uz
Feedback
my soul...

my soul...

Kanalga Telegram’da o‘tish

https://t.me/SendHarfBot?start=976aba209475

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
202
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kunlar
-130 kunlar
Postlar arxiv
از چرخش روزگار دگر سیر شدم از روز و شبم خسته و دلگیر شدم مرگم نمی گیرد سراغی از من به گمانش که جوانم ،بخدا پیر شدم

حافظ کجای کاری .....؟ فالت غلط در آمد گفتی غمت سر آید این عمر بود که سر آمد ...

وای بر ما که در این حادثه ها پیر شدیم آنقدر زجر کشیدیم که ز جان سیر شدیم هرچه اندوه غم و حسرت و افسوس رسید سهم ما بود و چنین با همه درگیر شدیم

من اندوهگین نیستم؛ خود اندوهِ جهانم. و سرزمینی در سینه‌ام می‌گرید.

دلم نمی‌خواهد بیرون بروم؛ دلم نمی‌خواهد کتاب بخوانم در خانه بی‌قرارم حتی دلم نمی‌خواهد با کسی حرف بزنم، منتظرم، فقط منتظرم و دردناک‌تر از همه این است که نمی‌دانم منتظر چه چیزی هستم. -ایپک انگون.

‏این پست رو فقط کسایی لایک کنن که از غمِ زیاد، دیگه واقعاً نمی‌دونن باید چیکار بکنن و هر لحظه دارن بیشتر از هم می‌پاشن.

‏توان و حوصله‌ی حضور در جامعه را تا پایانِ سال ندارم.

Delam Miyun SineAm BeKhon Neshaste Ba sedaye Zan.mp35.06 MB

شمارو نمیدونم ولی حال این روزهای من این شعره : نه اصراری به زندگی دارم نه اصراری به مرگ یعنی اگر گلوله ای به سمتم شلیک شود سرم را خم نخواهد کرد یعنی اگر برای بریدن این رگ تیغ در خانه نباشد تا مغازه نخواهم رفت ....!

چرا آورده ای ام مادر *به دنیایی که غم دارد ؟ شدم آن بچه ی غمگین و تنهایی که غم دارد .. شبیه ماهی قرمز درون تنگ خود بودم کنون افتاده ام در قعر دریایی که غم دارد شکیلا اسماعیلی

Video xabar00:24

Vaghti Ke Zolmat Mikeshe (320).mp39.40 KB

خسته ای ،غم زده ای مثل منی میفهمم دوست داری ز خودت دل بکنی میفهمم زیر سنگینی دنیا کمرت خم نشود در تلاشی که جا نزنی میفهمم آنقدر رهگذران زخم زبانت زده اند که فقط در پی تنها شدنی میفهمم ظاهرا طاقت هر حادثه ای را داری از درونت هم اگر میشکنی میفهمم صحبت از هرچه کنی بر ضررت خواهد بود حرف داری و نباید بزنی میفهمم

مارا چه شد ؟ که دیگر شبیه دیروزها نیستیم ؟ نه آن خنده ها مانده . نه آن دلخوشی ها.. فقط ما مانده ایم ودلی که هر روز سنگین تر میشود .

+خوبی؟ -خوبم......

دستم به زندگی نمی‌ره.

خطاب به تمام خستگان جهان: باشد که اشک بعدی شما، اشک شوق باشد ...

می‌گفتیم ۲۰۲۵ بد بود و این فقط یه ماه از ۲۰۲۶ بود.

پاهام رو تند تکون میدم، پوست لب‌هام رو عمیق می‌کنم، ساعت‌های طولانی می‌خوابم، به نقطه‌ی نامشخص مدت‌ها خیره می‌شم، زمان زیادی سکوت می‌کنم و تکون نمی‌خورم چون نمیدونم چی میشه !!

به طرز عجیبی حالم خوب نیست نه با گریه آروم میشم نه خوابیدن نه هیچ جوره دیگه ای . یه جوریه که انگار منم مردم فقط روی خاکم ....