uz
Feedback
«پایا، Paya»

«پایا، Paya»

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
324
Obunachilar
+124 soatlar
-17 kun
-930 kun
Postlar arxiv
Repost from TheGandomin
«سمفونی مردگان» را چند روز قبل بستم و حس می‌کردم گویی از مراسم تشییع چند انسان برگشته‌ام؛ انسان‌هایی که پیش از مرگ، بارها در
«سمفونی مردگان» را چند روز قبل بستم و حس می‌کردم گویی از مراسم تشییع چند انسان برگشته‌ام؛ انسان‌هایی که پیش از مرگ، بارها در سکوت کشته شده بودند. «سمفونی مردگان» فقط داستان مرگ چند نفر نیست؛ مرثیهٔ نسلی است که زیر بار جهل، تعصب و حسادت، آرام‌آرام خاموش شد. کتابی که بعد از تمام شدنش، اندوهش تمام نمی‌شود؛ در گوشه‌ای از قلبت می‌ماند و هر از گاهی، بی‌صدا خودش را به یادت می‌آورد. آیدین برای من فقط یک شاعر نبود؛ انسانی بود که بزرگ‌ترین گناهش متفاوت بودن بود. می‌خواست بخواند، بنویسد، عاشق شود و جهان را کمی بزرگ‌تر از حجره و بازار پدر ببیند. اما چه می‌شود کرد وقتی در بعضی خانه‌ها، متفاوت بودن بیشتر از گناه مجازات دارد؟ آیدین شاید اگر در خانه‌ای دیگر، میان آدم‌هایی دیگر متولد می‌شد، سرنوشتش این‌قدر تلخ نبود. ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید: https://gandomin.com/4981/

Take a look! 📌 https://pin.it/2ZGUPlsNF

های که رزما و «ع» نیستین تا بیبنید این منظره را

گفت: استاد آنجا را که بیبنی دوست می داری‌اش گفتم: تا بیبنم🫠 دیدمش و دلباخته‌اش شده‌ام، کوه کامگار چون ارگ بخارا مقابل مان اس
گفت: استاد آنجا را که بیبنی دوست می داری‌اش گفتم: تا بیبنم🫠 دیدمش و دلباخته‌اش شده‌ام، کوه کامگار چون ارگ بخارا مقابل مان است و من هر روز از دیدن این منظره لذت می برم

عجب فضایی دارد این محل کار ما🫠❤️‍🔥
عجب فضایی دارد این محل کار ما🫠❤️‍🔥

فاش می‌گویم و از گفتهٔ خود دلشادَم بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم طایرِ گلشنِ قُدسم چه دَهَم شَرحِ فِراق؟ که در این دامگَهِ حادثه چون اُفتادم من مَلَک بودم و فردوسِ بَرین جایَم بود آدَم آوَرد دَر این دِیرِ خَراب‌آبادَم سایهٔ طوبی و دلجوییِ حور و لبِ حوض به هوایِ سَرِ کویِ تو بِرَفت از یادم نیست بر لوحِ دِلَم جُز اَلفِ قامَتِ دوست چه کُنَم حَرفِ دِگَر یاد نداد اُستادم کوکَبِ بَختِ مَرا هیچ مُنَجِّم نَشِناخت یا رَب از مادرِ گیتی به چه طالع زادم؟ تا شُدم حَلقه به گوشِ دَرِ میخانهٔ عشق هَر دَم آیَد غَمی اَز نو به مُبارَکبادَم می‌خورَد خونِ دِلَم مَردُمکِ دیده، سِزاست که چرا دِل به جِگرگوشهٔ مَردُم دادَم پاک کن چهرهٔ حافظ به سَرِ زُلف زِ اَشک وَر نَه این سیلِ دَمادَم بِبَرَد بُنیادَم #غزلیات #حضرت_حافظ @masnavimolavii

Repost from ضمایم
آنجا که تویی درخت و دریا آنجاست شام و سحر همیشه زیبا آنجاست ای باغچه ی مرادهای دل من آنجا که تویی تمام دنیا آنجاست!
قهار عاصی

photo content

Repost from دُژَم
دلم نقاشی کردن می‌خواهد. دلم می‌خواهد تمام روزهای تابستان را با نقاشی کردن بگذرانم و یک‌قسم‌هایی، ماندگارشان کنم. اما نمی‌توا
دلم نقاشی کردن می‌خواهد. دلم می‌خواهد تمام روزهای تابستان را با نقاشی کردن بگذرانم و یک‌قسم‌هایی، ماندگارشان کنم. اما نمی‌توانم و نمی‌کنم و یک عالم «نمی..» دیگر. گاهی و راستش بیشتر وقت‌ها، احساس ناتوانی در نقاشی کردن مانعم می‌شود. این‌طور نیست که نخواهم تمرین کنم یا خودم را با دیگران مقایسه کنم و ناامید شوم. مسئله این است که گاهی آدم تصویری را در ذهنش می‌بیند که آن‌قدر دور از توان دست‌هایش است که نمی‌تواند آن را روی بوم بیاورد. و این فاصله ناراحت‌کننده است؛ یعنی فاصله میان آن‌چه در ذهن و خیالاتت می‌بینی و آن‌چه در نهایت می‌توانی نقاشی کنی، خیلی دور است و اندوهش نیز بسیار.

کاش منم امروز سرکار می رفتم بخدا❤️‍🔥🥀
کاش منم امروز سرکار می رفتم بخدا❤️‍🔥🥀

این روزها همین رزما هم گم است

Repost from •نقاب•
یاورِ همیشه مومن.
یاورِ همیشه مومن.

خدایا بعضی ها از مهمان هایش گله می کند، من می گفتم چرا باید از مهمان گله کرد‌. حالا خودم درک کرده رایستم، مهمان که در خانه‌اش کار نمی کند ولی سر ما آمده حرف می زند. مستقیم همینجا می گم زود گمش کو از خانه ما لطفاً خدایا😭😭❤️‍🔥

امروز این متن را در کانال اچ هارت خواندم و چقدر ناراحت شدم، راستش چنین حرف های به من هم بارها گفته شده. ولی ده قصه شان نباشید 🫠🥀

#هنر
+5
#هنر

The Smile 🍭 Download by RegaYouTube

گفت: از اینکه با تو آشنا شده‌ام خوشحالم، ولی باید بروم. گفتم: نترس کسی دوستی را نمی فهمد گفت: من قبلاً گفته بودم دوست بوده نمی توانیم. فهمیدم که نباید وابسته شوم به دوستان که دوستش دارم.

Repost from N/a
- درنگی کوتاه روی مفهومِ «دست» در قاب‌هایی از سینِمای روبِر برِسون.

Repost from N/a
photo content
+5