en
Feedback
زثولیت

زثولیت

Open in Telegram

He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
169
Subscribers
-224 hours
+27 days
+230 days
Posts Archive

چطور همه‌چیز رو خوشگل می‌نویسی دست از سرم بردار آدم حسابی.

وای اینو یکی قبلا فرستاده بود برام.

پرایوت‌شیرعلی:نمیدونم چرا انقدر بد میارم تو زندگیم چند وقته زثی هروقت پرایوت‌شیرعلی پرایوت‌شیر میکنه:

کثافتا.

پرایوت‌شیر.‌

یالا بگو برای کی فرستادی؟

بابا خب پرایوت شیر نزن دیگه لعنتی.

(چقدر ملوس عصبی‌ام، بخورم خودمو🥹)

این قرمساق‌ها چنان اعصابم را از هم دریده‌اند آدم ناخودآگاه می‌خواهد بگوید چقدر لفظ "مقتول" به این‌ها می‌آید‌.‌ مثلا بگویند چرا این‌هارا کشتی؟ بگویم چون قرمساق بودند. یا مقتول‌های قرمساق ناعزیزم را عرزائیل گردن نمی‌گرفت، خودم گردن‌شان را گرفتم، منتها چون از زیست سر در نمی‌آورم، نمی‌دانستم این گردن محل عبور و مرور نفس است، پس همراه با گردن، نفسشان هم گرفت و با این اوضاعی که پیش آمده انگار زندگی‌شان را هم گرفته‌ام. دیگر تکرار نمی‌کنم، تبرئه‌‌ام کنید.

عزرائیل بسیار بی‌تدبیر است، مثالاً اگر بیاید و مرا با خود ببرد، به او می‌گویم که تدبیر درست این است که این نخاله آدم‌هارا جمع کنند و ببرد. کجا ببرد را نمی‌دانم، مثلاً اگر دوزخی هست، ببرد آن‌جا، اگر هم نیست که ما فرض را بر نیستی‌اش می‌دانیم، می‌تواند بین زمین و آسمان آواره نگه دارد. البته نظرات دیگری هم دارم که فقط به شرط آمدن‌اش خواهم گفت.

زاییده شدم، چشم‌باز کردم و اولین نر و ماده‌ای که دیدم، تیشه به دست بودند، عقیده‌‌ای پست داشتند و با خصم مغایرتی نداشتند. تیشه به ریشه‌ام می‌زدند و با عقایدی پست، پستی و بلندی زندگی‌ام را جا به جا می‌کردند. اجاقی کور داشتند و مرا آوردند که بسوزم تا اجاقشان روشن شود. ثلث اوضاع جبرخانگی ما این است و ما همچنان خدایی داریم که نیست. کشته شده یا مرده نمی‌دانم، اما این را مطمئنم که عزرائیل این خدا، بسیار کم‌کار شده. از کلنجار آسمانی که فاصله بگیریم، تمام مشکلات ما در زیر یک لحاف خلاصه می‌شود، اگر اسپرم حاوی من، به رحم نمی‌رسید، ما این همه دشواری نداشتیم! #زث

در یک جایی از ازل، زندگی را خیرات می‌کردند و مرا خبر نکردند. چنین شد که من از صف زندگی جاماندم، وگرنه این حجم از نزیستن مقبول نیست! #زث

.

Repost from زثولیت
در موازات اینجا، انگار من میدوم و‌ مابقی فلج‌اند و افلیج‌ها در تقلای قلم کردن پاهایم هستند. آیا در آخر من می‌مردم یا مفلوج‌ها و ای‌کاش جواب همان اولی باشد. #زث.

شاید.
شاید.

photo content

sticker.webp0.10 KB

ولی یادت نره که بداهه زندگی کنی