عنکبوتها روی ستون فقراتم میرقصند.
Открыть в Telegram
ژن، ژیان، ئازادی
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
316
Подписчики
+624 часа
+517 дней
+5330 дней
Архив постов
پرسش - فروغ فرخزاد
سلام ماهیها – سلام، ماهیها
سلام، قرمزها، سبزها، طلائیها
به من بگوئید، آیا در آن اتاق بلور
که مثل مردمک چشم مردهها سرد است
و مثل آخر شبهای شهر، بسته و خلوت
صدای نیلبکی را شنیدهاید
که از دیار پریهای ترس و تنهائی
به سوی اعتماد آجری خوابگاهها،
و لای لای کوکی ساعتها،
و هستههای شیشهای نور، پیش میآید؟
و همچنان که پیش میآید،
ستارههای اکلیلی، از آسمان به خاک میافتند
و قلبهای کوچک بازیگوش
از حس گریه میترکند.
رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره
توی این کوچهی تاریک منو تنها نمیذاره
aHR0cHM6Ly9pcnMwMS53aXNnb29uLmNvbS9pcnMwMS81Yy9jYi8yZC9lYi9pcnM.webp0.22 KB
به آهنگهایی که فرستادی در حین انجام این کارها گوش دادم:
ظرفها رو شستم. گریه کردم. لباسهای روی صندلی و تخت رو جمع کردم. کف اتاق نشستم و به سقف زل زدم. موهای روی فرشم رو جمع کردم. رفتم سر یخچال و سیب سبزی برداشتم و محکم گاز زدم.
