در سایه سَرو
Kanalga Telegram’da o‘tish
احساسات تنازعی… t.me/HidenChat_Bot?start=7798825711
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
400
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+57 kun
+1830 kun
Ma'lumotlar yuklanmoqda
O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Oktabr '26Okt '26
Oktabr '26
+25
7 kanalda
Sentabr '26
+42
11 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+85
11 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+93
16 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+258
12 kanalda
Get PRO
May '26
+1
20 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 21 Oktabr | +1 | |||
| 20 Oktabr | +1 | |||
| 19 Oktabr | +1 | |||
| 18 Oktabr | +4 | |||
| 17 Oktabr | +1 | |||
| 16 Oktabr | +1 | |||
| 15 Oktabr | 0 | |||
| 14 Oktabr | +2 | |||
| 13 Oktabr | 0 | |||
| 12 Oktabr | 0 | |||
| 11 Oktabr | +2 | |||
| 10 Oktabr | +2 | |||
| 09 Oktabr | +3 | |||
| 08 Oktabr | +1 | |||
| 07 Oktabr | 0 | |||
| 06 Oktabr | 0 | |||
| 05 Oktabr | +1 | |||
| 04 Oktabr | +2 | |||
| 03 Oktabr | 0 | |||
| 02 Oktabr | +3 | |||
| 01 Oktabr | 0 |
Kanal postlari
| 2 | https://castbox.fm/vc/3124088 | 1 |
| 3 | ادامهی «گنبد سرخ». | 121 |
| 4 | این بخش از «هفت پیکر» برای من بسیار جالب و زیبا بود، شما هم اگر دوست داشتید سود ببرید. | 121 |
| 5 | هفت پیکر ۱۲.mp3 | 2 |
| 6 | 🤖 ┇ @DownloadiaBot | 2 |
| 7 | با جوراب پوشیدن راحت نیستم و هرگز در فصل سرما جوراب میپوشم؛ مادرم این جورابها را برایم گرفته تا به شوق گربهها بپوشمش. :)) | 164 |
| 8 | Ovozli xabar | 1 |
| 9 | گذینه دانلود خود اپ هم داره. اما اگر میخوای در فایل های مبایلا دانلود ش کنی اورقم غیر قانونی خواد شد حتی اگر راهی هم باشه. 🗿 | 1 |
| 10 | اذیتم نکن او خواهر/برادر | 1 |
| 11 | مه پیدا کدم ولی برت نمیتم🙂↔️ | 10 |
| 12 | ظاهراً یک نفر هم بات برای دانلود از کستباکس نمیشناسه. هیچکسی نفرستاده😁 | 12 |
| 13 | حوریا جان بیزحمت در کانال هم بان.❤️ | 30 |
| 14 | سلام. شما ربات دانلود از کستباکس دارید؟ اگر دارید خوشحال میشوم برایم بفرستید.
t.me/HidenChat_Bot?start=7798825711 | 37 |
| 15 | اعضای این کانال بلاتکلیفم میکنند. یا یکی را با خودتان کش کده بیارید، یا یکیتان بیرون برید.
۳۹۹ مثل این است که دارم روب پل صراط حرکت میکنم. 😁 | 22 |
| 16 | این لیست را پارسال درست کرده بودم، فیلم و سریالهای بود که باید میدیدم و هربار به این لیست اضافه میشد. امروز این لیست را با ۱۲۶ عنوان فیلم و سریال، تمام کردم.
حالا نمیدانم دیگر چه فیلمی اضافه کنم تا پایان راه نباشد. | 30 |
| 17 | روزمرگی:
یک:
امروزم را با دیدن فیلم «دانه انجیر معابد» شروع کردم. این فیلم، از آن فیلمهایی بود که با سیلی محکم روی صورت آدم میکوبند و آدم نمیتواند برای ساعتها و حتی روزها از فکر کردن به آن سیلی، چگونه برخورد کردن سیلی با صورت و دردش، دست بردارد.
وقتی اولینبار، چندین سال قبل دختران ایرانی برای حجاب اجباری و مهسا امینی به سرکها برآمدند و اعتراض کردند، من برخلاف اکثر مردم افغانستان، موافق آن اعتراضات بودم. چندماه قبل هم وقتی برای بار دیگر آن اتفاقات -به هر دلیلی که بود-افتید، بازهم موافق بودم و حمایت میکردم.
امروز وقتی این فیلم را میدیدم، با هر سکانس، هر دیالوگ و هر اتفاق، سیلی محکمی بر صورتم کوبیده میشد. سیلی که دوستم به صورتم میزد، سیلی که دختران ایرانی، دختران افغانستانی، خودم، آزادی، زن بودن و طرز فکرم مدام به صورتم میکوبیدند و مدام بیخ گوشم تکرار میکردند: «آیا دیدن این فیلمها روی آن طالبِ درونیات، که درون همهی ماها است، تاثیری میگذارد؟»
دو:
هجده تن هستیم. در مورد فیمینیسم، حقوق زنان، طالبان و آزادی حرف میزنیم. صدایم را بلند میکنم و در مورد «طالب درونی» صحبت میکنم. همان طالب درونی که در وجود اکثر ما انسانها هست و مدام ریشهدار تر میشود. یادم میآید چند هفته قبل ش گفته بود: «باور کن که طالب فقط به معنای سلاح کردن و کشتن نیست. در خانهی ما دو طالب هست، پدر و برادرم.»
از بقیه میپرسم که آیا هرگز به طالب درونی خودشان دقت کردهاند؟ مگر ممکن است انسان در همین جغرافیا تولد و بزرگ شود اما از آن تاثیر نپذیرد؟
سه:
مادرم ویدیویی از دختران آذربایجانی نشانم میدهد که پشت دروازه مکتب میروند ولی اجازه داخل رفتن برایشان نمیدهند. میگویم که برایشان ناراحتم، همانقدر که برای دختران ایرانی ناراحتم، همانقدر که برای خودمان ناراحتم و همانقدر که برای یک دختر سیاهپوست ناراحتم. او میگوید که باید فرق گذاشت، اینها مظلومتر اند، مسلماناند، برای حجاب میجنگند. میگویم مادر جان، خیلی وقت است که من عینک مسلمانیام را بیرون کرده و عینک انسانی پوشیدهام. مادرجان، برای من همهی ماها شبیه همایم، همهی ما تحت تبعیض قرار گرفتهایم، شاید یکی شبیه ما بیشتر و یکی مثل دختران ایرانی کمتر، اما این دلیل نمیشود که چون کسی دین ما را قبول ندارد و نمیپذیرد، رنج او را نبینم و نادیدهاش بگیرم.
۱۸ اکتوبر-۲۰۲۶
۱۴:۶ | 208 |
| 18 | یک نفس ای پیک سحری
بر سر کوهیش کن نظری
گو که ز هجرش به فغانم به فغانم...
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت در نزنم
من نتوانم نتوانم نتوانم... | 203 |
| 19 | Man_Nagoyam_من_نگویم_که_مرا_از_قفس_آزاد_کنید.m4a | 206 |
| 20 | برای ح خوب و مهربانم
امروز حالم بهتر است، عزیزم. بهتر میاندیشم، بهتر حرف میزنم، بهتر میشنوم و بهتر زندگی میکنم. احساس این را دارم که دارم برایت نخستین نامه را مینویسم. میدانم و میفهمم که مدت مدیدی میشد برایت چیزی ننوشته بودم، راستش را بخواهی به هیچکسی چیزی ننوشته بودم. انگار نوشتن بیفایده شده بود و دیگر چیزی را درست و بهتر نمیکرد. هرباری که میخواستم چیزی بنویسم از خودم میپرسیدم که آیا این چیزی که مینویسم چیزی را بهتر میکند؟ اوضاع را عوض میکند؟ چیزی از تجاوز و تعرضات جنسی کم میکند؟ ازکشته شدن زنان میکاهد؟ آیا به من و تمام دختران دیگر، کمکی میکند؟ جواب همهشان یک «نه» قاطع بود؛ اما میدانی چیست، بعدش از خودم پرسیده بودم که آیا نوشتن در من چیزی را تغییر میدهد؟ و جوابم بله بود. بله عزیزم، به تنها چیزی که حالا فکر میکنم تاثیر نوشتن روی خودم و دختران آینده است. تو فکر نمیکنی که یک نوشته، یک خاطره، یا یک روایت شخصی و بسیار واقعی، خیلی تاثیرگذارتر از کتابهایی تاریخ است که مدام از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند؟ ح، در افغانستان هم به زنان تجاوز شده است، در جنگهای متمادی... و به همهی اینها در کتابهای تاریخی خیلی خطی بیان و ثبت شده است. اما آیا هیچ اثر فاخری در این مورد داریم؟ آیا همه میدانند در مورد این اتفاقات؟ من فکر میکنم رمان همهچیز است، ح. رمان فلسفه میشود، دین میشود، رمان و ادبیات داستانی میتواند تاریخ و مرثیه شود.
به هرحال، این پرحرفیها را بگذار پای خوب شدنم. انسانِ خوب بهتر میاندیشد. حالا شاید با خودت بگویی: «عجب گیری افتادیم! این نامه نه احساس دارد نه چیزی، شروعش که با مسئله تجاوز جنسی و جنگ شروع شد، خدا از پایانش نجات بدهد.»
برایت حق میدهم. ولی میدانی من چه فکر میکنم؟ من فکر میکنم که باید حرف بزنم. هرطور شده حرف بزنم و افکارم را بریزم بیرون. من نمیتوانم دهانم را بسته نگه دارم، مخصوصاً اگر بحث سر این صحبتها باشد. امروز سر کلاسم که صحبت در مورد فمینیسم و موجهایش بود، بسیار حرف زدم که آخرش خودم از آن همه حرف زدن خجالتزده شدم. ممنونم که تا اینجا آمدی و حرفهای -به قول عموم- قلمبه سلمبهام را تحمل کردی.
ح عزیزم، دارم در کامپیوتر برایت نامه مینویسم و مدتیست لذت نوشتن در کامپیوتر را کشف کردهام. دارم به موسیقیهای قدیم و کهن افغانستان گوش میدهم؛ حالا هم نوبت رسیده است به موسیقی بسیار زیبای ساربان «نازی جان همدم من».
ح، بیا برایت اعتراف کنم، مدتی است که احساس میکنم بسیار شادم و به زندگی سلام دوباره دادهام؛ و همه اینها برای وجود کسی همچون تو در زندگیام است. من مدتیست است که با افسردگی و غم خداحافظی کردهام، ح. تو شوق و زندگی داری و حضور تو به من هم شور زندگی میبخشد.
راستش را بخواهی اصلاً رغبتی به پایان دادن به این نامه ندارم، اما پرحرفی نمیکنم و حرفهایم را میگذارم برای نامههای بعدی.
حوریا | 235 |
