قطرهای از دل🐾
Kanalga Telegram’da o‘tish
https://t.me/BiChatBot?start=sc-d25b3150f8
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
255
Obunachilar
-1024 soatlar
-507 kun
-47530 kun
Postlar arxiv
بگو چی بهتر از اینه
لای مو های طُ من گم شم؟
اینقده دیوونگی کنم باهات
که آخرش قصه ی مردم شم.
نمیدانم در عصر ما چنین مواردی بازهم وجود دارد یا نه. ولی گمان نمیکنم وجود داشته باشد.
این مرد را سال گذشته در قبرستان مسلمانان در هامبورگ دیده بودم. ادعا کرد که همسرش ۴ سال است درگذشته و هر روز ۲ ساعت سر زیارت همسر خود میآید و تا زمانی زنده است اینکار را خواهد کرد.
از پارسال متوجه شدم که او هر روز از اتوبوسی در نزدیکی خانه ما استفاده میکند، اتوبوسی که به مسیر همان قبرستان میرود.
ولی بازهم باورش برای من سخت بود.
امروز وقتی او را دیدم وارد همان اتوبوس شدم و نزدیکش نشستم. پرسیدم کجا بخیر؟ گفت همانجای همیشهگی!
گفتم یعنی تا حالا یک روز هم نشده زیارت همسر نروی؟ گفت امروز ۴ سال و ۹ ماه و ۲ روز میشود که حتا یک روز هم این اتفاق نیفتاده است. گفت یکبار کار مهمی پیش آمد که مسیر دورتری رفتم وقتی برگشتم خیلی دیر وقت شده بود و هوا تاریک بود. احساس کردم دارم تعهدم به همسرم را میشکنم، همان آخر شب قبل از اینکه ساعت ۱۲ شود به دیدارش رفتم.
چنین عشق و محبتی به همسری که نزدیک به ۵ سال است درگذشته را فکر نکنم بشود سراغ گرفت.
به نظرم کار این هموطن ارزش ساخت یک مستند جذاب از عشق یک مرد به همسرش را دارد.
#کپی
کدخدای جهان با هدف قرار دادن پلها و زیرساختهای یک کشور میخواهد سرزمینی را به عصر حجر برگرداند. قرنها پیش که امریکایی وجود نداشت، تمدن از سرزمین ایران طلوع کرده بود. مانی و مزدک و زرتشت و کوروش و ابن سینا و مولانا و حافظ و سعدی و هزاران اندیشمند و دانشمندی که از تمدن ایرانی نمایندگی میکنند، هر کدام عمری چند برابر امریکا دارد.
اگر آفت استعمار و استحمار و اسلام سیاسی نبود، اکنون فلات ایران بر اوج تمدن و پیشرفت بشری قرار داشت.
نمیدانم روزهای سیاه فلات ایران پایان مییابد یا نه، اما عظمت ایران و افغانستان و کل منطقه نه با امریکا آمدنی است و نه با چین و روسیه.
فلات ایران باید به جوهر خویش برگردد. به خرد، اندیشه و تساهل. این فلات منطقهای یونیک است، نه در قالب ایدئولوژیهای متخاصم منطقهای میگنجد و نه در اتحادهای راهبردی جهانی. فلات ایران قلب جهان است، قلب نخست باید خود را از سموم داخلی پاک کند، تا بهتر بتپد و جهان را به حرکت وادارد.
در این تاریکی، هنوز سوسوی نوری ز دورها پیداست. شاید این جنگ طلوع دوبارهی خرد ایرانی در پهنهی گیتی باشد، خردی که شناسنامهی تاریخی ما را دوباره بازنویسی کند.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
داوود عرفان
بگذار بگویند من در زمانهای زیستم که یک پیرمرد عصا به دست گرفت و به چشمان بزرگترین، ویرانگرترین و جنایتکارترین نیروی نظامی تاریخ بشر خیره شد و قدرت آن را به سخره گرفت.
قرن ۲۱ به نام این مرد رقم خورد
او بی پروا به استقبال مرگ رفت تا به همهی مردمان جهان گفته باشد؛ برای شکستن شاخ هیولای تمامیتخواهی امریکا، باید با همه هستی خود به جنگ آن بروید. باید چشم در چشم این هیولا بایستید و ترس را به سخره بگیرید.
آیت الله علی خامنهای ارادهاش را در برابر قدرت سهمگین امریکا قرار داد تا درسی باشد برای همهی مقاومتگران دنیا. تا تردید را از دل مقاومتگران بیرون کند. تا بگوید اراده میتواند قدرت های بزرگ را به زانو درآورد.
علی خامنهای به اردوگاه رویکرد و برداشت غربی شبیخون زد و معادله را با بازی متفاوت چنان عوض کرد که آنچه نیروی مهاجم نقطهای پیروزی خود تلقی میکرد، به گرهگاه شکست او مبدل شد.
خامنهای از مرگ خود حیات ساخت، چیزی که اساساً در تفکر غرب قابل درک نیست. در تفکر غربی، مرگ پایان پیروزیست و علی خامنهای نشان داد که مرگ میتواند آغاز پیروزی باشد.
شما میتوانید با علی خامنهای، با مکتبش، تفکرش، عملکردش مخالف باشید، اما هیچ وجدان منصفی نمیتواند منکر این باشد که علی خامنهای هم بر ترس (به عنوان مهیب ترین آفت شخصیت انسان) پیروز شد و هم بر امریکا و تفکر غربی (به عنوان اندیشهای مبتنی بر سود) پیروز گردید.
علی خامنهای در زندگی انسانی بود با تجربهی زیستی که میتوان به دید نقد به آن نگاه کرد، اما در انتخاب چگونگی مرگ خود، خود را به ابر انسان مبدل کرد. ابر انسانی که همهی تمایلات بنیادین انسان را به چالش میکشد و ارادهاش را بر همه چیز غالب میسازد.
خامنهایی قبل از ۲۸ فبروری ۲۰۲۶ یک پدیدهای مادی مستعد سنجش عینی است و بعد از آن روز یک امر معنوی که فقط میتوان با درکی شهودی با او رابطه برقرار کرد.
بگذار بگویند من در زمانهای زیستم که یک پیرمرد عصا به دست گرفت و در برابر بزرگترین، ویرانگرترین و جنایتکارترین نیروی نظامی تاریخ بشر ایستاد و قدرت آن را به سخره گرفت.
نذیر رها
خاکم به سر ز غصه به سر، خاک اگر کنم
خاکِ وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم
آوَخ وطن کلاه نیست، تاکه از سرم
برداشتهاند، فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کلهش بر سر است و
من نامردم ار که بی کله آنی به سر کنم .
راه میافتند دور دنیا و به هر کشور و جامعهی دلشان خواست، حمله میکنند و بی دریغ غیرنظامی، کودک، زن و مرد را سلاخی میکنند و ثروتهای شان را دزدیده و بعد سوار هواپیمای شان میشوند میروند سواحل کالیفرنیا به ما مقالهی حقوق بشر مینویسند.
یک تعداد گوساله هم آن مقاله را سند اخلاقمندی امریکایی ها دانسته روی دست میگیرند و بر فرق ما میزنند و میگویند؛ بیا این هم سند که اینها هر کاری میکنند اخلاقی است و مطابق حقوق بشر.
هر صبح که چشم باز میکنیم خبری وحشتناک تر از روز قبل میشنویم. فرقی ندارد کجای این جهان باشیم . حال جهان خوب نیست ❤️🔥
شهادت مظلومانه بیش از ۴۰۰ نفر از هموطنانم در اثر حمله وحشیانه پاکستانه به شفاخانه و محل غیر نظامی را تسلیت میگم .🖤🚩
ای بی خبر از حال بیمارم ... 🖤✨
#حمیدهیراد
حیف شد واقعا روحت شاد خوش صدا 🥀
[ Parichehr ]
(0:00) Es waren Weine in den Gärten der Dichter, (0:00) در باغهای شاعران، شرابهایی بود، (0:07) Shiraz erinnert sich still an den Klang (0:07) شیراز در سکوت، هنوز به آن نغمهها یاد میآورد، (0:12) von Hafes, von Rumi, von tausend Gebeten, (0:12) از حافظ، از مولانا، از هزاران دعا، (0:19) die dieses Land seit Jahrhunderten sang. (0:19) که این سرزمین قرنها آنها را زمزمه کرده است. (0:24) Sie können die Häuser zu Staub verwandeln, (0:24) میتوانند خانهها را به خاک تبدیل کنند، (0:30) doch nicht das Licht in den Herzen der Menschen, (0:30) اما نمیتوانند نور را از دلهای مردم بگیرند، (0:36) denn jedes Kind, das unter Trümmern geboren wird, (0:36) زیرا هر کودکی که از دل ویرانهها زاده میشود، (0:41) trägt einen Himmel, den sie nicht verbrennen. (0:41) آسمانی را با خود دارد که هیچکس نمیتواند بسوزاند. (0:47) Sie nennen es Krieg für Sicherheit, (0:47) آن را جنگ برای امنیت مینامند، (0:53) doch Sicherheit weint heute Nacht, (0:53) اما خودِ امنیت امشب گریه میکند، (0:58) denn wenn Raketen auf Städte fallen, (0:58) زیرا وقتی موشکها بر شهرها فرود میآیند، (1:04) hat niemand diesen Krieg gebracht. (1:04) هیچکس این جنگ را نخواسته است. (1:11) Iran, hörst du die Stimmen deiner Kinder? (1:11) ایران، آیا صدای فرزندانت را میشنوی؟ (1:16) Sie stehen im Feuer und bleiben doch licht. (1:16) آنان در آتش ایستادهاند و با این حال روشن میمانند. (1:21) Die Welt mag glauben, ein Volk zu brechen, (1:21) جهان شاید باور کند که میتواند ملتی را بشکند، (1:26) doch Seelen zerbrechen im Bombenregen nicht. (1:26) اما روحها در باران بمب نمیشکنند. (1:34) Iran, dein Herz schwingt stärker als Waffen, (1:34) ایران، قلبت نیرومندتر از هر سلاحی میتپد، (1:38) stärker als Lügen, stärker als Macht, (1:38) قویتر از دروغها، قویتر از قدرت، (1:45) denn dort hört jedes Gebet einer Mutter (1:45) زیرا آنجا هر دعای یک مادر شنیده میشود، (1:49) das leise durch die Trümmer war. (1:49) دعایی که آرام از میان آوار میآید.
حمید هیراد؛
ما همچنان میسوزیم و میسازیم
قسمتمان بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد.
سگ بریند روی قسمت و همه چیز!
