زثولیت
Kanalga Telegram’da o‘tish
He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
169
Obunachilar
-224 soatlar
+27 kunlar
+230 kunlar
Postlar arxiv
169
پرایوتشیرعلی:نمیدونم چرا انقدر بد میارم تو زندگیم چند وقته
زثی هروقت پرایوتشیرعلی پرایوتشیر میکنه:
169
این قرمساقها چنان اعصابم را از هم دریدهاند آدم ناخودآگاه میخواهد بگوید چقدر لفظ "مقتول" به اینها میآید. مثلا بگویند چرا اینهارا کشتی؟ بگویم چون قرمساق بودند. یا مقتولهای قرمساق ناعزیزم را عرزائیل گردن نمیگرفت، خودم گردنشان را گرفتم، منتها چون از زیست سر در نمیآورم، نمیدانستم این گردن محل عبور و مرور نفس است، پس همراه با گردن، نفسشان هم گرفت و با این اوضاعی که پیش آمده انگار زندگیشان را هم گرفتهام. دیگر تکرار نمیکنم، تبرئهام کنید.
169
عزرائیل بسیار بیتدبیر است، مثالاً اگر بیاید و مرا با خود ببرد، به او میگویم که تدبیر درست این است که این نخاله آدمهارا جمع کنند و ببرد. کجا ببرد را نمیدانم، مثلاً اگر دوزخی هست، ببرد آنجا، اگر هم نیست که ما فرض را بر نیستیاش میدانیم، میتواند بین زمین و آسمان آواره نگه دارد.
البته نظرات دیگری هم دارم که فقط به شرط آمدناش خواهم گفت.
169
زاییده شدم، چشمباز کردم و اولین نر و مادهای که دیدم، تیشه به دست بودند، عقیدهای پست داشتند و با خصم مغایرتی نداشتند. تیشه به ریشهام میزدند و با عقایدی پست، پستی و بلندی زندگیام را جا به جا میکردند. اجاقی کور داشتند و مرا آوردند که بسوزم تا اجاقشان روشن شود.
ثلث اوضاع جبرخانگی ما این است و ما همچنان خدایی داریم که نیست. کشته شده یا مرده نمیدانم، اما این را مطمئنم که عزرائیل این خدا، بسیار کمکار شده.
از کلنجار آسمانی که فاصله بگیریم، تمام مشکلات ما در زیر یک لحاف خلاصه میشود، اگر اسپرم حاوی من، به رحم نمیرسید، ما این همه دشواری نداشتیم!
#زث
169
در یک جایی از ازل، زندگی را خیرات میکردند و مرا خبر نکردند. چنین شد که من از صف زندگی جاماندم، وگرنه این حجم از نزیستن مقبول نیست!
#زث
