uz
Feedback
My opinions

My opinions

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan

📈 Telegram kanali My opinions analitikasi

My opinions (@opinionwave) kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 14 360 obunachidan iborat bo'lib, Boshqa toifasida -o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 14 360 obunachiga ega bo‘ldi.

12 Sentabr, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni 14 354 ga, so‘nggi 24 soatda esa -750 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 2.40% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 4.36% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 349 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 635 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 3 ta reaksiya keladi.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Kanal uchun tavsif kiritilmagan.

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 13 Sentabr, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Boshqa toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

14 360
Obunachilar
-75024 soatlar
+13 8107 kun
+14 35430 kun
Postlar arxiv
ترامپ به اوکراین گفت هیچ کارتی برای بازی ندارد؛ کی‌یف بعداً جنگ را به داخل روسیه کشاند دیدار دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا،
ترامپ به اوکراین گفت هیچ کارتی برای بازی ندارد؛ کی‌یف بعداً جنگ را به داخل روسیه کشاند دیدار دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، در دفتر بیضی کاخ سفید عملاً به یک بحران دیپلماتیک تبدیل شد. ترامپ در مقابل رسانه‌های جهان به زلنسکی گفت:«کشورت در وضعیت خیلی بدی قرار دارد. تو در حال پیروز شدن نیستی. الان هیچ کارتی برای بازی نداری.» این درگیری در فوریه ۲۰۲۵، یعنی سه سال پس از شروع جنگ، فقط یک دعوای لفظی ساده نبود. هیئت اوکراینی از کاخ سفید خواسته شد ساختمان را ترک کند و واشنگتن هم برای مدتی کوتاه اشتراک اطلاعات و همکاری اطلاعاتی با کی‌یف را متوقف کرد. در ماه‌های بعد، روسیه آرام اما پیوسته در میدان جنگ پیشروی کرد و ترامپ هم با ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در آلاسکا دیدار گرمی داشت. به نظر می‌رسید واشنگتن آماده است اوکراین را به سمت یک توافق صلح نامطلوب هل دهد؛ توافقی که حتی می‌توانست شامل واگذاری بخشی از سرزمین‌های اوکراین باشد. اما همان زمانی که زلنسکی کنار ترامپ نشسته بود، نیروهای اوکراینی در حال آماده‌سازی عملیاتی بودند که قرار بود نشان دهد اوکراین هم توانایی و هم اراده لازم برای کشاندن جنگ به داخل روسیه را دارد. چند ماه بعد، پهپادهایی که مخفیانه وارد خاک روسیه شده بودند، به بمب‌افکن‌های روسی حمله کردند و هواپیماهایی به ارزش صدها میلیون دلار را منهدم یا آسیب‌دیده کردند. از آن زمان، کی‌یف کارزار حملات دوربرد خودش در داخل روسیه و مناطق تحت کنترل روسیه را به‌شدت افزایش داده است. اوکراین همزمان تولید تسلیحات را بالا برده، پدافند هوایی روسیه را هدف گرفته و زیرساخت‌های نفتی و انبارهای یک خرده‌فروش بزرگ روسی را زده است تا اثر جنگ فقط روی ارتش روسیه نباشد و مردم عادی روسیه هم پیامدهای آن را احساس کنند. در یکی از مواردی که برای پوتین بسیار ناخوشایند بود، حملات پهپادی اوکراین باعث شد درست پیش از آغاز یک مجمع اقتصادی بین‌المللی در ماه ژوئن، ستون‌های بزرگ دود بر فراز سن‌پترزبورگ دیده شود. نگرانی از حملات اوکراین حتی باعث شد مقام‌های روسیه مراسم رژه نظامی ۹ مه، که برای بزرگداشت شکست آلمان نازی برگزار می‌شود، کوچک‌تر برگزار کنند. از طرف دیگر، حملات اوکراین به پالایشگاه‌های نفتی روسیه باعث ایجاد بحران سوخت در تابستان شده است. در یکی از تصاویر مربوط به این حملات، دود ناشی از حمله اوکراین بر فراز یک انبار نفت در توآپس روسیه دیده می‌شود و تصویر دیگری صف خودروها را در یک پمپ‌بنزین مسکو در ژوئن نشان می‌دهد. ترامپ بعداً موضعش نسبت به زلنسکی تغییر کرد وقتی ترامپ و زلنسکی در ماه ژوئیه و در حاشیه اجلاس ناتو دوباره با یکدیگر دیدار کردند، رئیس‌جمهور آمریکا این بار گفت زلنسکی در جنگ «بسیار مؤثر عمل کرده است.» ترامپ اضافه کرد: «ما در واقع رابطه خوبی با هم پیدا کرده‌ایم.» اما همزمان با افزایش حملات اوکراین، حملات روسیه هم شدیدتر شده‌اند. یکی از مشکلات بزرگ اوکراین در مقابله با حملات روسیه، کمبود موشک‌های پدافند هوایی پاتریوت آمریکایی است. طبق آمار سازمان ملل، در شش ماه اول سال، ۱٬۳۹۶ غیرنظامی در اوکراین کشته شدند. در همین مدت، مقام‌های روسیه از کشته شدن ۲۵۰ غیرنظامی در روسیه خبر دادند. روز دوشنبه نیز حمله‌ای که اوکراین گفت یک پالایشگاه نفت در روسیه را هدف قرار داده، طبق اعلام مقام‌های محلی ۱۳ کشته بر جای گذاشت. با وجود این، هنوز مشخص نیست حملات اوکراین بتوانند پوتین را واقعاً به سمت میز مذاکره هل دهند. جک واتلینگ، پژوهشگر ارشد مؤسسه RUSI، می‌گوید هدف حملات اوکراین این است که این تصور را از بین ببرد که روسیه می‌تواند جنگ را بدون هزینه ادامه دهد و فقط بگذارد جنگ «همین‌طور پیش برود». اما موفقیت این راهبرد به یک سؤال بستگی دارد: اوکراین چقدر می‌تواند هزینه و فشار به روسیه وارد کند؟ واتلینگ می‌گوید از نظر منطقی، اگر فشار از یک حد مشخص بیشتر شود، این روش می‌تواند مؤثر باشد؛ اما اینکه اوکراین بتواند به آن حد برسد، سؤال مهمی است. ضمن اینکه بخشی از این مسئله به عواملی خارج از کنترل کی‌یف، از جمله ادامه حمایت مالی اروپا، بستگی دارد. پست اول

حتی ممکن است فشار خارجی نتیجه معکوس داشته باشد فشار خارجی شدید می‌تواند فضای داخلی را امنیتی‌تر کند. حکومت می‌تواند مشکلات اقتصادی را به تحریم‌ها و فشار خارجی نسبت دهد و از تهدید خارجی برای توجیه سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر استفاده کند. از طرف دیگر، هرچه ارتباط اقتصاد رسمی با جهان محدودتر شود، شبکه‌های غیررسمی، واسطه‌ها، شرکت‌های پوششی و مسیرهای مالی پیچیده‌تر اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند؛ شبکه‌هایی که در بعضی موارد می‌توانند به گروه‌های نزدیک به قدرت فرصت اقتصادی بیشتری بدهند. چین؛ یکی از مهم‌ترین چالش‌های آمریکا چین در این میان نقش بسیار مهمی دارد. این کشور یکی از مهم‌ترین خریداران نفت ایران است و روابط اقتصادی قابل‌توجهی با تهران دارد. مشکل واشنگتن این است که برای اعمال فشار حداکثری بر اقتصاد ایران، به همکاری کشورهای دیگر نیاز دارد؛ اما اگر بخواهد تمام طرف‌های خارجی مرتبط با ایران، به‌خصوص بازیگران بزرگی مثل چین، را تحت فشار قرار دهد، ممکن است هم‌زمان هزینه‌های سیاسی و اقتصادی دیگری برای خودش ایجاد کند. پس یک تناقض وجود دارد: آمریکا می‌خواهد اقتصاد ایران را محدود کند، اما برای رسیدن به این هدف باید کشورهای دیگری را هم با خود همراه کند؛ کشورهایی که لزوماً حاضر نیستند تمام سیاست واشنگتن را اجرا کنند. ایران چطور با تحریم‌ها کنار آمده؟ ایران طی سال‌های گذشته شبکه‌هایی برای دور زدن محدودیت‌های مالی و تجاری ایجاد کرده است؛ از واسطه‌ها و مسیرهای غیررسمی انتقال پول گرفته تا شبکه‌های کشتیرانی، فروش نفت از مسیرهای پیچیده و استفاده از رمزارزها. به همین دلیل، آمریکا حالا بخشی از تمرکز خود را روی همین شبکه‌ها گذاشته است؛ یعنی تلاش می‌کند راه‌هایی را که ایران برای ادامه تجارت و انتقال پول ساخته، یکی‌یکی محدود کند. پس هدف اصلی تحریم‌ها چیست؟ تحریم‌ها لزوماً با هدف ایجاد یک تغییر فوری طراحی نشده‌اند. هدف می‌تواند افزایش هزینه سیاست‌های ایران، محدود کردن منابع مالی، کاهش توانایی‌های نظامی، مختل کردن شبکه‌های اقتصادی و در نهایت وادار کردن تهران به تغییر رفتار یا ورود به مذاکرات باشد. بنابراین موفقیت تحریم را نباید فقط با یک سؤال سنجید: «آیا حکومت تغییر کرد یا نه؟» سؤال مهم‌تر این است: آیا فشار اقتصادی توانسته محاسبات حکومت را تغییر دهد؟ اگر پاسخ منفی باشد، حتی شدیدترین تحریم‌ها هم ممکن است فقط هزینه‌های اقتصادی بیشتری ایجاد کنند، بدون اینکه الزاماً نتیجه سیاسی مورد انتظار آمریکا را به همراه داشته باشند. تحریم می‌تواند یک حکومت را از نظر اقتصادی تحت فشار قرار دهد، اما فشار اقتصادی به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که رفتار سیاسی هم تغییر کند. ممکن است حکومت برای مقابله با فشار، مسیرهای غیررسمی بیشتری ایجاد کند، به متحدان خارجی وابسته‌تر شود، اقتصاد را امنیتی‌تر کند یا هزینه فشار خارجی را به جامعه منتقل کند. در نهایت، مسئله اصلی این نیست که آمریکا چقدر تحریم می‌تواند اعمال کند؛ مسئله این است که چه زمانی فشار اقتصادی آن‌قدر مؤثر می‌شود که محاسبات سیاسی تهران را تغییر دهد.

آیا تحریم‌های جدید آمریکا واقعاً می‌توانند رفتار حکومت ایران را تغییر دهند؟ آمریکا تحریم‌های گسترده‌تری علیه ایران وضع کرده،
آیا تحریم‌های جدید آمریکا واقعاً می‌توانند رفتار حکومت ایران را تغییر دهند؟ آمریکا تحریم‌های گسترده‌تری علیه ایران وضع کرده، اما آیا این فشارها واقعاً می‌توانند ساختار سیاسی ایران را مجبور به تغییر کنند؟ تحریم‌ها به‌تنهایی لزوماً چنین نتیجه‌ای ندارند و حتی ممکن است در بعضی شرایط، به تقویت ساختارهای موجود کمک کنند. «روز D اقتصادی» علیه ایران هشدارهای دولت ترامپ درباره این تحریم‌ها بسیار شدید بود. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، این اقدام را نوعی «روز D اقتصادی» توصیف کرد؛ یعنی یک عملیات مالی گسترده برای قطع کردن مسیرهای اقتصادی و مالی مرتبط با ایران. در ۲۴ اوت، وزارت خزانه‌داری آمریکا عملیات Economic Outcast را آغاز کرد و هدف آن را ضربه زدن به شبکه‌هایی اعلام کرد که به تأمین منابع مالی حکومت ایران کمک می‌کنند. این بار دقیقاً چه چیزهایی هدف گرفته شده؟ در این مرحله، نزدیک به ۶۰ فرد، شرکت و کشتی تحت تحریم قرار گرفته‌اند و چند بخش مهم اقتصاد ایران هم هدف قرار گرفته‌اند؛ از رمزارز و دارایی‌های دیجیتال گرفته تا فناوری، طلا، حمل‌ونقل هوایی و کشتیرانی. شبکه‌های مرتبط با تأمین فناوری هسته‌ای و موشکی، فعالیت‌های سایبری و درآمدهای نفتی ایران هم در فهرست اهداف قرار گرفته‌اند. بنابراین موضوع فقط تحریم چند فرد یا شرکت ایرانی نیست؛ آمریکا تلاش می‌کند مسیرهای مالی و تجاری اطراف اقتصاد ایران را هم محدود کند. چرا کشورهای دیگر هم مهم‌اند؟ اینجا بحث تحریم‌های ثانویه مطرح می‌شود. پیام واشنگتن به شرکت‌ها و کشورهای دیگر این است که اگر با بخش‌های تحریم‌شده اقتصاد ایران همکاری کنند، ممکن است خودشان هم با محدودیت‌های مالی آمریکا روبه‌رو شوند. در واقع آمریکا می‌خواهد همکاری اقتصادی با ایران را برای طرف‌های خارجی پرهزینه کند؛ یعنی حتی اگر یک کشور مستقیماً تحت تحریم نباشد، شرکت‌های آن کشور هم مجبور شوند هنگام معامله با ایران، هزینه و ریسک زیادی را در نظر بگیرند. اما تحریم اقتصادی الزاماً به تغییر سیاسی منجر نمی‌شود فشار اقتصادی و تغییر سیاسی دو چیز متفاوت‌اند. تحریم می‌تواند اقتصاد را کوچک‌تر کند، ارزش پول را تحت فشار قرار دهد، تورم را افزایش دهد و زندگی مردم را سخت‌تر کند؛ اما این فشار الزاماً به معنای تغییر رفتار حکومت نیست. یک حکومت می‌تواند در شرایط فشار اقتصادی، منابع محدود باقی‌مانده را بیشتر به سمت بخش‌های امنیتی و نظامی هدایت کند و بخش بزرگی از هزینه فشار را به جامعه منتقل کند.

آیا ترس از پوتین، غرب را فلج کرده است؟ تهدید روسیه؛ یک تاکتیک قدیمی رادک سیکورسکی، وزیر خارجه و معاون نخست‌وزیر لهستان، در مط
آیا ترس از پوتین، غرب را فلج کرده است؟ تهدید روسیه؛ یک تاکتیک قدیمی رادک سیکورسکی، وزیر خارجه و معاون نخست‌وزیر لهستان، در مطلبی برای اکونومیست می‌گوید غرب مدت زیادی است که بیش از حد از واکنش روسیه می‌ترسد؛ ترسی که باعث شده کشورهای غربی در مقابل مسکو بیش از اندازه محتاط باشند. به گفته او، امروز، تقریباً پنج سال بعد از آغاز جنگ اوکراین، روسیه دوباره تلاش می‌کند با تهدید به تشدید تنش خواسته‌های خودش را به طرف مقابل تحمیل کند. پوتین دنبال چه نوع صلحی است؟ سیکورسکی معتقد است ولادیمیر پوتین فعلاً نشانه‌ای از آمادگی برای یک توافق صلح واقعی نشان نمی‌دهد؛ مگر توافقی که در نهایت به تسلیم اوکراین منجر شود. از نگاه او، مشکل اینجاست که هنوز بسیاری حاضر نیستند این واقعیت را بپذیرند و همچنان امیدوارند با دادن امتیازهای بیشتر بتوانند روسیه را به پایان جنگ راضی کنند. تهدید به تشدید تنش؛ بخشی از بازی کرملین یکی از مهم‌ترین بخش‌های حرف سیکورسکی این است که تهدیدهای روسیه درباره تشدید جنگ را نباید صرفاً واکنش‌های لحظه‌ای به بحران‌های جدید دانست. او می‌گوید این تهدیدها بخشی از یک الگوی قدیمی و حساب‌شده هستند. یعنی روسیه تهدید می‌کند که اگر غرب قدم بعدی را بردارد، ممکن است جنگ شدیدتر شود؛ بعد طرف مقابل شروع می‌کند به فکر کردن درباره بدترین سناریوها و اینکه «نکند این کار باعث جنگ بزرگ‌تری شود؟» همین تردید می‌تواند باعث عقب‌نشینی غرب شود. نقطه اصلی حرف سیکورسکی سیکورسکی می‌گوید فرض اصلی کرملین این نیست که روسیه الزاماً از کشورهای دموکراتیک قوی‌تر است. فرض روسیه این است که رقبایش از امتحان کردن نقاط ضعفش می‌ترسند. به بیان ساده‌تر، مسکو روی قدرت نظامی خودش فقط حساب نمی‌کند؛ روی ترس و احتیاط طرف مقابل هم حساب می‌کند. اگر روسیه بتواند طرف مقابل را متقاعد کند که هر اقدام متقابل ممکن است به یک جنگ بزرگ‌تر منجر شود، می‌تواند بدون استفاده از تمام قدرتش، فشار بیشتری وارد کند. غرب گرفتار «خودبازدارندگی» شده؟ از نگاه سیکورسکی، غرب سال‌ها آن‌قدر نگران «تحریک پوتین» و تشدید جنگ بوده که در بعضی مواقع قبل از اینکه روسیه واقعاً اقدامی انجام دهد، خودش عقب‌نشینی کرده است. یعنی بخشی از بازدارندگی غرب، عملاً علیه خودش عمل کرده: «اگر این کار را بکنیم، روسیه چه واکنشی نشان می‌دهد؟» و همین سؤال بارها باعث شده بعضی اقدامات اصلاً انجام نشوند. لهستان چرا این‌قدر روی این موضوع تأکید دارد؟ موضع سیکورسکی را باید با جایگاه لهستان هم دید. لهستان یکی از مهم‌ترین کشورهای جناح شرقی ناتو است و جنگ اوکراین را تهدیدی مستقیم برای امنیت اروپا می‌داند. دولت لهستان همچنین بارها درباره استفاده روسیه از ابزارهایی مثل خرابکاری، حملات سایبری و سایر روش‌های جنگ ترکیبی هشدار داده است. برای همین، از نگاه ورشو، مسئله فقط این نیست که جنگ اوکراین چه زمانی تمام می‌شود؛ مسئله این است که اروپا بعد از این جنگ چطور باید با روسیه برخورد کند. حرف آخر سیکورسکی چیست؟ حرف او در نهایت خیلی ساده است: اگر اروپا می‌خواهد جلوی روسیه را بگیرد، نباید اجازه دهد تهدید به تشدید تنش، خودش به یک ابزار برای عقب راندن اروپا تبدیل شود. به اعتقاد سیکورسکی، اگر هر بار روسیه تهدید به تشدید جنگ کند و غرب عقب بکشد، مسکو یاد می‌گیرد که این روش جواب می‌دهد. بنابراین مسئله فقط قدرت نظامی روسیه نیست؛ مسئله این است که آیا اروپا حاضر است هزینه ایستادن در برابر تهدیدهای روسیه را بپردازد یا نه. و این دقیقاً همان جایی است که بحث بازدارندگی وارد ماجرا می‌شود: بازدارندگی فقط داشتن قدرت نیست؛ طرف مقابل باید باور کند که استفاده از تهدید، شما را وادار به عقب‌نشینی نمی‌کند.

بدون شرح
بدون شرح

این درگیری‌ها فقط به یک جبهه محدود نبوده و از مأرب و حضرموت تا تعز و سواحل دریای سرخ گسترش پیدا کرده است. در ۶ اوت، حوثی‌ها با پهپاد و موشک به اردوگاه‌ها و مواضع نظامی نیروهای IRG در مناطقی مثل وادیعه و اَبر در حضرموت و ثنیه و روَیک در مأرب حمله کردند. در این حملات ده‌ها نیروی IRG کشته و تعدادی زخمی شدند و در برخی موارد نیروهای سعودی نیز در میان تلفات بودند. روز ۷ اوت در سَحن الجینِ مأرب، حوثی‌ها با پهپادهای انتحاری و موشک‌های بالستیک یک اردوگاه نظامی سعودی و نیروهای IRG را هدف قرار دادند. در ۹ اوت نیز در منطقه المخا در تعز، حوثی‌ها با پهپاد و موشک‌های بالستیک مواضع نیروهای مقاومت ملی را هدف گرفتند و تلفات قابل‌توجهی به جا گذاشتند. سپس در ۱۱ اوت، در جبل بَلَقِ مأرب، درگیری مستقیم میان حوثی‌ها و نیروهای IRG رخ داد که در جریان آن ۱۱ حوثی و ۳ نیروی IRG کشته شدند. هم‌زمان بین ۱۱ تا ۱۳ اوت، نیروهای IRG در منطقه بَرحِ تعز حملات هوایی انجام دادند که طبق اطلاعات نقشه باعث کشته شدن ۲۷ نیروی حوثی شد. در ۱۳ اوت نیز در سواحل دریای سرخ درگیری میان نیروهای گارد ساحلی و حوثی‌ها گزارش شد و در ۱۴ اوت، حوثی‌ها شهر المخا را با ۶ موشک بالستیک هدف قرار دادند که طبق نقشه چهار غیرنظامی کشته و فعالیت بندر متوقف شد. در مجموع درگیری‌ها دوباره به یک چرخه حمله و تلافی تبدیل شده‌اند؛ حوثی‌ها به مواضع نیروهای دولت، تأسیسات و منافع سعودی حمله می‌کنند و در مقابل، عربستان و نیروهای همسو با دولت یمن دست به حملات تلافی‌جویانه می‌زنند. با این حال، این وضعیت هنوز به معنی آغاز دوباره یک جنگ داخلی تمام‌عیار در یمن نیست، چون طرفین هنوز عملیات گسترده‌ای برای تصرف مناطق جدید آغاز نکرده‌اند. نگرانی اصلی این است که ادامه این چرخه می‌تواند درگیری‌های داخلی یمن را دوباره به یک جنگ بزرگ‌تر تبدیل کند. این تشدید تنش احتمالاً بدون یک تغییر مهم در راهبرد متوقف نخواهد شد و عربستان در نهایت با دو گزینه اصلی روبه‌روست: مذاکره و دادن امتیاز به حوثی‌ها، یا حرکت به سمت یک کارزار نظامی شدیدتر در کنار نیروهای دولت یمن؛ گزینه دوم می‌تواند مسیر درگیری را حتی خطرناک‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر کند.

حوثی‌ها و عربستان سعودی وارد جدی‌ترین دور تشدید تنش از سال ۲۰۲۲ شده‌اند؛ هم‌زمان، درگیری میان حوثی‌ها و نیروهای دولت به‌رسمیت
حوثی‌ها و عربستان سعودی وارد جدی‌ترین دور تشدید تنش از سال ۲۰۲۲ شده‌اند؛ هم‌زمان، درگیری میان حوثی‌ها و نیروهای دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن هم به‌شدت افزایش پیدا کرده است. حوثی‌ها در این دوره کارزار حملات هوایی و موشکی علیه تأسیسات نفتی و نفتکش‌های عربستان به راه انداخته‌اند و در داخل یمن نیز حملات و درگیری‌ها در چندین جبهه شدت گرفته است. در واکنش، نیروهای سعودی حملات تلافی‌جویانه‌ای علیه مواضع نظامی حوثی‌ها انجام داده‌اند و درگیری دوباره وارد مرحله‌ای آشکارتر و خطرناک‌تر شده است. حوثی‌ها احتمالاً بدون دریافت امتیاز از عربستان در قبال خواسته‌هایشان، به حملات خود پایان نخواهند داد. این وضعیت در شرایطی اتفاق می‌افتد که تنگه هرمز نیز با محدودیت و اختلال جدی در کشتیرانی روبه‌روست و ترکیب این دو بحران می‌تواند فشار بیشتری به صنعت نفت عربستان وارد کند. در همین زمان، بین ۶ تا ۱۴ اوت ۲۰۲۶، حوثی‌ها و نیروهای دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن، یا همان IRG، وارد یکی از شدیدترین دورهای درگیری خود در چند سال اخیر شدند.

ارزش پول ایران همچنان داره سقوط می‌کنه؛ امروز نرخ دلار از مرز ۲ میلیون ریال برای هر دلار آمریکا هم عبور کرد. عبدالناصر همتی،
ارزش پول ایران همچنان داره سقوط می‌کنه؛ امروز نرخ دلار از مرز ۲ میلیون ریال برای هر دلار آمریکا هم عبور کرد. عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی ایران، آخر هفته گفت که کاهش هم‌زمان درآمدهای نفتی، درآمدهای مالیاتی و پرداخت‌های تأمین اجتماعی روی تمام بخش‌های اقتصاد ایران تأثیر گذاشته. ۳ میلیون ریال هم دیگه دور نیست!
اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا

♟️

بقایی سخنگوی وزارت خارجه: ما از قدیم شطرنج‌باز بوده‌ایم؛ در سال‌های اخیر پوکرباز هم شدیم و حالا مدتی است که ترکیبی بازی می‌کنیم.

طمع
طمع

آخرین امضای رایش سوم. پایان قطعی جنگ جهانی دوم در اروپا ۸ مه ۱۹۴۵، در مقر شوروی در برلین، فیلد مارشال ویلهلم کایتل نشست تا تسلیم بی‌قیدوشرط تمام نیروهای مسلح آلمان رو امضا کنه. البته یک روز قبل، یک توافق اولیه برای تسلیم در فرانسه امضا شده بود، اما این مراسم پایان رسمی و نهایی جنگ در اروپا بود؛ آن هم درست در قلب شهری که تازه سقوط کرده بود. به چهره‌های آدم‌های داخل اتاق دقت کنید. دیگه خبری از سخنرانی و نقشه‌های بزرگ و وعده‌های پیروزی نیست؛ فقط سکوتِ یک شکست کامل و سنگینی تاریخی که همون لحظه داشت نوشته می‌شد.

القاعده چه بلایی سرش اومد؟ بیست‌وپنج سال بعد از ۱۱ سپتامبر، تحلیلگرها هنوز نمی‌تونن با اطمینان بگن آیا این گروه تروریستی تقری
القاعده چه بلایی سرش اومد؟ بیست‌وپنج سال بعد از ۱۱ سپتامبر، تحلیلگرها هنوز نمی‌تونن با اطمینان بگن آیا این گروه تروریستی تقریباً از بین رفته یا اتفاقاً از همیشه خطرناک‌تر شده. ۲۵ سال پیش، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، القاعده ۲۹۷۷ نفر رو کشت و زنجیره‌ای از اتفاقات رو شروع کرد که خود این گروه هم نمی‌تونست پیش‌بینی یا کنترلشون کنه. حالا سؤال اینه: آیا القاعده در نهایت به چیزی که می‌خواست رسید؟ از ۱۱ سپتامبر تا امروز، القاعده فقط یک حمله مرگبار داخل خاک آمریکا انجام داده. سال ۲۰۱۹، یک افسر ۲۱ ساله نیروی هوایی عربستان با یک تپانچه گلاک که به‌صورت قانونی خریده بود، در یک پایگاه نیروی دریایی آمریکا در پنساکولا، فلوریدا، سه ملوان آمریکایی رو کشت و بعد خودش هم به دست پلیس کشته شد. نویسنده می‌گه زمانی که این اتفاق افتاد، در عربستان سعودی بودم و سعودی‌هایی که باهاشون صحبت کردم، هم بابت این حادثه ابراز تأسف می‌کردن و هم از یک طرف خوشحال بودن که بعد از ۱۸ سال تلاش و تحقیق و توسعه تروریستی، بزرگ‌ترین ضربه‌ای که القاعده تونسته به آمریکا بزنه، چیزی در حد همون خشونت‌های معمول محل کاره که خود آمریکایی‌ها هم متأسفانه گاهی علیه هم انجام می‌دن. القاعده بعد از ۱۱ سپتامبر واقعاً می‌خواست دوباره به آمریکا حمله کنه و چندین نقشه مختلف هم داشت. اما قبل از حمله پنساکولا، فقط سه بار واقعاً تلاش کرده بود یک عملیات رو اجرا کنه؛ و هر سه بار شکست خورده بود. نویسنده می‌گه وقتی این سابقه شکست‌ها و ناتوانی‌ها رو نگاه می‌کنیم، خیلی سخته که القاعده رو چیزی جز یک شکست‌خورده بدونیم. با این حال، بین کارشناسان تروریسم یک دیدگاه بسیار جدی وجود داره که می‌گه القاعده یکی از باهوش‌ترین و مؤثرترین گروه‌های تروریستی تاریخ بوده و حتی امروز هم از گذشته خطرناک‌تره. بروس هافمن، که از قبل از تأسیس القاعده درباره گروه‌های تروریستی تحقیق می‌کرده، می‌گه چیزی که القاعده رو منحصربه‌فرد می‌کنه، توانایی عجیبش برای زنده موندنه. به گفته او، این گروه از بزرگ‌ترین عملیات نظامی‌ای که تا حالا علیه یک گروه تروریستی انجام شده، جان سالم به در برده. هافمن به استراتژی خیلی ساده‌ای اشاره می‌کنه که اسامه بن‌لادن در یک ویدئوی سال ۲۰۰۴ توضیح داده بود: آمریکایی‌ها رو خسته و فرسوده کن و اون‌قدر بهشون ضربه بزن که در نهایت از نظر اقتصادی ورشکست بشن. هافمن معتقده این استراتژی جواب داده. طبق گزارشی که دانشگاه براون در سال ۲۰۲۱ منتشر کرد، هزینه «جنگ علیه تروریسم» برای آمریکا بیش از ۸ تریلیون دلار بوده. جنگ علیه تروریسم تونست القاعده رو از اردوگاه‌ها و پایگاه‌هایی که زمانی در افغانستان در اختیار داشت بیرون کنه. اما این پایگاه‌ها تا حد زیادی با مناطق امن و گسترده‌تری در جاهای دیگه جایگزین شدن؛ از بخش‌هایی از شاخ آفریقا و یمن گرفته تا منطقه ساحل در غرب آفریقا، یعنی اون نوار خشک و بیابانی جنوب صحرای آفریقا. در این مناطق، شاخه‌های وابسته به القاعده هم بی‌رحمن و هم ثروتمند هستن. نویسنده می‌گه اگر القاعده حمله به آمریکا رو متوقف کرده چون فعلاً ترجیح داده موفقیت خودش رو نه با تعداد آمریکایی‌هایی که کشته، بلکه با تعداد کیلومترمربع سرزمینی که در نقاط مختلف دنیا تحت نفوذش قرار گرفته اندازه بگیره، اون‌وقت باید گفت القاعده واقعاً موفق شده. و به گفته هافمن، ممکنه دوباره در آینده به سراغ اولویت‌های قدیمی خودش برگرده. اما یک مشکل وجود داره: بیست ساله که مرتب پیش‌بینی می‌شه القاعده دوباره قدرتمند بشه، ولی هنوز چنین چیزی اتفاق نیفتاده. نویسنده در نهایت یک احتمال دیگه رو مطرح می‌کنه؛ احتمالی که خیلی‌ها از ترس اینکه «چشمش نزنن» با صدای بلند درباره‌اش حرف نمی‌زنن: شاید حملات ۱۱ سپتامبر، یعنی همان زمانی که القاعده با فرستادن هواپیماربایان به هواپیماها تونست بزرگ‌ترین عملیات تاریخش رو انجام بده، در واقع اوج قدرت القاعده بوده. شاید هسته اصلی القاعده بعد از آن دیگر نتونسته خودش رو احیا کنه و به همین دلیل ساکت مونده؛ درست مثل RadioShack، Blockbuster یا Hartford Whalers که زمانی وجود داشتن و بعد برای همیشه از بین رفتن. یعنی شاید خود القاعده دیگر وجود خارجی نداشته باشه و گروه‌های وابسته‌ای که امروز در بیابان‌ها و مناطق مختلف فعالیت می‌کنن، صرفاً دارن پیراهن تیمی رو می‌پوشن که سال‌هاست منحل شده. آیا القاعده شکست خورد، یا اصلاً تعریف ما از پیروزی و شکست در مورد یک گروه تروریستی اشتباهه؟ اگر هدف القاعده فقط کشتن آمریکایی‌ها بود، کارنامه‌اش بعد از ۱۱ سپتامبر واقعاً ضعیفه. اما اگر هدفش کشاندن آمریکا به جنگ‌های طولانی، فرسوده کردن اقتصادش، ایجاد ترس و بی‌ثباتی و گسترش نفوذ اسلام‌گرایان افراطی در نقاط مختلف جهان بوده، داستان خیلی پیچیده‌تر می‌شه. بیست‌وپنج سال بعد، هنوز جواب قطعی این سؤال رو نداریم.

از نظر من، اگر قرار باشد درباره شکست سیاست تحریمی آمریکا صحبت کنیم، صرفِ این‌که حکومت سقوط نکرده کافی نیست. باید دید تحریم‌ها در نهایت چه نتیجه‌ای برای اهداف سیاسی آمریکا داشته‌اند و در مقابل، چه هزینه‌ای به جامعه ایران تحمیل کرده‌اند. اگر تحریم‌ها توانسته‌اند اقتصاد را تحت فشار قرار دهند، تورم و کاهش قدرت خرید ایجاد کنند، اما نتوانسته‌اند حکومت را وادار به تغییر رفتار یا پذیرش خواسته‌های اصلی تحریم‌کننده کنند، نمی‌توان آن‌ها را «بی‌اثر» دانست؛ اما می‌توان درباره شکست راهبردی آن‌ها بحث کرد. آثار قابل‌توجهی که بر اثر تحریم‌ها بر رشد اقتصادی، سرمایه‌گذاری و طبقه متوسط ایران پیدا کرده‌ غیر قابل انکار می‌باشد.

سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱): میانگین قیمت هر کیلو مرغ در تهران در تیر ۱۳۹۱ حدود ۷٬۲۰۰ تومان بوده است. البته یک منبع ، متوسط قیمت مرغ در ک
سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱): میانگین قیمت هر کیلو مرغ در تهران در تیر ۱۳۹۱ حدود ۷٬۲۰۰ تومان بوده است. البته یک منبع ، متوسط قیمت مرغ در کل سال ۱۳۹۱ را حدود ۵٬۰۰۰ تومان ذکر کرده است؛ بنابراین بسته به ماه و شهر، عدد متفاوت بوده. ۲۰۲۶ (۱۴۰۵): آخرین داده‌های مرداد ۱۴۰۵ نشان می‌دهد مرغ کامل در بازار حدود ۳۲۰٬۰۰۰ تا ۴۰۰٬۰۰۰ تومان به ازای هر کیلو معامله می‌شود؛ مثلاً در گزارش ۱۰ مرداد، مرغ کامل ۳۲۰ هزار تومان و مرغ کامل تازه کشتار روز ۴۰۰ هزار تومان ثبت شده است. گزارش ۹ مرداد نیز قیمت مرغ کامل را ۳۲۰ هزار تومان اعلام کرده است. تحریم‌ها را نباید صرفاً با این معیار سنجید که آیا حکومت سقوط کرده یا نه. در تحلیل سیاست خارجی، باید میان «اثرگذاری» و «موفقیت» تفاوت گذاشت. تحریم اثر اقتصادی و اجتماعی قابل‌توجهی داشته باشد؛ از کاهش درآمدهای ارزی و سرمایه‌گذاری گرفته تا افزایش تورم و افت قدرت خرید، اما در نهایت نتواند هدف سیاسی موردنظر تحریم‌کننده، مانند تغییر رفتار حکومت یا وادار کردن آن به امتیازدهی، را محقق کند. بنابراین تعبیر دقیق‌تر این است که تحریم‌ها می‌توانند مؤثر باشند، اما در دستیابی به هدف سیاسی خود شکست بخورند. در نتیجه، «محکوم به شکست» بودن به معنای «بی‌اثر بودن» نیست؛ بلکه یعنی هزینه ایجاد شده، الزاماً به نتیجه سیاسی مورد انتظار تحریم‌کننده منجر نشده است.

رویترز گزارش داده عرضه نفت ایران به چین به‌شدت کاهش پیدا کرده و با محدود شدن محموله‌های در دسترس، بعضی محموله‌های نفت ایران حتی با پرمیوم نسبت به برنت معامله می‌شوند؛ در حالی که ایران معمولاً برای جذب خریدار چینی مجبور به ارائه تخفیف بوده است. هم‌زمان، پالایشگاه‌های مستقل چین برای جبران کمبود نفت ایران به دنبال منابع جایگزین، از جمله نفت برزیل و عراق، رفته‌اند. یک نمونه روشن از هزینه طمع و بیشینه‌خواهی در سیاست خارجی است. وقتی یک بازیگر فکر می‌کند می‌تواند با فشار بیشتر، امتیاز بیشتری بگیرد، ممکن است در کوتاه‌مدت دست بالا را داشته باشد؛ اما اگر فشار از حدی بگذرد، طرف مقابل شروع به تنوع‌بخشی و کاهش وابستگی می‌کند. چین هم دقیقاً همین کار را می‌کند: وقتی نفت ایران کمیاب و پرریسک می‌شود، پکن دنبال گزینه‌های دیگر می‌رود. در روابط بین‌الملل، قدرت فقط توانایی فشار آوردن نیست؛ توانایی حفظ وابستگی دیگران به خودت هم قدرت است. طمع سیاسی اگر این وابستگی را از بین ببرد، در نهایت می‌تواند همان اهرمی را که یک کشور در اختیار داشته، علیه خودش تبدیل کند.

ماهواره‌های آمریکا چطور شلیک موشک‌های ایران رو شناسایی می‌کنن؟ ژنرال بی. چنس سالتزمن، رئیس عملیات فضایی نیروی فضایی آمریکا، توضیح می‌دهد: سؤال: توی این درگیری‌ها، چیزی بوده که برای اولین بار اتفاق افتاده باشه و بتونید درباره‌اش صحبت کنید؟ سالتزمن: مقیاسی که ما در هشدارهای مربوط به شلیک موشک‌ها دیدیم، شاید نتونم بهش بگم «اولین بار»، اما قطعاً وارد یک سطح کاملاً جدید از حجم حملات شدیم. مثلاً تعداد موشک‌هایی که ما شلیک‌شدنشون رو در اوکراین و حالا در خاورمیانه شناسایی و ثبت کردیم… من خودم سال‌ها پیش در حوزه هشدار موشکی کار می‌کردم. توی سه سال گذشته، تعداد موشک‌هایی که دیدیم، از مجموع تمام سال‌های قبل از اون بیشتر بوده. سؤال: خب، می‌تونی توضیح بدی این سیستم دقیقاً چطور کار می‌کنه؟ وقتی یک موشک شلیک می‌شه، نیروهای فضایی آمریکا چی می‌بینن و بعد چه اتفاقی می‌افته؟ سالتزمن: ماهواره‌هایی که دور زمین می‌چرخن، حرارت رو شناسایی می‌کنن. شلیک یک موشک چند ویژگی جالب داره. اول اینکه، همون‌طور که از موتور یک راکت انتظار دارید، خیلی داغه. دوم اینکه، با سرعت زیادی شتاب می‌گیره. بنابراین وقتی حسگرهای فضایی چیزی رو ببینن که هم خیلی داغه و هم داره شتاب می‌گیره، این الگو می‌تونه نشون بده که احتمالاً با یک موشک طرفیم. این اطلاعات به اپراتورهای ما روی زمین منتقل می‌شه. اون‌ها داده‌ها رو بررسی می‌کنن و می‌تونن مشخص کنن: دقیقاً چه نوع موشکی شلیک شده؛ برد احتمالی اون چقدره؛ و مسیر بالستیکی موشک چطور خواهد بود. با محاسبه مسیر پرواز موشک، می‌تونن نقطه احتمالی برخوردش رو هم مشخص کنن. وقتی نقطه برخورد مشخص شد، می‌شه از اونجا به عقب برگشت و بررسی کرد که چه سامانه دفاعی‌ای می‌تونه موشک رو رهگیری کنه. مثلاً ممکنه مشخص بشه که یک باتری پاتریوت یا یک سامانه تاد (THAAD) می‌تونه برای رهگیری اون موشک وارد عمل بشه. این اطلاعات به نیروهای دفاعی اجازه می‌ده اقدامات لازم رو انجام بدن. اما شاید مهم‌تر از همه اینه که مشخص می‌شه: «این محدوده قراره محل برخورد باشه.» بنابراین اگر کسی جزو نیروهای دفاع موشکی نیست، باید هرچه سریع‌تر به پناهگاه بره. سؤال: پس نیروهای فضایی آمریکا عملاً خیلی زود متوجه می‌شن که یک موشک شلیک شده؟ سالتزمن: نه فقط خودشون زود متوجه می‌شن؛ وظیفه‌شون اینه که این هشدار اولیه رو به بقیه هم منتقل کنن. یعنی ماهواره‌ها با دیدن حرارت و شتاب موشک، شلیک رو در همان مراحل اولیه تشخیص می‌دن؛ بعد اطلاعات به اپراتورها می‌رسه، مسیر و نقطه احتمالی برخورد محاسبه می‌شه و این هشدار می‌تونه هم برای سامانه‌های دفاع موشکی و هم برای مردم و نیروهای حاضر در منطقه ارسال بشه.

۹. مهم‌ترین نتیجه جنگ: بازدارندگی ایران تغییر شکل داد پیش از جنگ، بخش قابل‌توجهی از بازدارندگی ایران بر ترکیبی از موشک‌ها، نیروهای نیابتی، عمق استراتژیک و تهدید علیه پایگاه‌های آمریکا در منطقه استوار بود. جنگ نشان داد که در برابر یک ائتلاف مجهز به توان هوایی و اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل، این مدل برای جلوگیری از حمله کافی نیست. اما جنگ هم‌زمان یک واقعیت دیگر را نیز نشان داد: حتی برتری هوایی مطلق الزاماً به معنای توانایی حذف اهرم‌های ایران نیست. ایران توانست بخشی از بازدارندگی خود را از داخل خاک ایران به محیط پیرامونی منتقل کند؛ به‌خصوص خلیج فارس و هرمز. به همین دلیل، شاید دقیق‌ترین توصیف از عملکرد ایران در این جنگ نه «پیروزی» باشد و نه «شکست کامل»، بلکه شکست عملیاتی همراه با مقاومت راهبردی است. در سطح عملیاتی، ایران نتوانست از زیرساخت‌های خود در برابر حجم حملات آمریکا و اسرائیل محافظت کند. در سطح تاکتیکی، بخشی از موشک‌ها و پهپادهایش توانستند به اهداف واقعی اصابت کنند و تلفات و خسارت ایجاد کنند. در سطح راهبردی، توانست نشان دهد که ادامه جنگ برای طرف مقابل نیز بدون هزینه نیست. و در سطح سیاسی، مهم‌ترین دستاوردش این بود که جنگ با وجود برتری نظامی شدید آمریکا و اسرائیل به تسلیم کامل ایران ختم نشد. /چهار و پایان

۶. اما اینجا یک تناقض مهم وجود داشت همین ابزار که برای ایران اهرم ایجاد کرد، علیه تهران نیز هزینه داشت. حملات ایران باعث شد موضع کشورهای عربی خلیج فارس سخت‌تر شود. در آستانه آتش‌بس، کشورهای منطقه بیش از گذشته خواهان محدودیت بر برنامه هسته‌ای، توان موشکی دوربرد و کنترل ایران بر تنگه هرمز شدند. حتی قطر درباره دریافت غرامت از ایران صحبت کرد. بنابراین نمی‌توان گفت حملات ایران به خلیج فارس یک موفقیت خالص بود. این حملات از یک طرف: هزینه جنگ را برای آمریکا و متحدانش افزایش دادند؛ اما از طرف دیگر: بخشی از کشورهای عربی را بیشتر به سمت موضع ضدایرانی سوق دادند. این همان دوگانگی مهم پاسخ ایران است. ۷. چرا با وجود بیش از ۳۰۰۰ حمله به ایران، آمریکا و اسرائیل به اهداف نهایی خود نرسیدند؟ اینجا باید میان پیروزی نظامی تاکتیکی و پیروزی سیاسی تفاوت گذاشت.(بار ها گفتم این رو در کانال) آمریکا و اسرائیل در طول جنگ آسیب قابل‌توجهی به توان نظامی، رهبری و بخش‌هایی از اقتصاد ایران وارد کردند؛ اما اهداف گسترده‌تری که در ابتدای جنگ مطرح بود، از جمله پایان دادن به ظرفیت غنی‌سازی، خارج کردن ذخایر اورانیوم با غنای بالا و محدود کردن جدی توان موشکی ایران، در این مرحله محقق نشد. در نتیجه، یک طرف جنگ توانست برتری نظامی بسیار بزرگی ایجاد کند، اما نتوانست الزاماً همان برتری را به تسلیم سیاسی ایران تبدیل کند. این نقطه‌ای است که پاسخ ایران اهمیت پیدا می‌کند. اگر هدف آمریکا و اسرائیل صرفاً تخریب زیرساخت‌های نظامی ایران بود، می‌توان گفت دستاوردشان بسیار بزرگ بود. اما اگر هدف، وادار کردن تهران به پذیرش تمام خواسته‌های اصلی بود، نتیجه بسیار پیچیده‌تر است. ایران تحت فشار بسیار سنگین نظامی همچنان توانست حملات متقابل انجام دهد، زیرساخت‌های منطقه‌ای را تهدید کند، مسئله هرمز را به یک اهرم مذاکره تبدیل کند و در نهایت بدون فروپاشی سیاسی وارد مرحله مذاکره شود. ۸. بنابراین آیا جمهوری اسلامی ایران «پیروز» شد؟ بر اساس داده‌های ACLED، چنین نتیجه‌ای قابل دفاع نیست. ایران در جنگ متحمل ضربات بسیار سنگینی شد: بیش از ۳۰۰۰ حمله آمریکا و اسرائیل در سراسر ۳۱ استان؛ تخریب بخش قابل‌توجهی از پدافند هوایی؛ ضربه به توان موشکی و مراکز تولید و ذخیره‌سازی؛ از دست دادن بخش بزرگی از زیرساخت دریایی؛ کشته شدن رهبران و فرماندهان ارشد؛ گسترش حملات به زیرساخت‌های صنعتی و انرژی در روزهای پایانی جنگ. این‌ها را نمی‌توان با چند حمله موشکی به اسرائیل یا خلیج فارس خنثی کرد. اما نتیجه مخالف آن نیز درست نیست؛ یعنی اینکه پاسخ ایران «هیچ اثر نظامی نداشت». پاسخ ایران توانست: هزینه جنگ را افزایش دهد، چند جبهه جدید ایجاد کند، زیرساخت‌های انرژی منطقه را تهدید کند، فشار اقتصادی و روانی ایجاد کند، هرمز را به یک مسئله مرکزی تبدیل کند و از تبدیل برتری نظامی آمریکا و اسرائیل به تسلیم سیاسی ایران جلوگیری کند. این دستاوردها واقعی‌اند، اما با «پیروزی نظامی» تفاوت دارند./سه

۳. اثر واقعی موشک‌های ایران بیشتر از تعداد اصابت‌ها بود در ماه مارس حدود ۸۵۰ حمله موشکی و پهپادی ایران و حزب‌الله علیه اسرائیل ثبت شد و سهم دو طرف از تعداد رخدادهای شلیک تقریباً مشابه بود. حدود ۱۵ درصد حملات موشکی ایران در مارس موجب کشته یا زخمی شدن افراد شد و حدود ۱۷ درصد نیز خسارت به اموال وارد کرد؛ بقیه یا رهگیری شدند یا در مناطق غیرمسکونی فرود آمدند. اگر این ارقام را کنار هم بگذاریم، نتیجه جالبی به دست می‌آید: ایران نتوانست سامانه دفاعی اسرائیل را از کار بیندازد، اما نتوانست هم کاملاً بی‌اثر شود. حتی درصد نسبتاً محدود اصابت‌های مؤثر نیز برای کشوری مانند اسرائیل اهمیت بالایی دارد؛ زیرا هدف اصلی چنین حملاتی لزوماً نابودی کامل توان نظامی دشمن نیست. هدف می‌تواند افزایش هزینه دفاع، ایجاد اختلال اقتصادی، فشار روانی بر جامعه و وادار کردن طرف مقابل به مصرف منابع دفاعی باشد. ایران همچنین به سمت اهدافی رفت که از نظر اقتصادی و راهبردی اهمیت بیشتری داشتند؛ از جمله پالایشگاه حیفا، منطقه دیمونا، تأسیسات پتروشیمی نئوت هوواو و نیروگاه حدرا. این نشان می‌دهد که تهران صرفاً به حملات نمادین اکتفا نکرد و تلاش کرد بخشی از زیرساخت انرژی و صنعتی اسرائیل را وارد معادله کند. ۴. مهم‌ترین موفقیت ایران خارج از خاک اسرائیل اتفاق افتاد اگر بخواهیم از میان اقدامات ایران یک حوزه را به عنوان مؤثرترین ابزار پاسخ انتخاب کنیم، احتمالاً باید به خلیج فارس و تنگه هرمز اشاره کنیم. ایران در طول جنگ بیش از ۶۶۰ رخداد حمله در کشورهای خلیج فارس ایجاد کرد و دست‌کم ۴۱ نفر کشته شدند. امارات بیشترین هدف‌گیری را تجربه کرد و کویت بیشترین تلفات را داشت. حملات به پایگاه‌های آمریکا محدود نماند و زیرساخت‌های انرژی، فرودگاه‌ها، بنادر، مناطق مسکونی و دیگر تأسیسات نیز درگیر شدند. این مسئله برای محاسبه استراتژیک ایران بسیار مهم بود. تهران نمی‌توانست در آسمان ایران برتری آمریکا و اسرائیل را از بین ببرد؛ بنابراین تلاش کرد هزینه جنگ را در محیط پیرامونی افزایش دهد. ۵. هرمز مهم‌تر از تعداد موشک‌ها شد اهمیت اصلی عملیات ایران در خلیج فارس فقط خسارت فیزیکی نبود. مسئله مهم‌تر، ایجاد نااطمینانی درباره امنیت انرژی و کشتیرانی بود. حملات ایران به زیرساخت انرژی خلیج فارس در چند مرحله تشدید شد و در ۱۸ و ۱۹ مارس، حمله به تأسیسات Pearl GTL در راس لفان حدود ۱۷ درصد از صادرات انرژی قطر را مختل کرد. این دقیقاً همان نوع فشاری است که می‌تواند محاسبات سیاسی یک جنگ را تغییر دهد. چون حمله به یک پایگاه نظامی ممکن است هزینه‌ای محدود برای طرف مقابل ایجاد کند، اما تهدید مداوم مسیرهای انرژی و کشتیرانی می‌تواند هزینه را به اقتصاد، بازار انرژی، بیمه کشتیرانی، سرمایه‌گذاری و دولت‌های ثالث منتقل کند. تهدیدهای ایران علیه خلیج فارس و هرمز، واشنگتن را به سمت مذاکره سوق دادند./دو