uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

یادداشت‌های مه‌آلود

یادداشت‌های مه‌آلود

Kanalga Telegram’da o‘tish

آرشیوی از چیزهایی که از ذهنم گذشتند و ارزشِ ماندن پیدا کردند...

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
268
Obunachilar
-424 soatlar
+47 kun
+830 kun
Postlar arxiv
همه عمر پاییز بی‌تو گذشت برگ‌ها ریختند، باران بارید و من ماندم از باران متنفر نشدم از دلی متنفر شدم که یاد تو را گم کرده بود پاییز به من آموخت می‌توان عاشق ماند حتی در فصلِ افتادن اگر عشق، ریشه در معرفت داشته باشد. #یادداشتی_از_من

گل، رنگش را از گل می‌گیرد.

برگرد و چراغ ماه را روشن کن تکلیف شب سیاه را روشن کن این جاده پراز همهمه تاریکی‌ست برخیز و چراغ راه را روشن کن

صبح بخیر

پیشانی بر خاک گذاشتن، دل را سبک می‌کند.

هیچ باش، تا همه‌چیز را از خدا بگیری.

صبح با نماز لذت‌بخش می‌شود...

به مَن یمت یرنی دلخوشیم و میمیریم ؛ خوشا کسی که به دیدارِ اوست، امّیدش.

صباح الخیر

هرگز وجودِ حاضر و غایب شنیده‌ای؟! من در میانِ جمع و دلم جای دیگر است

بگذری از کوچه‌ی ما، عطر تو جاری گردد نفسی تازه کنم، جان دلم شاد شود
+1
بگذری از کوچه‌ی ما، عطر تو جاری گردد نفسی تازه کنم، جان دلم شاد شود

هر دلی که به یاد خدا آرام بگیرد، هیچ طوفانی توان شکستن آن را ندارد.

صبحِ جمعه که می‌دمد، دل‌هایمان را با ندبه و عهد به امام زمان پیوند بزنیم. زمزمه‌ی آل‌یاسین، بیدارباش روح است؛ که بی‌یاد او، نه صبح معنا دارد و نه زندگی صفا. #یادداشتی_از_من

مگر محبوبی هست که نگاهش، از نگاه پسر فاطمه زیباتر باشد؟ مگر دل‌بری هست که صدایش، از صدای او آرام‌تر بنشیند بر جان؟ تمام خوبی‌های جهان اگر در یک جا جمع شوند، باز هم در سایه‌ی چهره‌ی او گم می‌شوند. او همان است که نامش آرام‌بخش است، یادش مرهمِ زخم‌های کهنه‌ی ماست. هرچه عشق است، در کوچه‌های دل به دنبالش می‌دود، هرچه امید است، بر سفره‌ی کرامتش نان می‌خورد. ای پسر فاطمه! اگر تو نباشی، به چه کسی باید رو کنم؟ کدام آغوش، جز آغوش تو، به اندازه‌ی آسمان وسعت دارد؟ کدام دست، جز دست تو، می‌تواند گره‌های زندگی مرا باز کند؟ مگر محبوبی بهتر از تو سراغ هست؟ نه… جهان را بگردی، آسمان و زمین را جست‌وجو کنی، جز تو هیچ‌کس شایسته‌ی این نام نیست. #یادداشتی_از_من

ﭘﻨﺒﻪ ﺭﺍ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﺷﺪ ﭼﻮﻥ ﮔﻞ ﺷﮑﻔﺘﯽ؟ﮔﻔﺖ:ﺩﻭﺵ خوﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮ ﺗﻦ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺷﺪﻡ...!

بِسْــمِ اللهِ الرَّحْــمٰنِ الرَّحیـــمْ

چقدر دوست داشتم هر صبح گل نرگس می‌خریدم، و شاخه‌ای را به آدم‌هایی که هر روز می‌دیدم هدیه می‌دادم… و می‌گفتم: برای آرامشت، وقت
+1
چقدر دوست داشتم هر صبح گل نرگس می‌خریدم، و شاخه‌ای را به آدم‌هایی که هر روز می‌دیدم هدیه می‌دادم… و می‌گفتم: برای آرامشت، وقتی اللهم عجل لولیک الفرج می‌گویی. #یادداشتی_از_من