زادهِ خیال…
Kanalga Telegram’da o‘tish
میراث ما به جهان نبشتههای مان خواهد بود…
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
262
Obunachilar
-124 soatlar
-137 kun
-230 kun
Postlar arxiv
262
ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم،
روزی میآید که آیندگان به خرافاتما خواھند خندید.
_صادق هدایت
262
حسادت می کنم وقتی کسی دَور و بَرت باشد
و میمیرم اگر جز من خیالی در سرت باشد
به حدّی دوستت دارم رقیبی را نمیبینم
فقط با فاصله شاید رقیبم مادرت باشد
رضا جمشیدی
262
Repost from هدیه مهرا𓂃🌸
حالش بد بود؛ دلش میخواست گریه کند، اما کسی را نداشت که در آغوشش بگیرد. آغوش که هیچ، حتی کسی را نداشت که بنشیند و او از دردهای ناگفتهاش بگوید.
#هدیه_مهرا
262
Repost from آرامِ آوار (پروانه_نوشت)
چهبسا شکوههاست، در لبهای خموش.
#کلماتیک
#پروانه_نوشت
#عصرانه
@Avaare_Aram
262
Repost from N/a
نوبت ما که رسید،
انگار همه لال شدند؛ سراپایشان را عجز فرا گرفت، چشم بر بیعدالتی بستند، حق خود را فریاد نزدند، رگ گردنشان خوابید و غیرتشان فروکش کرد.
این ملتی که روزی به غیرتمندترین مردمان روی زمین مشهور بودند، چه ساده روی دختران سرزمین خود چشم بستند.
#گیتی_حبیب
262
Repost from دُخت شب...✨
تا نوک زبانم آمد که بگویم: دوستت دارم.....
اما خجالت کشیدم فقط پیالهٔ چای را پیشت گذاشتم و گفتم: چای تلخ میخوری یا همرای توتتلخان؟
#محال_بهار🍂
262
مـینــویســــم بــر ســر دیــوان خـــود نــام خــدا
تــا بکــام دل رســــد از خــوانــدنــش هــر بیـــنوا
262
زن، مردی ثروتمند یا زیبا یا حتی شاعر نمی خواهد؛
او مردی میخواهد که چشمانش را بفهمد.
آن گاه که اندوهگین شد
بادستش به سینه اش اشاره کند
و بگوید : اینجا سرزمین توست...
•نزار قبانی•
