uz
Feedback
عنکبوت‌ها روی ستون فقراتم می‌رقصند.

عنکبوت‌ها روی ستون فقراتم می‌رقصند.

Kanalga Telegram’da o‘tish

ژن، ژیان، ئازادی

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
251
Obunachilar
+124 soatlar
+157 kunlar
+1530 kunlar
Postlar arxiv
واقعا با خوندن پیام‌هاش آروم می‌شم

خیلی لوسم می‌کرد می‌دونی.
+3
خیلی لوسم می‌کرد می‌دونی.

گوله‌های اشکام روی نیمکت چوبی رد انداخت. خیلی درشتن مثل این غم کوفتی رو سینه‌م.

از اینکه با دوستم تو قبرستون وقت می‌گذرونیم و حرف می‌زنیم چون اون روز پول کافه زیادی برای موجودی‌م سنگین تموم شد. سقط بشی جمهوری اسلامی.

ازت بیزارم جمهوری اسلامی. هر روز و هر ثانیه.

کلاس‌های نیروان جان رو می‌خوام. موجودی ۷۴هزارتومنم انگشت اشاره‌ش رو سمتم می‌گیره و قهقهه می‌زنه.

خیلی خیلی خیلی بیشتر از قبل دلم می‌خواد استاد زبان کوردی بشم. وای اصلا بهش که فکر می‌کنما.

این نامه برای بچه‌هاست. واقعا می‌میرم.

در آخر این برگه نوشته: «…می‌شود فقط یک‌ بار دیگر ببینم‌تان؟ نمی‌دانم بار دیگر بتوانم ببینم‌تان یا نه؟» و به چشم‌انتظاری که در
در آخر این برگه نوشته: «…می‌شود فقط یک‌ بار دیگر ببینم‌تان؟ نمی‌دانم بار دیگر بتوانم ببینم‌تان یا نه؟» و به چشم‌انتظاری که در دل دارم فکر می‌کنم و دوباره جاری می‌شم. در صفحه‌‌ی بعد، در آخر نامه نوشته: «…دوست دارم از روی آگاهی و دور از بی‌تفاوتی؛ در راه انسانیت و برای آزادی و حقیقت و برای عدالت، قدم بردارین. به امید‌ دیدارتان در جهانی آزاد و پاک.»

نامه‌ی مجتبی ویسی رو می‌خونم و قلبم مچاله می‌شه و به یاد نامه‌های فرزاد کمانگر می‌افتم. لعنت می‌فرستم به جمهوری اسلامی و به نوشته‌ی رها فکر می‌کنم، «نه به حکومتی که بر پایه‌ی اعدام و قتل بنا شده.» بیشتر و بیشتر لعنت می‌فرستم. لعنت به حکومتی که بر پایه‌ی اعدام و قتل بنا شده. «بچه‌ها سلام، دلم برای همه‌ی شما تنگ شده، اینجا شب و روز با خیال و خاطرات شیرین‌تان شعر زندگی می‌سرایم، هر روز به جای شما به خورشید روز به‌خیر می‌گویم. از لای این دیوارهای بلند با شما بیدار می‌شوم، با شما می‌خندم و با شما می‌خوابم. گاهی–چیزی شبیه به دلتنگی–همه وجودم را می‌گیرد.»

The Littles - Mehtaab.mp33.95 MB

یه شعر، یه تیکه از کتابی که داره می‌خونه، قسمتی از فیلمی که تازگی دیده، یه عکس تو خیابون، یه آهنگ، یه چیزی که «دوست‌هات» به یادت می‌افتن و باهات به اشتراک می‌ذارن و می‌فهمی برای این حال الانت یه شعری هست. یه آهنگی هست. بهت باور اینو می‌ده که هنوز اونقدر فرو نرفتی. هنوز وجود داری. تا ته‌ش رو برو. بسوز. بذار تا ته‌ش بمیری. بمون فقط.

Touraj Shabankhani - Man Bi To Bahar Bi To.mp38.28 MB

«می‌دانمت نفس نیست ای شاهدِ غروبان این رقصِ بی‌سران است، این داغِ پایکوبان یاد آر اگر رگت را با مرگ می‌خراشی! تو بازمانده‌ای تا او را گواه باشی…»