سقوط یک ستاره
Kanalga Telegram’da o‘tish
ستاره چرخید و رقصید و چرخید تا سقوط کرد. و باقی ماجرا در یادداشتهای کنتس آمده، شاپم @sumoonshop
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
542
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-167 kun
+8830 kun
Postlar arxiv
این زخم ها رو نگه داشتی چون میخوای ثابت کنی بهای گناههایی رو که قبلاً مرتکب شدی پرداخت کردی.
هربار که از درد میفهمم پریود شدم واقعا حاضرم اون لحظه خودم و دیگران رو سلاخی کنم و قتل عام به راه بندازم.
نمیدونم واقعا چندتا باکس نوشابه و آب جا به جا کردم ولی از گردن تا کمرم درد میکنه، مستقل شدن و بزرگسالی عالیه حتما نصب کنید.
Repost from 鯉の池`
این پیام رو فور کنین یه ماموریت تابستونی بهتون بدم. ( برای ماه آخر تابستون ) ⛲️
< دوست داشتین جوین شین >
مینویسم و مینویسم و واژه ها را از نو به تبعیدگاه ابدیشان میفرستم. آدمی هرگز نمیداند تو شب ها را چگونه صبح کردهای. هرگز قدر داشته هایش را نمیداند و گمان میکند عدالت چیزی جز یک شوخی مضحک نیست؛ شوخیای که اجدادمان آغازش کردند و ما هنوز نسل به نسل ادامهاش میدهیم.
مینویسم و مینویسم و واژهها را از نو به تبعیدگاه ابدیشان میفرستم. آدمی هرگز نمیداند تو شبها را چگونه صبح کردهای. هرگز قدر داشتههایش را نمیداند و گمان میکند عدالت چیزی جز یک شوخی مضحک نیست؛ شوخیای که اجدادمان آغازش کردند و ما هنوز نسل به نسل ادامهاش میدهیم.
مینویسم و مینویسم و واژهها را از نو به تبعیدگاه ابدیشان میفرستم. آدمی هرگز نمیداند تو شبها را چگونه صبح کردهای. هرگز قدر داشتههایش را نمیداند و گمان میکند عدالت چیزی جز یک شوخی مضحک نیست؛ شوخیای که اجدادمان آغازش کردند و ما هنوز نسل به نسل ادامهاش میدهیم.
در طول روز انقدر کار دارم که یکی دو ساعت آخر شبم رو فقط برای تنها بودن با خودم نیاز دارم. ذهنم بدون نوشتن خیلی شلوغ میشه و پردازش ورودی های جدید برای مغزم ناممکن.
نمیدانم دیگر، من هم خودم را جایی جا گذاشتم و شاید بعد دیگر جرعت نکردم به دنبالش بازگردم.
