ru
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

Открыть в Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
261
Подписчики
-124 часа
-137 дней
-230 дней
Архив постов
"قصه‌ی روز و شبِ من سخنی مختصر است روز در خواب خیالاتم و شب بیدارم...

ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می‌آید که آیندگان به خرافات‌ما خواھند خندید. _صادق هدایت ‎

گاهی فکر کردن چه لذت بخش است؛ البته، تنها فکر کردن به تو و خاطراتت!

از همان روزی که گفتی دوست دارم تو را هر کسی که من را دیده گفته«زیباتر شدی»

چه گناهی؟ تو مرا تنگ در آغوش بگیر تنِ تو عینِ آغــوش است جهنــم با من نفیسه موسوی

حسادت می کنم وقتی کسی دَور و بَرت باشد و میمیرم اگر جز من خیالی در سرت باشد به حدّی دوستت دارم رقیبی را نمی‌بینم فقط با فاصله شاید رقیبم مادرت باشد رضا جمشیدی

حالش بد بود؛ دلش می‌خواست گریه کند، اما کسی را نداشت که در آغوشش بگیرد. آغوش که هیچ، حتی کسی را نداشت که بنشیند و او از دردهای ناگفته‌اش بگوید. #هدیه_مهرا

چه‌بسا شکوه‌هاست، در لب‌های خموش. #کلماتیک #پروانه_نوشت #عصرانه @Avaare_Aram

Repost from N/a
نوبت ما که رسید، انگار همه لال شدند؛ سراپای‌شان را عجز فرا گرفت، چشم بر بی‌عدالتی بستند، حق خود را فریاد نزدند، رگ گردن‌شان خ
نوبت ما که رسید، انگار همه لال شدند؛ سراپای‌شان را عجز فرا گرفت، چشم بر بی‌عدالتی بستند، حق خود را فریاد نزدند، رگ گردن‌شان خوابید و غیرت‌شان فروکش کرد. این ملتی که روزی به غیرت‌مندترین مردمان روی زمین مشهور بودند، چه ساده روی دختران سرزمین خود چشم بستند.
#گیتی_حبیب

photo content

بی صبرانه منتظرم

یکی اش هم من بووودم😁🫣

یکی اش هم من بووودم😁🫣

Repost from N/a
این متن را فارورد کنید تا شما را با یک نویسنده شباهت بتم.☺️👌🏻

تا نوک زبانم آمد که بگویم: دوستت دارم..... اما خجالت کشیدم فقط پیالهٔ چای را پیشت گذاشتم و گفتم: چای تلخ می‌خوری یا همرای توت
تا نوک زبانم آمد که بگویم: دوستت دارم..... اما خجالت کشیدم فقط پیالهٔ چای را پیشت گذاشتم و گفتم: چای تلخ می‌خوری یا همرای توت‌تلخان؟ #محال_بهار🍂

مـی‌نــویســــم بــر ســر دیــوان خـــود نــام خــدا تــا بکــام دل رســــد از خــوانــدنــش هــر بیـــنوا
مـی‌نــویســــم بــر ســر دیــوان خـــود نــام خــدا تــا بکــام دل رســــد از خــوانــدنــش هــر بیـــنوا

‌زن، مردی ثروتمند یا زیبا یا حتی شاعر نمی خواهد؛ او مردی می‌خواهد که چشمانش را بفهمد. آن گاه که اندوهگین شد بادستش به سینه اش اشاره کند و بگوید : اینجا سرزمین توست... •نزار قبانی•

photo content

پشت زندگی دیگران را رها کنید…
پشت زندگی دیگران را رها کنید…

همراه شویم، دوستان... https://t.me/S4B4_1