uz
Feedback
قطره‌ای از دل🐾

قطره‌ای از دل🐾

Kanalga Telegram’da o‘tish

https://t.me/BiChatBot?start=sc-d25b3150f8

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
265
Obunachilar
-424 soatlar
-497 kun
-46530 kun

Ma'lumot yuklanmoqda...

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Sentabr '26
Sentabr '260
0 kanalda
Avgust '26
+733
0 kanalda
Get PRO
Iyul '260
0 kanalda
Get PRO
Iyun '260
0 kanalda
Get PRO
May '260
0 kanalda
Get PRO
Aprel '260
0 kanalda
Get PRO
Mart '260
0 kanalda
Get PRO
Fevral '260
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '260
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '250
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '250
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+169
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '250
0 kanalda
Get PRO
Avgust '250
0 kanalda
Get PRO
Iyul '250
1 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+16
0 kanalda
Get PRO
May '250
0 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+35
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
12 Sentabr0
11 Sentabr0
10 Sentabr0
09 Sentabr0
08 Sentabr0
07 Sentabr0
06 Sentabr0
05 Sentabr0
04 Sentabr0
03 Sentabr0
02 Sentabr0
01 Sentabr0
Kanal postlari
اینگونه که تو اول شب بوسه گرفتی؛ ای وای خدا خیر کند آخر شب را.

2
ما که خیر از شاعری چیزی ندیدیم جز فراق خوشبحال اوکه شاعر می‌شود با دلبری.
6
3
تا کمالگرا بیاد فکر کنه کدوم راه شیک تره عملگرا رفته و برگشته
6
4
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه‌ی جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با‌هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه، محو تماشای نگاهت فریدون مشیری
6
5
Matn yo'q...
6
6
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک، شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد یک عمر به سودای لبش سوختم و آه روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت مصداق همان وای به حال دگران شد
12
7
دیگه پولمو حروم نمیکنم همچنان من تو ۲۱ سالگی
دیگه پولمو حروم نمیکنم همچنان من تو ۲۱ سالگی
12
8
فش چو شب و چشم، دو دام و مژه‌اش، تیر، بنگر که کمر بسته به قتلم، چه سپاهی:)
14
9
من کجا و غزل و قافیه و شعر کجا این تو بودی که شدی باعث شاعر شدنم. -مصطفی محمدی.
14
10
پسر باید جوری باشه که وقتی میاد پیویت همه تعجب کنن نه که بگن عه این به منم پی ام میداد قبول دارین؟
15
11
Ovozli xabar
15
12
اگه نشد فراموشم چیشاش، صدای قشنگش چی ؟ اگه نرفت اَ تو خاطرُم قد و بالای بلندش چی؟ اگه کسی نرفت تو دلم دیگه تا آخر عمرم؟ ی غریبه جامونه پر کنه ، غم نگاشه خوندش چی ؟
15
13
" زیرِ اوو نخلِ بلندو سِرِ او کیچه قِشنگو مو‌با یه ضرب و نیمبون "
16
14
قرار بود امتحان آسونی باشه و فقط ارتباط بین کلمات رو پیدا کنیم حالا کلمات هویج کالسکه قلم ماشین عسل هواپیما 😂😂
15
15
پولدار بودن خیلی خوبه؛ هر تخصص یا هنری رو دلت بخواد یاد میگیری، باشگاه میری به هیکلت میرسی، به پارتنرت میرسی، سفرتو میری، تفریحتو داری، تهشم از اراده ات حرف میزنی.
12
16
سگ 6 صبح بیرون میشه 12 شب میاد آخه
16
17
که زخم هر شکست من، حضور یک جوانه شد. -ایرج جنتی.
18
18
مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروعِ شادی و پایانِ انتظار تویی. -سیمین بهبهانی.
18
19
ترسم به جای بوسه، غارت کنم لبت را. -حسین منزوی.
21
20
بلدی خیره بمانی به نگاهم همه شب؟ گوشِ جان را بسِپاری تو به نجوای دلم؟ تاکه من شکوه کنم از غمِ شبهای بلند تاکه شاید بشوی مونس و مآوای دلم به تماشای تو هرشب دل من غرق نیاز بلدی دل بسپاری به تمنای دلم؟ دل صدپاره ی خود را بلدم هدیه کنم بلدی وصله کنی دل، به زوایای دلم؟ پای یک شاعر دیوانه نشستن بلدی؟ تا شوی سوژه ی اشعار فریبای دلم؟ بنشینم همه شب قصه بگویم؛ بلدی؛ بنشینی همه عمرت تو دگر پای دلم؟ همه ی خاطره ها را بلدی دوره کنی؟ تا که یادت نرود خاطر تنهای دلم؟ بی قضاوت بلدی همدم وهمسایه شوی؟ بگذاری دل خودرا تو کمی جای دلم؟ جان خود را سپر درد و بلای تو کنم؛ تا بیایی تو مگر بهر مداوای دلم بلدم پیله کنم تا به دلم دل بدهی بلدی سایه شوی بر سر دنیای دلم؟؟ شیواصالحی
22