امیر نوشت :)
Kanalga Telegram’da o‘tish
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
Ko'proq ko'rsatishEron140 611Toif belgilanmagan
270
Obunachilar
-124 soatlar
+17 kun
+130 kun
Postlar arxiv
270
به تو سجده میکنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی
زخم نمیزنی به من که مبتلاترم کنی
270
Repost from نامَحرمآت🇮🇷
همیشه مولا علی رو از دریچه نهج البلاغه و الغارات و ... دیدیم و برامون ساده اس که بفهمیم حق چیه
امام علی، برای دوران ما امام علیه!
برای دوران و نگاه ما از اون دریچه ها معصوم بوده!
برای مردم دوران خودش علی بن ابی طالب بوده
یه آدم ساده و عادی و یکی از خلفا
همین روند در مورد امام حسن و امام حسین هم هست و حتی پذیرشش سخت تر!
شما ببین از اون جمعیت عظیم کوفه و افرادی که خبر دار شدن صرفا (طبق بیشترین تعداد) ۳۰۰ نفر از جهان اسلام همراه امام حسین می شن!
یعنی دیدگاه های مردم متفاوت با ولی معصوم بوده و فکر می کردن نگاه خودشون درست تره!
فکر نکنید آدم های بی فکری بودن! خیر...
سلیمان صرد خزاعی انسان بزرگی بوده
یا ابراهیم بن مالک اشتر از افراد مهمی بوده که کربلا نمی یاد و افراد بزرگ دیگه که حرکت امام حسین رو درست و عاقلانه نمی دیدن!
اختلافات فکری با ولی مشکلی نداره اما توجیه اختلافات و هم مسیر نشدن با ولی
آدم رو زمین می زنه
270
Repost from N/a
رسمَست هرکه داغ ِ جوان دید، دوستان
رأفت برند حالت ِ آن داغ دیده را
یک دوست زیر بازوی ِ او گیرد از وفا
وان یک ز چهره پاک کند اشکِ دیده را
آن دیگری بر او بِفشانَد گُلاب و شَهد
تا تقویت کند دلِ مِحنِت چَشیده را
یک جمع دَعوَتَش به گُل و بوستان کنند
تا بر کنندش از دل خارِ خَلیده را
جمعِ دگر برای تسلّایِ او دهند
شرح ِ سیاه کاریِ چرخِ خمیده را
القصّه هر کَسی به طریقی ز روی ِ مِهر
تسکین دهد مصیبتِ بر وی رَسیده را
آیا که داد تسلیتِ خاطرِ حسین؟
چون دید نعشِ اکبرِ در خون تپیده را
آیا که غمگساری و اَندُه بَری نمود
لیلایِ داغ دیدهٔ زَحمت کَشیده را
بعد از پسر دلِ پدر آماجِ تیر شد
آتش زدند لانهٔ مرغِ پریده را
#ایرج_میرزا
270
دیشب فیلمی دیدم که انگار بخشی از دل خودم را روی پرده نشان می داد
تمام شد
اما حسش ماند
و مرا تا نوشتن این چند خط کشاند یادم تورو فراموش
یادم تو را فراموش کرد
دیگر نه صدایت را به خاطر دارم نه رنگ چشمانت را نه حتی آخرین باری که نامم را صدا زدی
اما هنوز غمی در دلم هست که هر شب به جای تو سراغم می آید
گاهی دلم برای کسی تنگ می شود که چهره اش را به یاد نمی آورم فقط می دانم روزی تمام دنیایم بوده است
یادم تو را فراموش کرد
اما قلبم هنوز کنار نبودنت زانو زده است
هنوز بعضی شب ها بی آنکه نامت را بدانم برای خاطره ای گمشده اشک می ریزم
تو از ذهنم رفتی
اما از آن گوشه دنج دل که روزی خانه ات بود هرگز نرفتی
و چه تلخ است
وقتی آدم خودش را قانع می کند که فراموش کرده
اما اشک هایش هنوز حقیقت را لو می دهند
#ناشناس
270
Repost from ویــــژ
روضه خوان بيچاره ميبيند كه اگر بنا بشود هرچه ميگويد از آن راست ها باشد مجلسش نميگيرد، بعد همين مردم هم دعوتش نميكنند، ناچار يك چيزي هم اضافه ميكند. اين انتظار را مردم بايد از سر خودشان بيرون كنند، نگويند فلان روضه خواني كه مجلس او ميگيرد، فلان روضه خواني كه كربلا ميكند. كربلا ميكند يعني چه؟! شما بايد روضه راست را بشنويد و معارف و سطح فكرتان بالا بيايد، به طوري كه اگر در يك كلمه روحتان اهتزاز پيدا كرد، يعني با روح حسين بن علي هماهنگي كرد، و اشكي ولو ذره اي، ولو به قدر بال مگس جاري شد،اگر يك چنين اشكي در حالت هماهنگي روح شما با حسين بن علي از چشم شما بيرون بيايد، واقعاً مقام بزرگي براي شماست.
اما اشكي كه از راه قصّابي كردن بخواهد از چشم شما بيايد، اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد
✍#مرتضی_مطهری
@viiijh
270
من سال هاست بعد تو مُردم ولی هنوز
عطرت که می وزد کفنم تیر میکشد
نجمه زارع
#برنامهناشناسپلاس
270
از رجز خسته ام...
از شعار خسته ام...
رهبری به آقایان قالیباف و عراقچی و پزشکیان گفته این مذاکرات نه تنها به خیر دنیا نخواهد بود به خیر آخرت شما هم نخواهد بود...
لعنت خدا بر عبدالله بن عباس و ابوموسی اشعری زمان
ترس دارم این خواص باعث شوند برکت از این ملت برداشته شود...
خدایا تو شاهد بودی
که این مردم کفنپوش برای خونخواهی رهبرشان فیلم کردند
ما نه اهل شعار که اهل جان سپردن بودیم...
به ناچار مجبوریم خودمان را از خواص جدا کنیم
و این صحت رهبرمان به گوش جان بسپاریم تا فرمان بعدی
از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم بود
270
از مظلومیت علیعلیهالسلام
و خفقانی که بنی امیه ساخته بودند،
همین بس که
در جمعیت حاضر در کربلا،
جز نام فرزندان حسینعلیهالسلام،
علیِ دیگری وجود ندارد!
علیاصغرﷺ،
علی اوسطﷺ،
علی اکبرﷺ
#علویات
270
Repost from N/a
#واژه
~«انقطاع»
•••نقطهٔ انقطاع معمولاً نقطهٔ ناامیدی و فروپاشی نیست؛ بلکه مرحلهای از دلکندن از وابستگیهای غیرالهی و توکل و توجه عمیقتر به خداوند است.
...
270
مثل آشفتگی مجرم در حال فرار
برو از خاطره هایت اثری جا نگذار
من کجا، طاقت زیبایی چشم تو کجا !
عشق دنیای مرا بست به این ریل قطار
بعد من شعرم اگر چشم نگاری بشود
رنگ چشمان تو سر می رود از سنگ مزار
ترسم این است اگر باز نگاهم بکنی
زندگی را بگذارم سر این میز قمار
عشق بازار بزرگیست درآمد دارد
از تو معشوقه در آورد و از این مرد دمار
تا به امروز که با عشق کنار آمده ام
زنده ماندن هنرم بوده حماقت به کنار
بعد از امروز اگر خواب به چشمت نرسید
روزهایی که به تو باخته ام را بشمار
#علی_صفری
270
غمِ غربت به نامِ خویش زد ویرانهی ما را
مگر گم کردهای ای دوست راهِ خانهی ما را؟
شبِ مستی تو را پیمانشکن خواندم، خطا کردم
ببخش ای مهربان، هذیانِ بیشرمانهی ما را
#حسین_دهلوی
270
دیروز دلتنگیام به اوج خود رسیده بود.
آشفته بودم، هرچه تلاش میکردم خودم را مشغول کار دیگری کنم، نمیتوانستم.
خودم را درگیر آشپزی کردم، صدایش در سرم پیچید که میگفت ماکارونی درست کن!
با صدای بلند موسیقی پخش کردم، تمام پلیلیستم را قبلا در پیادهرَویهای دونفرهی خیابان ولیعصر به نام خودش زده بود؛ یک بیت برایم یادآور نگاهش بود و بیت بعدی یادآور آن لحظه که برای اولین بار دستم را گرفت .
نتوانستم جلوی خودم را بگیرم.
نوشتم دلم برات تنگ شده
پاک کردم
نوشتم هنوزم دوستت دارم
پاک کردم
نوشتم بیقرارم
پاک کردم.
همان تک کلمهی همیشگی را نوشتم و ارسال کردم؛
کجایی؟
چند ثانیه با بغض به صفحه زل زدم.
قطرهی اشکم روی صفحه ریخت.
سریع نوشتم،
ببخشید اشتباه فرستادم!!
میخواستم بنویسم عزیز دور از دیدهام،
تو آدم اشتباه که نه
تو در زمان اشتباه آمدی
جوابم را داد!
شماره جدیدم را نداشت. احساس دلتنگی درون پیامم را هم نفهمیده بود. در همان ایستگاه اتوبوسی نشسته بود که آخر شبها شاهد زمزمههای عاشقانهمان بود.
گوشی را خاموش کردم؛
همانجا در خودم مچاله شدم.
بوی سوختن غذایم میآمد،
و صدای هِقهِقگریههایم که بار دیگر زیر سکوت شب گم میشد.
#برنامهناشناسپلاس
270
امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد:
"کجایی ؟!"
دلم هری فرو ریخت،
مدتها بود منتظر شنیدن همین یک کلمه بودم!
چه فرقی می کند کجای دنیا نشسته باشی؟! مهم این است که یک نفر هست که کجا بودن تو برایش مهم است!
شاید آن یک نفر رویش نشود بگوید دلم برایت تنگ شده و به جانم نق می زند بیا دیگر...
و همه ی این حرف را خلاصه کند در " کجایی؟! "
داشتم به همین چیز ها فکر میکردم که دوباره برایم فرستاد:
ببخشید اشتباه فرستادم!!
برایش نوشتم:
میدانم،
من در ایستگاه اتوبوس، خیابان ولیعصر نشسته ام.
میشود اشتباهی حال مرا بپرسید؟!
اما او دیگر حالم را نپرسید...!!
آدم غریبه ها برایشان مهم نیست که دیگران چگونه اند و کجای شهر نشسته اند،
تو که غریبه نیستی...
بپرس حال مرا ؛ بگو کجایی؟!
#دلنوشته
