uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

اَدِنچیل

اَدِنچیل

Kanalga Telegram’da o‘tish

اینجا بعد تاریک زندگی جریان داره در کنار روزنه های امید. . . . . t.me/BluChtBot?start=Adenchil

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
216
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
+630 kun
Postlar arxiv
تولدم نزدیکه شماره کارت بفرستم یا ادرس پستی؟
Anonymous voting

Repost from Yasin Lv

Repost from اَدِنچیل
روزا جسمم گاییده میشه شبا مغزم.

تخت، مزارِ گرم و پرمهری شده برای افکارم.

همایشی که هر سال، از یک هفته قبل برای دیدنش آماده می‌شدم، امسال فقط بهش فکر کردم؛ همین! ذوقمو چطوری به این روز رسوندی، جانِ من؟

پفیوز.

جدی این ال نینو که میگفتن کجا موند؟ همتون دروغگواید. آشغالا.

Repost from N/a
ماهرانه دارم زندگی میکنم، مثل ی پوچی عظیم؛ به طول ی رویا، توی حقیقتی ضعیف.

از من چیزی برای مرگ باقی نمانده.

درون من شلوغ است، به اندازه ای که گویی برای دم بعدی جایی نباشد؛ درون من، شکسته های من، کنار من هایی امن، جا خوش کرده‌اند.

با پایانی که خودم نوشتمش که منو تهدید نکن که عزیز.

این اهرم فشاری که روی روانمه کی و کجا تو سر کی خورد میشه خدا می‌دونه.

آسمونِ امروز.
آسمونِ امروز.

و در ادامه زندگی اونقدر صبر نمیکنه که تو بخوای جبرانش کنی، جانِ‌من.

می‌دونی عزیزم، بعضی جبران‌ها اون‌قدر دیر اتفاق می‌افتن که بیشتر شبیه خداحافظی‌ان.

نوشته بود: "یک دَرهایی رو خودم بستم که تا صبح نشستم پشتش گریه کردم؛ ولی خودم بستم."

من!شاید یه نسیم گیر افتاده لای بید مجنون.