uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

یادداشت‌های مه‌آلود

یادداشت‌های مه‌آلود

Kanalga Telegram’da o‘tish

آرشیوی از چیزهایی که از ذهنم گذشتند و ارزشِ ماندن پیدا کردند...

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
268
Obunachilar
-424 soatlar
+47 kun
+830 kun
Postlar arxiv
بِسْــمِ اللهِ الرَّحْــمٰنِ الرَّحیـــمْ

چقدر دوست داشتم هر صبح گل نرگس می‌خریدم، و شاخه‌ای را به آدم‌هایی که هر روز می‌دیدم هدیه می‌دادم… و می‌گفتم: برای آرامشت، وقت
+1
چقدر دوست داشتم هر صبح گل نرگس می‌خریدم، و شاخه‌ای را به آدم‌هایی که هر روز می‌دیدم هدیه می‌دادم… و می‌گفتم: برای آرامشت، وقتی اللهم عجل لولیک الفرج می‌گویی. #یادداشتی_از_من

می‌خواستم در تاریکی غرق شوم، ولی دیدم نور و رنگ، زیباترند.

خدایا، روزم را با نور تو آغاز می‌کنم، ربّ من! قلبم را از غصه سبک کن و قدم‌هایم را به راهی روشن هدایت کن.

صَباحُ النّور

برگ‌های پاییز بهم یاد دادن که افتادن همیشه تلخ نیست... گاهی باید فرو بیفتی تا دوباره رویش کنی، بعضی افتادگی‌ها قشنگن، لازمن برای اینکه خودت رو از نو بسازی.

سختی‌ها ماندنی نیستند به قول شاعر: آنچه دیدی برقرار خود نماند وانچه بینی هم نماند برقرار

پاییز می‌آید تا یادمان بدهد رها کردن هم عبادت است. برگ‌ها می‌افتند، تا بگویند: ماندنی فقط «او»ست. «وَ یَبْقی وَجهُ رَبِّک» یعنی تنها ذات پروردگارت باقی می‌ماند.

"یکی از سؤالات در بدو ورود به برزخ این است که جوانیت را در چه راهی گذراندی؟!"