قطرهای از دل🐾
Kanalga Telegram’da o‘tish
https://t.me/BiChatBot?start=sc-d25b3150f8
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
255
Obunachilar
-1024 soatlar
-507 kun
-47530 kun
Postlar arxiv
وقتی که شعرا وارد جنگ سرد میشن نتیجش میشه این اشعار .
در جواب سیمین بهبهانی ، میثم صفرپور میگه که :
کفر و بی دینی ات ای یار , به ما مربوط است بشنو این پند گهربار , به ما مربوط است تو که با لهو و لعب در پی مستی هستی میکنی جمع گرفتار , به ما مربوط است بی خیالت بشوم بارش طوفان بلا میرسد از درو دیوار , به ما مربوط است آنچه آمد به سر طایفه نوح نبی میشود واقعه تکرار , به ما مربوط است من اگر لایق الطاف خدایم , به تو چه؟ تو کنی جامعه بیمار , به ما مربوط است تو اگر می بخوری در پس خانه , چه به من؟ گر بیایی بر انظار , به ما مربوط است تو به این کوه گنه عامل شیطان گشتی شده ای نوکر دربار به ما مربوط است گر نبندیم، برِ پوزه او قلاده میدرد همچو سگ هار , به ما مربوط است گر تو سوراخ کنی کشتی این جامعه را میشود غرق به ناچار به ما مربوط است مست کن لیک نبینم که تو مستی کردی اربده , کوچه وبازار؟ به ما مربوط است تو که با چنگ و ربابت همه مردم را میکنی مستعد نار , به ما مربوط است به جهنم که خودت را بکشی در خانه در خیابان بزنی دار به ما مربوط است دین من داده اجازه که دخالت بکنم تا نبینم زتو آزار , به ما مربوط است امر معروف کنم , نهی زمنکر بپذیر تا ابد , ترمز اشرار , به ما مربوط است
من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟
من اگر مست می و شرب و شرابم ؛ به توچه؟
تو اگر مستعد نوحه و آهی، چه به من من اگر عاشق سنتور و ربابم؛ به تو چه؟ تو اگر غرق نمازی، چه کسی گفت چرا؟ من اگر وقت اذان غرقه به خوابم، به تو چه؟ تو اگر لایق الطاف خدایی، خوش باش. من اگر مستحق خشم و عتابم، به تو چه؟ دُنیا گر چه سراب است به گفتار شما من به جِد طالب این کهنه سرابم، به تو چه؟ تو اگر بوی عرق می دهی از فرط خلوص! و من ار رایحه ی مثل گلابم، به تو چه؟ من اگر ریش، سه تیغ کرده ام از بهر ادب. و اگر مونس این ژیلت و آبم، به تو چه؟ تو اگر جرعه خور باده کوثر هستی! من اگر دُردکش باده ی نابم، به تو چه؟ تو اگر طالب حوری بهشتی، خب باش! من اگر طالب معشوق شبابم، به تو چه؟ تو گر از ترس قیامت نکنی عیش عیان. من اگر فارغ از روز حسابم، به تو چه؟ سیمین بهبهانی
مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم خرابم بیخودم مستِ جنونم ز هجرت میکشم بارِ جهانی که گویی من جهانی را سُتونم
با کسی وارد رابطه شو
که باهاش بخندی، دیوونهبازی کنی،
ساعتها بیدلیل حرف بزنی،
گاهی بحثهای عمیق و فلسفی داشته باشی،
و گاهی فقط سکوت کنید و از بودن کنار هم لذت ببرید.
با کسی باش که با تو رشد کنه،
با تو رویا بسازه،
در سختیها کنارت بایسته
و زندگی رو با تو زندگی کنه
رابطه جنسی فقط یکی از بخشهای رابطه است
جزئی شاید مهم، اما نه تمام ماجرا.
رابطهای نساز که بعد از رابطه جنسی،
چیزی برای گفتن، خندیدن یا ادامه دادن باقی نمانده باشد.
دیدی وقتی پر از ناامیدی میشی
بعد یهویی یه خوشحالی میاد تو دلت؟ اون خداست ((:
صبحتون پر نور☀️
🌱
Repost from Mehran popal
شیخ، خود ای دوست شیطان رجیم دیگریست
دعوتش سوی صراطالمستقیم دیگریست
میشود از دست خون آلود او دانست، که
مستِ «بسم الله الرحمن الرحیم» دیگریست
نیست جز فرعون در چشم حقیقتبین ما
آنکه در چشم تو موسای کلیم دیگریست
ای خوش آن خاکی که در آن رد پای شیخ نیست
هرکجا شیخ است، در واقع جحیم دیگریست
دولت ظالم نخواهد ماند پابرجا رفیق
صبح برخیزی در این کشور رژیم دیگریست
مرد باش و پیش روی حاکم ظالم بایست
تو بخواهی مملکت دست زعیم دیگریست
در پی دینِ خدا هستی؟ مرو دنبال شیخ!
او خودش ای دوست شیطان رجیم دیگریست
مهران پوپل
@Mehran_popal
شمام مامان باباتون ی چی نشون میدید تو گالری یهو میزنن عکسای بعدی ؟؟😑😂 چ کاریه پدر من؟ دو عکس بعدی عکس نیست شرف منه ای بابا!
Repost from 𝐒𝐎𝐍𝐀𝐌𝐈
[عطار نیشابوری خیلی قشنگ در مورد شروع کردن میگه: تو پای به ره در نِه و از هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید رفت.]
دخترا به شدت از پسرایی که شوخطبع
هستن خوششون میاد
ولی به همون اندازه از پسرایی که شوخی
جنسی میکنن متتفرن
من غلام قمرم، غیر قمر، هیچ مگو پیش من، جز سخن شمع و شکر، هیچ مگو سخن رنج، مگو، جز سخن گنج، مگو ور از این بیخبری، رنج مبر، هیچ مگو دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت: «آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو» گفتم: «ای عشق! من از چیز دگر میترسم» گفت: «آن چیزِ دگر، نیست دگر، هیچ مگو گفتم: «این روی، فرشتهست، عجب یا بشرست؟» گفت: «این غیر فرشتهست و بشر، هیچ مگو» گفتم: «این چیست؟ بگو، زیر و زبر خواهم شد» گفت: «میباش چنین، زیر و زبر، هیچ مگو ای نشسته تو در این خانهٔ پرنقش و خیال! خیز از این خانه برو، رخت ببر، هیچ مگو» گفتم: «ای دل! پدری کن، نه که این وصف خداست؟» گفت: «این هست، ولی جان پدر! هیچ مگو»
