یادداشتهای مهآلود
Kanalga Telegram’da o‘tish
آرشیوی از چیزهایی که از ذهنم گذشتند و ارزشِ ماندن پیدا کردند...
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
268
Obunachilar
-424 soatlar
+47 kun
+830 kun
Postlar arxiv
+1
چقدر دوست داشتم هر صبح گل نرگس میخریدم،
و شاخهای را به آدمهایی که هر روز میدیدم هدیه میدادم…
و میگفتم: برای آرامشت، وقتی اللهم عجل لولیک الفرج میگویی.
#یادداشتی_از_من
خدایا، روزم را با نور تو آغاز میکنم،
ربّ من! قلبم را از غصه سبک کن و
قدمهایم را به راهی روشن هدایت کن.
برگهای پاییز بهم یاد دادن که افتادن همیشه تلخ نیست...
گاهی باید فرو بیفتی تا دوباره رویش کنی،
بعضی افتادگیها قشنگن،
لازمن برای اینکه خودت رو از نو بسازی.
سختیها ماندنی نیستند
به قول شاعر:
آنچه دیدی برقرار خود نماند
وانچه بینی هم نماند برقرار
پاییز میآید تا یادمان بدهد رها کردن هم عبادت است.
برگها میافتند،
تا بگویند: ماندنی فقط «او»ست.
«وَ یَبْقی وَجهُ رَبِّک»
یعنی تنها ذات پروردگارت باقی میماند.
