My opinions
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
📈 Telegram 频道 My opinions 的分析概览
频道 My opinions (@opinionwave) 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 563 名订阅者,在 其他 类别中位列第 。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 563 名订阅者。
根据 11 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 15 104,过去 24 小时变化为 6 573,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 2.25%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.13% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 344 次浏览,首日通常累积 479 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 3。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 12 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 其他 类别中的关键影响点。
14 563
订阅者
+6 57324 小时
+14 5617 天
+15 10430 天
帖子存档
14 404
سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱): میانگین قیمت هر کیلو مرغ در تهران در تیر ۱۳۹۱ حدود ۷٬۲۰۰ تومان بوده است.
البته یک منبع ، متوسط قیمت مرغ در کل سال ۱۳۹۱ را حدود ۵٬۰۰۰ تومان ذکر کرده است؛ بنابراین بسته به ماه و شهر، عدد متفاوت بوده.
۲۰۲۶ (۱۴۰۵): آخرین دادههای مرداد ۱۴۰۵ نشان میدهد مرغ کامل در بازار حدود ۳۲۰٬۰۰۰ تا ۴۰۰٬۰۰۰ تومان به ازای هر کیلو معامله میشود؛ مثلاً در گزارش ۱۰ مرداد، مرغ کامل ۳۲۰ هزار تومان و مرغ کامل تازه کشتار روز ۴۰۰ هزار تومان ثبت شده است. گزارش ۹ مرداد نیز قیمت مرغ کامل را ۳۲۰ هزار تومان اعلام کرده است.
تحریمها را نباید صرفاً با این معیار سنجید که آیا حکومت سقوط کرده یا نه. در تحلیل سیاست خارجی، باید میان «اثرگذاری» و «موفقیت» تفاوت گذاشت. تحریم اثر اقتصادی و اجتماعی قابلتوجهی داشته باشد؛ از کاهش درآمدهای ارزی و سرمایهگذاری گرفته تا افزایش تورم و افت قدرت خرید، اما در نهایت نتواند هدف سیاسی موردنظر تحریمکننده، مانند تغییر رفتار حکومت یا وادار کردن آن به امتیازدهی، را محقق کند.
بنابراین تعبیر دقیقتر این است که تحریمها میتوانند مؤثر باشند، اما در دستیابی به هدف سیاسی خود شکست بخورند.
در نتیجه، «محکوم به شکست» بودن به معنای «بیاثر بودن» نیست؛ بلکه یعنی هزینه ایجاد شده، الزاماً به نتیجه سیاسی مورد انتظار تحریمکننده منجر نشده است.
14 404
رویترز گزارش داده عرضه نفت ایران به چین بهشدت کاهش پیدا کرده و با محدود شدن محمولههای در دسترس، بعضی محمولههای نفت ایران حتی با پرمیوم نسبت به برنت معامله میشوند؛ در حالی که ایران معمولاً برای جذب خریدار چینی مجبور به ارائه تخفیف بوده است. همزمان، پالایشگاههای مستقل چین برای جبران کمبود نفت ایران به دنبال منابع جایگزین، از جمله نفت برزیل و عراق، رفتهاند.
یک نمونه روشن از هزینه طمع و بیشینهخواهی در سیاست خارجی است. وقتی یک بازیگر فکر میکند میتواند با فشار بیشتر، امتیاز بیشتری بگیرد، ممکن است در کوتاهمدت دست بالا را داشته باشد؛ اما اگر فشار از حدی بگذرد، طرف مقابل شروع به تنوعبخشی و کاهش وابستگی میکند. چین هم دقیقاً همین کار را میکند: وقتی نفت ایران کمیاب و پرریسک میشود، پکن دنبال گزینههای دیگر میرود.
در روابط بینالملل، قدرت فقط توانایی فشار آوردن نیست؛ توانایی حفظ وابستگی دیگران به خودت هم قدرت است. طمع سیاسی اگر این وابستگی را از بین ببرد، در نهایت میتواند همان اهرمی را که یک کشور در اختیار داشته، علیه خودش تبدیل کند.
14 404
ماهوارههای آمریکا چطور شلیک موشکهای ایران رو شناسایی میکنن؟
ژنرال بی. چنس سالتزمن، رئیس عملیات فضایی نیروی فضایی آمریکا، توضیح میدهد:
سؤال: توی این درگیریها، چیزی بوده که برای اولین بار اتفاق افتاده باشه و بتونید دربارهاش صحبت کنید؟
سالتزمن:
مقیاسی که ما در هشدارهای مربوط به شلیک موشکها دیدیم، شاید نتونم بهش بگم «اولین بار»، اما قطعاً وارد یک سطح کاملاً جدید از حجم حملات شدیم.
مثلاً تعداد موشکهایی که ما شلیکشدنشون رو در اوکراین و حالا در خاورمیانه شناسایی و ثبت کردیم…
من خودم سالها پیش در حوزه هشدار موشکی کار میکردم. توی سه سال گذشته، تعداد موشکهایی که دیدیم، از مجموع تمام سالهای قبل از اون بیشتر بوده.
سؤال: خب، میتونی توضیح بدی این سیستم دقیقاً چطور کار میکنه؟ وقتی یک موشک شلیک میشه، نیروهای فضایی آمریکا چی میبینن و بعد چه اتفاقی میافته؟
سالتزمن:
ماهوارههایی که دور زمین میچرخن، حرارت رو شناسایی میکنن.
شلیک یک موشک چند ویژگی جالب داره. اول اینکه، همونطور که از موتور یک راکت انتظار دارید، خیلی داغه. دوم اینکه، با سرعت زیادی شتاب میگیره.
بنابراین وقتی حسگرهای فضایی چیزی رو ببینن که هم خیلی داغه و هم داره شتاب میگیره، این الگو میتونه نشون بده که احتمالاً با یک موشک طرفیم.
این اطلاعات به اپراتورهای ما روی زمین منتقل میشه. اونها دادهها رو بررسی میکنن و میتونن مشخص کنن:
دقیقاً چه نوع موشکی شلیک شده؛ برد احتمالی اون چقدره؛ و مسیر بالستیکی موشک چطور خواهد بود.
با محاسبه مسیر پرواز موشک، میتونن نقطه احتمالی برخوردش رو هم مشخص کنن. وقتی نقطه برخورد مشخص شد، میشه از اونجا به عقب برگشت و بررسی کرد که چه سامانه دفاعیای میتونه موشک رو رهگیری کنه.
مثلاً ممکنه مشخص بشه که یک باتری پاتریوت یا یک سامانه تاد (THAAD) میتونه برای رهگیری اون موشک وارد عمل بشه.
این اطلاعات به نیروهای دفاعی اجازه میده اقدامات لازم رو انجام بدن. اما شاید مهمتر از همه اینه که مشخص میشه:
«این محدوده قراره محل برخورد باشه.»
بنابراین اگر کسی جزو نیروهای دفاع موشکی نیست، باید هرچه سریعتر به پناهگاه بره.
سؤال: پس نیروهای فضایی آمریکا عملاً خیلی زود متوجه میشن که یک موشک شلیک شده؟
سالتزمن:
نه فقط خودشون زود متوجه میشن؛ وظیفهشون اینه که این هشدار اولیه رو به بقیه هم منتقل کنن.
یعنی ماهوارهها با دیدن حرارت و شتاب موشک، شلیک رو در همان مراحل اولیه تشخیص میدن؛ بعد اطلاعات به اپراتورها میرسه، مسیر و نقطه احتمالی برخورد محاسبه میشه و این هشدار میتونه هم برای سامانههای دفاع موشکی و هم برای مردم و نیروهای حاضر در منطقه ارسال بشه.
14 404
۹. مهمترین نتیجه جنگ: بازدارندگی ایران تغییر شکل داد
پیش از جنگ، بخش قابلتوجهی از بازدارندگی ایران بر ترکیبی از موشکها، نیروهای نیابتی، عمق استراتژیک و تهدید علیه پایگاههای آمریکا در منطقه استوار بود. جنگ نشان داد که در برابر یک ائتلاف مجهز به توان هوایی و اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل، این مدل برای جلوگیری از حمله کافی نیست. اما جنگ همزمان یک واقعیت دیگر را نیز نشان داد: حتی برتری هوایی مطلق الزاماً به معنای توانایی حذف اهرمهای ایران نیست. ایران توانست بخشی از بازدارندگی خود را از داخل خاک ایران به محیط پیرامونی منتقل کند؛ بهخصوص خلیج فارس و هرمز.
به همین دلیل، شاید دقیقترین توصیف از عملکرد ایران در این جنگ نه «پیروزی» باشد و نه «شکست کامل»، بلکه شکست عملیاتی همراه با مقاومت راهبردی است. در سطح عملیاتی، ایران نتوانست از زیرساختهای خود در برابر حجم حملات آمریکا و اسرائیل محافظت کند. در سطح تاکتیکی، بخشی از موشکها و پهپادهایش توانستند به اهداف واقعی اصابت کنند و تلفات و خسارت ایجاد کنند. در سطح راهبردی، توانست نشان دهد که ادامه جنگ برای طرف مقابل نیز بدون هزینه نیست. و در سطح سیاسی، مهمترین دستاوردش این بود که جنگ با وجود برتری نظامی شدید آمریکا و اسرائیل به تسلیم کامل ایران ختم نشد. /چهار و پایان
14 404
۶. اما اینجا یک تناقض مهم وجود داشت
همین ابزار که برای ایران اهرم ایجاد کرد، علیه تهران نیز هزینه داشت. حملات ایران باعث شد موضع کشورهای عربی خلیج فارس سختتر شود. در آستانه آتشبس، کشورهای منطقه بیش از گذشته خواهان محدودیت بر برنامه هستهای، توان موشکی دوربرد و کنترل ایران بر تنگه هرمز شدند. حتی قطر درباره دریافت غرامت از ایران صحبت کرد. بنابراین نمیتوان گفت حملات ایران به خلیج فارس یک موفقیت خالص بود.
این حملات از یک طرف: هزینه جنگ را برای آمریکا و متحدانش افزایش دادند؛ اما از طرف دیگر: بخشی از کشورهای عربی را بیشتر به سمت موضع ضدایرانی سوق دادند. این همان دوگانگی مهم پاسخ ایران است.
۷. چرا با وجود بیش از ۳۰۰۰ حمله به ایران، آمریکا و اسرائیل به اهداف نهایی خود نرسیدند؟
اینجا باید میان پیروزی نظامی تاکتیکی و پیروزی سیاسی تفاوت گذاشت.(بار ها گفتم این رو در کانال)
آمریکا و اسرائیل در طول جنگ آسیب قابلتوجهی به توان نظامی، رهبری و بخشهایی از اقتصاد ایران وارد کردند؛ اما اهداف گستردهتری که در ابتدای جنگ مطرح بود، از جمله پایان دادن به ظرفیت غنیسازی، خارج کردن ذخایر اورانیوم با غنای بالا و محدود کردن جدی توان موشکی ایران، در این مرحله محقق نشد.
در نتیجه، یک طرف جنگ توانست برتری نظامی بسیار بزرگی ایجاد کند، اما نتوانست الزاماً همان برتری را به تسلیم سیاسی ایران تبدیل کند. این نقطهای است که پاسخ ایران اهمیت پیدا میکند. اگر هدف آمریکا و اسرائیل صرفاً تخریب زیرساختهای نظامی ایران بود، میتوان گفت دستاوردشان بسیار بزرگ بود. اما اگر هدف، وادار کردن تهران به پذیرش تمام خواستههای اصلی بود، نتیجه بسیار پیچیدهتر است. ایران تحت فشار بسیار سنگین نظامی همچنان توانست حملات متقابل انجام دهد، زیرساختهای منطقهای را تهدید کند، مسئله هرمز را به یک اهرم مذاکره تبدیل کند و در نهایت بدون فروپاشی سیاسی وارد مرحله مذاکره شود.
۸. بنابراین آیا جمهوری اسلامی ایران «پیروز» شد؟
بر اساس دادههای ACLED، چنین نتیجهای قابل دفاع نیست. ایران در جنگ متحمل ضربات بسیار سنگینی شد:
بیش از ۳۰۰۰ حمله آمریکا و اسرائیل در سراسر ۳۱ استان؛ تخریب بخش قابلتوجهی از پدافند هوایی؛ ضربه به توان موشکی و مراکز تولید و ذخیرهسازی؛ از دست دادن بخش بزرگی از زیرساخت دریایی؛ کشته شدن رهبران و فرماندهان ارشد؛ گسترش حملات به زیرساختهای صنعتی و انرژی در روزهای پایانی جنگ. اینها را نمیتوان با چند حمله موشکی به اسرائیل یا خلیج فارس خنثی کرد. اما نتیجه مخالف آن نیز درست نیست؛ یعنی اینکه پاسخ ایران «هیچ اثر نظامی نداشت».
پاسخ ایران توانست: هزینه جنگ را افزایش دهد، چند جبهه جدید ایجاد کند، زیرساختهای انرژی منطقه را تهدید کند، فشار اقتصادی و روانی ایجاد کند، هرمز را به یک مسئله مرکزی تبدیل کند و از تبدیل برتری نظامی آمریکا و اسرائیل به تسلیم سیاسی ایران جلوگیری کند.
این دستاوردها واقعیاند، اما با «پیروزی نظامی» تفاوت دارند./سه
14 404
۳. اثر واقعی موشکهای ایران بیشتر از تعداد اصابتها بود
در ماه مارس حدود ۸۵۰ حمله موشکی و پهپادی ایران و حزبالله علیه اسرائیل ثبت شد و سهم دو طرف از تعداد رخدادهای شلیک تقریباً مشابه بود. حدود ۱۵ درصد حملات موشکی ایران در مارس موجب کشته یا زخمی شدن افراد شد و حدود ۱۷ درصد نیز خسارت به اموال وارد کرد؛ بقیه یا رهگیری شدند یا در مناطق غیرمسکونی فرود آمدند. اگر این ارقام را کنار هم بگذاریم، نتیجه جالبی به دست میآید: ایران نتوانست سامانه دفاعی اسرائیل را از کار بیندازد، اما نتوانست هم کاملاً بیاثر شود.
حتی درصد نسبتاً محدود اصابتهای مؤثر نیز برای کشوری مانند اسرائیل اهمیت بالایی دارد؛ زیرا هدف اصلی چنین حملاتی لزوماً نابودی کامل توان نظامی دشمن نیست. هدف میتواند افزایش هزینه دفاع، ایجاد اختلال اقتصادی، فشار روانی بر جامعه و وادار کردن طرف مقابل به مصرف منابع دفاعی باشد. ایران همچنین به سمت اهدافی رفت که از نظر اقتصادی و راهبردی اهمیت بیشتری داشتند؛ از جمله پالایشگاه حیفا، منطقه دیمونا، تأسیسات پتروشیمی نئوت هوواو و نیروگاه حدرا. این نشان میدهد که تهران صرفاً به حملات نمادین اکتفا نکرد و تلاش کرد بخشی از زیرساخت انرژی و صنعتی اسرائیل را وارد معادله کند.
۴. مهمترین موفقیت ایران خارج از خاک اسرائیل اتفاق افتاد
اگر بخواهیم از میان اقدامات ایران یک حوزه را به عنوان مؤثرترین ابزار پاسخ انتخاب کنیم، احتمالاً باید به خلیج فارس و تنگه هرمز اشاره کنیم. ایران در طول جنگ بیش از ۶۶۰ رخداد حمله در کشورهای خلیج فارس ایجاد کرد و دستکم ۴۱ نفر کشته شدند. امارات بیشترین هدفگیری را تجربه کرد و کویت بیشترین تلفات را داشت. حملات به پایگاههای آمریکا محدود نماند و زیرساختهای انرژی، فرودگاهها، بنادر، مناطق مسکونی و دیگر تأسیسات نیز درگیر شدند.
این مسئله برای محاسبه استراتژیک ایران بسیار مهم بود. تهران نمیتوانست در آسمان ایران برتری آمریکا و اسرائیل را از بین ببرد؛ بنابراین تلاش کرد هزینه جنگ را در محیط پیرامونی افزایش دهد.
۵. هرمز مهمتر از تعداد موشکها شد
اهمیت اصلی عملیات ایران در خلیج فارس فقط خسارت فیزیکی نبود. مسئله مهمتر، ایجاد نااطمینانی درباره امنیت انرژی و کشتیرانی بود. حملات ایران به زیرساخت انرژی خلیج فارس در چند مرحله تشدید شد و در ۱۸ و ۱۹ مارس، حمله به تأسیسات Pearl GTL در راس لفان حدود ۱۷ درصد از صادرات انرژی قطر را مختل کرد. این دقیقاً همان نوع فشاری است که میتواند محاسبات سیاسی یک جنگ را تغییر دهد. چون حمله به یک پایگاه نظامی ممکن است هزینهای محدود برای طرف مقابل ایجاد کند، اما تهدید مداوم مسیرهای انرژی و کشتیرانی میتواند هزینه را به اقتصاد، بازار انرژی، بیمه کشتیرانی، سرمایهگذاری و دولتهای ثالث منتقل کند.
تهدیدهای ایران علیه خلیج فارس و هرمز، واشنگتن را به سمت مذاکره سوق دادند./دو
14 404
اثرگذاری پاسخ ایران در جنگ ۴۰روزه؛ از شکست هوایی تا موفقیت در تحمیل هزینه
برای ارزیابی عملکرد ایران در جنگ ۴۰روزه، نخست باید یک اشتباه رایج را کنار گذاشت: اثرگذاری پاسخ نظامی را نمیتوان صرفاً با تعداد موشکهای شلیکشده یا میزان خسارت واردشده سنجید.
سؤال اصلی این است که آیا ایران توانست اهداف طرف مقابل را مختل کند، هزینه جنگ را افزایش دهد، دامنه درگیری را کنترل کند و در نهایت طرف مقابل را به تغییر محاسبات وادار کند یا نه.
پاسخ ایران از نظر توانایی ادامه حمله و ایجاد هزینه قابلتوجه بود، اما از نظر توانایی جلوگیری از برتری هوایی آمریکا و اسرائیل و حفاظت از زیرساختهای حیاتی خود ایران بسیار ضعیفتر عمل کرد.
۱. نخستین واقعیت: ایران نتوانست موازنه هوایی را برگرداند
از همان روزهای نخست، نقطهضعف اصلی ایران مشخص شد. آمریکا و اسرائیل در جریان جنگ بیش از ۳۰۰۰ حمله در هر ۳۱ استان ایران انجام دادند. در مرحله نخست نیز حدود ۲۰۰ سامانه پدافند هوایی ایران هدف قرار گرفت و آمریکا و اسرائیل توانستند ظرف حدود ۲۴ ساعت کنترل مؤثر حریم هوایی از غرب ایران تا مرکز کشور را به دست بگیرند. همچنین زیرساختهای موشکی، پایگاههای هوایی، سایتهای پهپادی، تأسیسات زیرزمینی و زیرساخت دریایی ایران بهطور مستمر هدف قرار گرفتند. این موضوع اهمیت زیادی دارد؛ زیرا وقتی یک طرف جنگ بتواند تقریباً آزادانه عملیات هوایی انجام دهد، طرف مقابل دیگر نمیتواند صرفاً با افزایش تعداد موشکهای بالستیک، این عدم توازن را جبران کند. بنابراین از نظر دفاع سرزمینی و حفظ زیرساخت نظامی، پاسخ ایران موفق نبود.
۲. ایران در عین از دست دادن ابتکار هوایی، توانست حمله متقابل را حفظ کند
مهمترین نکته این است که ایران، با وجود حملات گسترده آمریکا و اسرائیل، کاملاً از چرخه جنگ خارج نشد. در فاصله ۲۸ فوریه تا ۴ مارس، یعنی تنها پنج روز نخست، بیش از ۹۰ حمله موشکی و پهپادی ایران علیه اسرائیل را ثبت کرده که حدود ۲۰ مورد مستقیماً به مناطق غیرنظامی برخورد کرده و دستکم ۱۰ کشته بر جای گذاشتهاند. ACLED تأکید میکند که همین پنج روز بیش از ۶۰ درصد کل حملات ایران در جنگ ۱۲روزه سال قبل را شامل میشد. این عدد از یک جهت بسیار مهم است: ایران پس از ضربه اولیه، هنوز قادر بود آتش متقابل قابلتوجهی ایجاد کند. اما محدودیت آن نیز خیلی زود آشکار شد. تعداد حملات موشکی ایران در روزهای سوم و چهارم جنگ نسبت به دو روز نخست کاهش پیدا کرد و با ادامه حملات آمریکا و اسرائیل به پرتابگرها، انبارهای موشکی و مراکز تولید، توان ایران برای حفظ حجم شلیک زیر فشار قرار گرفت. برآوردهای پیش از جنگ نیز حدود ۲۵۰۰ موشک بالستیک دوربرد برای ایران در نظر میگرفت. بنابراین ایران توانست ضربه متقابل بزند، اما نتوانست یک نرخ پایدار و فزاینده از آتش ایجاد کند./یک
14 404
به همین دلیل ممکن است کشوری توانایی نظامی قابل توجهی داشته باشد اما در وادار کردن یک کشور کوچکتر به انجام یک اقدام مشخص با محدودیت مواجه شود.
البته یک احتمال دیگر هم وجود دارد:
اگر قطر واقعاً این سه نفر را در اختیار نداشته باشد، اساساً مسئله بازدارندگی از این زاویه منتفی است و باید به جای آن درباره علت شکلگیری چنین ادعایی، اطلاعات موجود درباره سرنوشت خلبانان و نحوه مدیریت پرونده مفقودشدگان سؤال کرد.
به همین دلیل درخواست دسترسی صلیب سرخ میتواند اهمیت زیادی داشته باشد؛ چون اگر واقعاً افراد زنده و در بازداشت باشند، تأیید مستقل وضعیت آنها میتواند بخش مهمی از جنگ روایتهای فعلی را روشن کند.
در نهایت مشخص شود که سه خلبان ایرانی واقعاً شش ماه در اختیار قطر بودهاند، آن وقت سؤال اصلی دیگر فقط این نیست که «چرا قطر آنها را آزاد نکرد؟» سؤال مهمتر این است: چرا ایران، با وجود تمام ظرفیتهای نظامی و تهدیدهایش، نتوانسته هزینهای برای قطر ایجاد کند که نگهداشتن این سه نفر از نظر راهبردی پرهزینهتر از آزاد کردنشان باشد؟
و دقیقاً همینجا تفاوت میان «قدرت نظامی» و «قدرت سیاسی» خودش را نشان میدهد؛ ممکن است یک کشور توانایی ضربه زدن داشته باشد، اما نتواند طرف مقابل را به انجام کاری که خودش میخواهد مجبور کند. اگر ادعای اسارت درست باشد، پرونده این سه خلبان میتواند نه صرفاً یک مسئله انسانی، بلکه یک آزمون واقعی برای سنجش اعتبار بازدارندگی و توان اجبار ایران در برابر کشورهای کوچک اما متکی به ائتلافهای قدرتمند باشد./دو و پایان
14 404
ادعای اسارت سه خلبان ایرانی توسط قطر، اگر واقعاً درست باشد، فراتر از یک پرونده نظامی یا انسانی است و میتواند به یکی از جالبترین آزمونهای عملی بازدارندگی ایران در برابر کشورهای کوچک خلیج فارس تبدیل شود.
ماجرا از آنجا شروع شد که در ۲ مارس ۲۰۲۶، قطر اعلام کرد دو فروند سوخو-۲۴ ایرانی را که وارد حریم هوایی این کشور شده بودند، سرنگون کرده است. در آن زمان سرنوشت خدمه مشخص نبود. حتی در خردادماه، حبیبالله سیاری، رئیس ستاد و معاون هماهنگکننده ارتش، گفت چهار خلبان حاضر در این مأموریت همچنان مفقود هستند و از سرنوشت آنها اطلاعی در دست نیست. در تیرماه، ارتش ایران اعلام کرد هویت یکی از خلبانان، مجید کاظمی، با آزمایش DNA تأیید شده و جسد او به ایران بازگردانده خواهد شد؛ بنابراین سرنوشت سه خدمه دیگر همچنان نامعلوم باقی ماند.
حالا در ۱۵ اوت، سردار محمد باقرزاده مدعی شده است که سه خلبان باقیمانده جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران بهروشیان زندهاند و حدود شش ماه است که در اختیار نیروهای قطری قرار دارند. ایران از کمیته بینالمللی صلیب سرخ خواسته است وضعیت آنها را بررسی کند و امکان دسترسی به آنها فراهم شود. در مقابل، قطر این ادعا را بهطور کامل رد کرده و گفته است هیچ خلبان ایرانی را در بازداشت ندارد و تیمهای جستوجو و نجات این کشور وظیفه خود را برای یافتن خدمه هواپیماها انجام دادهاند.
بنابراین در شرایط فعلی، «اسارت سه خلبان» هنوز یک ادعای مورد اختلاف است و نه یک واقعیت مستقل و قطعی.
اما اگر فرض کنیم ادعای ایران درست باشد، سؤال مهمتری مطرح میشود: اگر سه خلبان ایرانی واقعاً شش ماه در اختیار قطر بودهاند، چرا مجموعه تهدیدها و ظرفیتهای نظامی ایران نتوانسته قطر را وادار به آزادی یا دستکم اعلام وضعیت آنها کند؟
اینجا باید بین سه مفهوم تفاوت بگذاریم: قدرت، بازدارندگی و اجبار.
داشتن توانایی وارد کردن خسارت به یک کشور به این معنا نیست که میتوان آن کشور را به انجام یک رفتار مشخص مجبور کرد. بازدارندگی یعنی طرف مقابل را از انجام کاری منصرف کنید؛ اما اجبار یعنی کاری را که انجام داده یا در حال انجام آن است، وادار کنید متوقف کند. دومی بسیار دشوارتر است.
جمهوری اسلامی قطعا توانایی وارد کردن هزینه سنگین به قطر را دارد، اما این بهتنهایی به معنای توانایی مجبور کردن دوحه برای تحویل سه زندانی نیست. برای این کار باید قطر به این نتیجه برسد که هزینه نگهداشتن آنها از هزینه آزاد کردنشان بیشتر است. اگر چنین محاسبهای در دوحه شکل نگرفته باشد، یعنی تهدید موجود، دستکم در این پرونده خاص، به «اجبار معتبر» تبدیل نشده است.
البته اینجا یک نکته بسیار مهم وجود دارد.
اگر ایران اقدامی برای آزادسازی آنها انجام نداده باشد، نمیتوانیم بلافاصله نتیجه بگیریم که «ایران توان انجام آن را ندارد». ممکن است مسئله کاملاً متفاوت باشد:
ایران شاید بتواند به قطر ضربه بزند، اما هزینه انجام چنین کاری را نپذیرد. این دو گزاره از نظر راهبردی کاملاً متفاوتاند. «نمیتواند» با «میتواند اما هزینهاش را نمیپذیرد» یکی نیست.
قطر هم کشور کاملاً بیپناهی نیست که بتوان آن را جدا از محیط امنیتی اطرافش تحلیل کرد. پایگاه العدید و حضور نظامی آمریکا در قطر باعث میشود هر اقدام نظامی مستقیم ایران علیه این کشور، بالقوه فقط یک درگیری میان تهران و دوحه نباشد.
در همان روزهای نخست جنگ نیز قطر اعلام کرد دو سوخو-۲۴ ایرانی را سرنگون کرده است و سخنگوی وزارت خارجه این کشور گفت هواپیماها پس از ورود به حریم هوایی قطر و دریافت هشدار، در حالی که مسیرشان به سمت دوحه ارزیابی شده بود، هدف قرار گرفتند.
بنابراین اگر واقعاً سه خلبان در اختیار قطر باشند، ایران برای بازپسگیری آنها باید یک محاسبه بسیار پیچیده انجام دهد: آیا وارد کردن هزینه نظامی به قطر ارزش خطر درگیری گستردهتر با شبکه امنیتی آمریکا را دارد؟ آیا محل دقیق نگهداری خلبانان مشخص است؟ آیا اطلاعات ایران درباره زنده بودن و محل آنها آنقدر دقیق است که بتوان بر اساس آن عملیات انجام داد؟ و مهمتر از همه، آیا احتمال موفقیت عملیات آنقدر بالاست که ارزش ریسک آن را داشته باشد؟
این همان نقطهای است که مفهوم بازدارندگی اهمیت پیدا میکند. بازدارندگی صرفاً با تعداد موشکها، جنگندهها یا شدت بیانیهها اندازهگیری نمیشود. بازدارندگی زمانی کار میکند که طرف مقابل باور کند شما هم توانایی و هم اراده استفاده از قدرت خود را دارید و هزینهای که قرار است به او تحمیل شود، از منفعت رفتارش بیشتر خواهد بود.
حتی تهدید بسیار شدید، اگر طرف مقابل مطمئن باشد هزینه اجرای آن برای شما بیش از هزینه تحمل آن برای خودش است، الزاماً بازدارنده نیست./یک
14 404
دایرکت کانال باز هست لطفا موضوع درخواستی نکاتی که براتون جذاب هست یا علاقه دارید یا براتون سوال هست رو لطفا بگید تا بر اساس اونها پست بذارم.
14 404
چرا حمله به زیرساخت همیشه نتیجهای را که مهاجم میخواهد نمیدهد؟
حمله به زیرساخت زمانی اهمیت راهبردی پیدا میکند که بتواند توانایی واقعی طرف مقابل را کاهش دهد. صرفاً نابودی یک پل، نیروگاه یا بندر به معنی فلج شدن دشمن نیست؛ چون ممکن است مسیر جایگزین، زیرساخت پشتیبان یا امکان بازسازی سریع وجود داشته باشد. در واقع، ارزش یک هدف فقط به میزان خسارتی که از نظر فیزیکی میبیند بستگی ندارد، بلکه باید دید این خسارت چه اثری روی کل شبکه میگذارد و تا چه مدت میتواند آن را مختل کند.
از طرف دیگر، زیرساختها به یکدیگر وابستهاند. قطع برق میتواند آبرسانی، بیمارستانها، مخابرات و حملونقل را هم تحت تأثیر قرار دهد و یک حمله محدود را به یک اختلال گسترده تبدیل کند. اما همین شبکهها میتوانند با استفاده از مسیرها و منابع جایگزین خودشان را با شرایط جدید تطبیق دهند.
به همین دلیل، جنگ فقط مسابقه نابودی تجهیزات نیست؛ مسابقه سازگاری و بازسازی هم هست. طرفی که سریعتر بتواند زیرساخت آسیبدیده را جایگزین کند یا روش دیگری برای ادامه فعالیت پیدا کند، میتواند بخش مهمی از اثر حمله را خنثی کند.
ضمن اینکه موفقیت نظامی الزاماً به موفقیت سیاسی تبدیل نمیشود. ممکن است یک حمله از نظر نظامی خسارت قابلتوجهی وارد کند، اما نتواند رفتار سیاسی طرف مقابل را تغییر دهد و حتی باعث تشدید جنگ یا افزایش حمایت داخلی از ادامه مقاومت شود.
بنابراین در ارزیابی حمله به زیرساخت، میزان تخریب بهتنهایی معیار موفقیت نیست؛ مهمتر از آن، میزان کاهش توان عملیاتی، مدت اختلال، امکان جایگزینی و بازسازی و در نهایت تأثیر آن بر رفتار سیاسی طرف مقابل است.
14 404
درسته مقاله جنگ ۴۰روزه رو مستقیماً پوشش نمیده، اما نظریهای که مطرح میکنه و نتیجهای که از روند تشدید درگیری میگیره، میتونه برای تحلیل و پیشبینی مسیر آینده جنگ به کار بیاد.
14 404
چون اگر چنین تضمینی وجود نداشته باشد، از نگاه نویسنده، ایران یک انگیزه عقلانی برای کنار گذاشتن گزینه هستهای ندارد. و این یعنی: جنگی که ظاهراً برای جلوگیری از هستهایشدن ایران شروع شده، ممکن است دقیقاً ایران را به سمت همان گزینه سوق دهد.
۲۷. پیامد منطقهای جنگ هم تمام نمیشود
نویسنده معتقد است حتی اگر آتشبس برقرار شود، ساختار منطقهای مثل قبل نمیشود. شبکه نیابتی ایران هم تغییر خواهد کرد. گروههای غیردولتی نزدیک به ایران احتمالاً: ضدآمریکاییتر میشوند؛ استقلال عملیاتی بیشتری پیدا میکنند؛ و به سمت ساختارهای پراکندهتر و غیرمتمرکزتر میروند. یعنی حتی اگر تهران بخواهد کنترل کامل و متمرکزی روی این گروهها داشته باشد، ممکن است در آینده تواناییاش کمتر شود. از طرف دیگر، اعتبار آمریکا در منطقه هم آسیب دیده است. چون واشنگتن در این بحران بیش از گذشته بهعنوان طرف اسرائیل دیده شده، نه یک میانجی بیطرف.
جمعبندی
۷ اکتبر ۲۰۲۳
↓
جنگ غزه و فعالشدن نیروهای نیابتی ایران
↓
فشار اسرائیل علیه حماس و حزبالله
↓
حملات محدود ایران و اسرائیل
↓
حمله به کنسولگری ایران در دمشق – آوریل ۲۰۲۴
↓
اولین حمله مستقیم ایران به اسرائیل
↓
ترور هنیه در تهران
↓
تضعیف حزبالله و ترور نصرالله
↓
حمله موشکی دوم ایران – اکتبر ۲۰۲۴
↓
حمله محدود اسرائیل و نابودی بخش مهمی از پدافند ایران
↓
ضعیفتر شدن موقعیت ایران
↓
مذاکرات هستهای آمریکا و ایران در ۲۰۲۵
↓
فشار حداکثری آمریکا + تهدید نظامی
↓
ترس اسرائیل از «گریز هستهای» ایران
↓
حمله اسرائیل به ایران – ژوئن ۲۰۲۵
↓
جنگ ۱۲روزه
↓
ورود مستقیم آمریکا با Midnight Hammer
↓
آتشبس
↓
اما بازدارندگی ایران ترمیم نمیشود
↓
اسرائیل مطمئنتر میشود که آمریکا پشتش خواهد بود
↓
ایران بیشتر به فکر بازسازی توان موشکی و هستهای میافتد
↓
مذاکرات ۲۰۲۶ به بنبست میرسد
↓
آمریکا از میانجی به طرف مستقیم جنگ تبدیل میشود
↓
جنگ ۲۰۲۶
مشکل اسرائیل و ایران فقط این نبود که هر دو از جنگ میترسیدند یا از یکدیگر متنفر بودند؛ مشکل این بود که هر دو بارها برای اثبات بازدارندگی، وارد بازیای شدند که در آن عقبنشینی هزینه داشت و تشدید، هر بار طرف مقابل را به تشدید بیشتر سوق میداد. و نقش آمریکا هم دوگانه بود: گاهی ترمز این مارپیچ بود، اما با ورود مستقیم در ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، خودش تبدیل به یکی از بازیگران اصلی مارپیچ شد. در نتیجه، آتشبس ۲۰۲۵ بهجای اینکه بازدارندگی را احیا کند، ساختار جدیدی ساخت که جنگ بعدی را محتملتر کرد. و از نظر نویسنده، خطرناکترین پیامدش این است که:شکست بازدارندگی متعارف ایران میتواند انگیزه تهران برای رفتن به سمت بازدارندگی هستهای را بیشتر کند./هفتم و پایان
14 404
۲۱. آیا اصلاً جنگ آمریکا با ایران از نظر استراتژیک برای آمریکا منطقی بود؟
نویسنده اینجا حتی سؤال مهمتری مطرح میکند: ممکن است جنگ برای اسرائیل منطقی باشد، اما آیا برای آمریکا هم منطقی است؟ از نگاه مقاله، اسرائیل واقعاً خودش را در معرض تهدیدهایی میدید که شامل: برنامه هستهای ایران، موشکهای بالستیک،
شبکه گروههای نیابتی بود. بنابراین محاسبه امنیتی اسرائیل قابل فهم است؛ هرچند نویسنده آن را حداکثری میداند. اما مسئله آمریکا متفاوت است. ایران موشک قارهپیمایی ندارد که بتواند مستقیماً خاک اصلی آمریکا را هدف بگیرد. همچنین شبکه مقاومت در منطقه، از نظر نویسنده، تهدید متعارف و مستقیمی برای خاک آمریکا محسوب نمیشود. بنابراین مقاله میپرسد:
چرا آمریکا باید هزینههای یک جنگ بزرگ را برای تهدیدی بپردازد که بخش مهمی از آن اساساً مربوط به امنیت اسرائیل است؟ نویسنده احتمال میدهد که نفوذ نتانیاهو و لابی اسرائیل در دولت ترامپ توانسته باشد محاسبات هزینه–فایده واشنگتن را به محاسبات امنیتی اسرائیل نزدیک کند. البته مقاله صریحاً میگوید نمیتوان با قطعیت گفت که این صرفاً نتیجه نفوذ نتانیاهو بوده یا دولت ترامپ خودش مستقلاً چنین سیاستی را دنبال میکرد.
۲۲. نتیجه نهایی مقاله
نویسنده در پایان میگوید: جنگ ۲۰۲۶ را نباید یک اتفاق ناگهانی دانست. این جنگ حاصل یک مارپیچ چندساله تشدید بود. از ۲۰۲۳ شروع شد؛ از جنگ نیابتی عبور کرد؛ به حملات مستقیم رسید؛ بعد به جنگ ۱۲روزه ۲۰۲۵ تبدیل شد؛ و سپس با ورود مستقیم آمریکا، ساختار بازی تغییر کرد و نهایتاً جنگ ۲۰۲۶ شکل گرفت.
۲۳. مهمترین تغییر از نگاه نویسنده: بازدارندگی ایران شکست خورد
یکی از استدلالهای بسیار مهم مقاله این است که ایران ابتدا تلاش کرد با: نیروهای نیابتی → حملات موشکی → تهدید → پاسخ محدود بازدارندگی ایجاد کند. اما این روش نتوانست اسرائیل را متوقف کند. در نتیجه ایران مجبور شد از بازدارندگی غیرمستقیم به بازدارندگی مستقیم و متعارف روی بیاورد. ولی ایران در این حوزه نسبت به اسرائیل و آمریکا ضعف داشت. پس موشکهای ایران اگرچه از نظر سیاسی و نمادین مهم بودند، اما نتوانستند موازنه بازدارندگی را دوباره برقرار کنند. ایران در یک وضعیت بسیار سخت گرفتار شد: اگر پاسخ نمیداد، تحقیر و بیاعتبار میشد؛ اگر پاسخ میداد، خطر جنگ و فروپاشی بیشتر میشد.
۲۴. و اینجاست که نویسنده به یک نتیجه خطرناک میرسد
جنگ ۲۰۲۵ یک پیام بسیار مهم برای اسرائیل داشت: آمریکا در صورت لزوم مستقیماً وارد جنگ میشود. این یعنی هزینه ریسکپذیری اسرائیل پایینتر آمد. اگر اسرائیل بداند در بدترین شرایط آمریکا وارد میدان میشود، ممکن است راحتتر دست به عملیاتهای پرریسک بزند. در مقابل، جنگ برای ایران یک پیام کاملاً متفاوت داشت: بازدارندگی متعارف من کافی نیست. و این دقیقاً چیزی است که نویسنده میگوید میتواند ایران را بیشتر به سمت گزینه هستهای سوق دهد. یعنی جنگی که ظاهراً برای جلوگیری از هستهایشدن ایران شروع شده، ممکن است در نهایت انگیزه ایران برای حرکت سریعتر به سمت توانایی هستهای را بیشتر کند.
این یکی از پارادوکسهای اصلی مقاله است.
۲۵. نسخه پیشنهادی نویسنده برای خروج از این چرخه
نویسنده چند پیشنهاد اصلی دارد.
اول: آتشبس واقعی و مذاکره چندجانبه
مذاکرات باید با میانجیگری عمان یا کشورهای نسبتاً بیطرف انجام شود و هدفش این باشد که خواستههای حداکثری همه طرفها محدود شود.
دوم: آمریکا باید تصمیمگیری درباره جنگ را دوباره جدیتر و قانونیتر کند
نویسنده معتقد است واشنگتن باید در تصمیمگیری درباره جنگ، روندی واقعاً قانونی داشته باشد؛ یعنی جنگ نباید صرفاً براساس محاسبات لحظهای یا فشار سیاسی خارجی شروع شود.
سوم: حمایت آمریکا از اسرائیل نباید «خودکار و نامحدود» باشد
آمریکا باید به اسرائیل روشن بگوید: حمایت نظامی آمریکا تضمینشده برای هر اقدام آینده نیست. و اسرائیل نباید مطمئن باشد که هر اقدامی انجام دهد، آمریکا در نهایت وارد جنگ خواهد شد.
۲۶. مسئله هستهای ایران بعد از جنگ
اینجا نویسنده یک استدلال بسیار مهم دارد: اگر آمریکا واقعاً میخواهد ایران را از سلاح هستهای دور کند، صرفاً نابودی تأسیسات هستهای کافی نیست. چون اگر ایران احساس کند: «حتی اگر محدودیت هستهای را بپذیرم، باز هم ممکن است چند سال بعد آمریکا یا اسرائیل برای تغییر حکومت به من حمله کنند» دیگر انگیزهای برای پذیرش محدودیت هستهای ندارد.
پس نویسنده میگوید یک توافق آینده باید دو چیز را همزمان داشته باشد:
۱. محدودیتهای قابل راستیآزمایی بر برنامه هستهای ایران و
۲. تضمین معتبر اینکه اسرائیل و آمریکا دوباره خیلی زود جنگ را شروع نکنند.
بهخصوص آمریکا باید بهصورت رسمی متعهد شود که در آینده از طریق جنگ دنبال تغییر رژیم ایران نخواهد بود./ششم
14 404
۱۶. ایران چرا به پایگاه آمریکا حمله کرد ولی جنگ را ادامه نداد؟
ایران در ۲۳ ژوئن به پایگاه آمریکا در العدید قطر حمله موشکی کرد. اما طبق مقاله، ایران از قبل هشدار داده بود.
بنابراین: نیروها فرصت تخلیه داشتند؛ تلفات آمریکایی گزارش نشد؛ حمله محدود باقی ماند. از نگاه نویسنده، این حمله بیشتر برای حفظ آبرو و اعتبار بازدارندگی بود تا شروع یک جنگ مستقیم با آمریکا.
ایران میخواست بگوید: «من مجبورم پاسخ بدهم، ولی قصد ندارم وارد جنگ بیپایان با آمریکا شوم.» بعد از آن، تهران از حمله بیشتر خودداری کرد و آتشبس ۲۴ ژوئن را پذیرفت. بنابراین آمریکا با ترکیبی از: فشار نظامی + حمایت دفاعی از اسرائیل + تهدید + ایجاد راه خروج دیپلماتیک توانست ایران را به عقبنشینی وادار کند. نویسنده میگوید آمریکا بازی را متوقف نکرد؛ تبدیل به قدرتمندترین بازیکن آن شد و قواعدش را تغییر داد.
۱۷. اما مشکل اصلی حل نشد
آتشبس ۲۰۲۵ به معنی بازگشت به وضعیت قبل از جنگ نبود. برعکس. جنگ باعث شد محاسبات اسرائیل تغییر کند. نتانیاهو بعد از جنگ دوباره تلاش کرد ترامپ را قانع کند که به ایران حمله شود؛ این بار برای نابودی توان موشکی ایران. از اینجا به بعد، بازی دیگر فقط:
اسرائیل ↔ ایران
نبود.
تبدیل شد به:
آمریکا ↔ ایران
چون آمریکا حالا خودش کنترل بخش بزرگی از ساختار تشدید را در دست گرفته بود. اسرائیل هم تلاش میکرد دامنه امتیازاتی را که آمریکا ممکن بود به ایران بدهد محدود کند. یعنی میخواست توافق احتمالی فقط درباره هستهای نباشد، بلکه توان موشکی ایران و شبکه منطقهای آن را هم محدود کند.
۱۸. خواستههای آمریکا حداکثریتر شد
دولت ترامپ فقط درباره برنامه هستهای حرف نمیزد. خواستهها شامل مواردی مثل: محدود کردن برد موشکهای ایران؛
پایان حمایت مالی و نظامی از گروههای منطقهای؛ و حتی موضوعات مرتبط با رفتار حکومت ایران با شهروندانش شد. همزمان آمریکا ناوگان بزرگی را به منطقه فرستاد و تهدید کرد اگر ایران همکاری نکند، اقدام نظامی انجام خواهد شد. یعنی واشنگتن میخواست پیروزی نظامی ژوئن ۲۰۲۵ را به اهرم فشار سیاسی تبدیل کند. اما ایران مقاومت کرد. در مذاکرات غیرمستقیم فوریه ۲۰۲۶، تهران گفت: فقط درباره پرونده هستهای مذاکره میکنیم. نه درباره موشکها و نه درباره فعالیتهای منطقهای. حتی در آستانه مذاکرات، ایران تأسیسات زیرزمینی مرتبط با موشک بالستیک خرمشهر-۴ را به نمایش گذاشت. پیام روشن بود: «اگرچه ضعیف شدهایم، اما هنوز تمام ابزارهای قدرتمان را از دست ندادهایم.»
۱۹. بنبست واقعی کجا بود؟
در فوریه ۲۰۲۶ یک تناقض اساسی وجود داشت: آمریکا میخواست: غنیسازی ایران عملاً به صفر برسد. اما ایران میگفت: حق داشتن برنامه صلحآمیز هستهای و غنیسازی را دارد. این دو موضع بهسادگی قابل جمع نبودند. مشکل دیگر این بود که اسرائیل همچنان میتوانست بر تصمیم آمریکا تأثیر بگذارد. بنابراین ایران با دو فشار همزمان روبهرو بود: فشار مستقیم آمریکا از یک طرف، و فشار اسرائیل برای سختتر شدن موضع آمریکا از طرف دیگر. به همین دلیل، حتی اگر ایران و آمریکا به توافقی میرسیدند، تهران نگران بود که یک بازیگر سوم دوباره قواعد بازی را تغییر دهد.
۲۰. و بعد جنگ ۲۰۲۶ شروع شد
از نگاه مقاله، جنگ فوریه ۲۰۲۶ یک اتفاق ناگهانی یا استثنایی نبود. نتیجه منطقی همان ساختاری بود که بعد از جنگ ۲۰۲۵ ساخته شده بود. آمریکا نشان داده بود که حاضر است برای اعمال فشار، از نیروی نظامی استفاده کند. ایران هم در موقعیتی قرار گرفته بود که باید تصمیم میگرفت: مقاومت طولانی؛ تسلیم؛ یا حرکت به سمت شکستن محدودیتهای هستهای و «گریز هستهای». در نهایت نقطهای که در بازی جوجه باید یکی از طرفین منحرف میشد، رد شد. و نتیجه: برخورد./پنج
14 404
۱۰. حمله اکتبر ۲۰۲۴ اسرائیل؛ یک ضربه حسابشده
در ۲۶ اکتبر ۲۰۲۴، اسرائیل به ایران حمله کرد. اما این بار حمله نسبتاً محدود و حسابشده بود. اهداف شامل:
سامانههای پدافندی
تأسیسات تولید موشک
مراکز فرماندهی
سایتهای پرتاب موشک بالستیک
بود. اما اسرائیل تأسیسات هستهای و انرژی را هدف قرار نداد. این خیلی مهم بود. چون نشان میداد اسرائیل میخواهد توانایی نظامی ایران را تضعیف کند، ولی هنوز از خطوطی که میتواند جنگ را از کنترل خارج کند عبور نکند. اما حمله یک اثر بسیار مهم داشت: پدافند هوایی ایران، از جمله برخی سامانههای S-300، بهشدت آسیب دید. یعنی ایران وارد سال ۲۰۲۵ شد در حالی که بخش مهمی از توان دفاعیاش ضعیفتر شده بود.
۱۱. پایان ۲۰۲۴؛ دو کشور دیگر یکسان فکر نمیکردند
تا پایان ۲۰۲۴، وضعیت بهشدت نامتقارن شده بود.
ایران:
شبکه نیابتیاش آسیب دیده بود؛
پدافند هواییاش تضعیف شده بود؛
حزبالله ضعیفتر شده بود؛
در سوریه هم با تغییرات سیاسی و سقوط رژیم اسد، بخشی از هماهنگی منطقهایاش را از دست داده بود.
در مقابل، اسرائیل:
حمایت آمریکا را داشت؛
سامانههای دفاعی بیشتری دریافت کرده بود؛ توانسته بود عمق بیشتری در ساختار نظامی ایران ایجاد کند؛ و به این نتیجه رسیده بود که میتواند ریسک بیشتری بپذیرد.
پس تحمل ریسک دو طرف از هم فاصله گرفته بود.
این یکی از کلیدیترین استدلالهای مقاله است:
وقتی یک طرف فکر کند توانایی بیشتری برای تحمل جنگ دارد، احتمال اینکه در بازی جوجه زودتر کنار نکشد بیشتر میشود.
۱۲. ورود ترامپ؛ مذاکره همراه با فشار
با روی کار آمدن ترامپ، آمریکا تلاش کرد دوباره مذاکرات هستهای با ایران را آغاز کند. مذاکرات از آوریل ۲۰۲۵ شروع شد و ایران هم گفت حاضر است درباره برنامه هستهای مذاکره کند.
اما یک مشکل اساسی وجود داشت: ایران به آمریکا اعتماد نداشت. ترامپ قبلاً از توافق هستهای خارج شده بود و دوباره سیاست «فشار حداکثری» را دنبال میکرد. همزمان، آمریکا فشار نظامی را هم افزایش داد: ناوهای هواپیمابر وارد منطقه شدند. بمبافکنهای B-2 مستقر شدند.
تجهیزات نظامی بیشتری در منطقه قرار گرفت. یعنی پیام واشنگتن دوگانه بود: «بیایید مذاکره کنیم»
ولی همزمان: «اگر توافق نکنید، گزینه نظامی هم روی میز است.» از نگاه مقاله، این ترکیب مذاکره و تهدید نظامی، ایران را بیشتر نسبت به نیت واقعی آمریکا مشکوک کرد.
۱۳. چرا جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ شروع شد؟
در اسرائیل، جناحهای تندرو معتقد بودند مذاکره خطرناک است. نگرانی اصلی این بود که ایران از زمان مذاکرات استفاده کند و به نقطهای برسد که بتواند سریعاً سلاح هستهای تولید کند. همزمان، آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره افزایش ذخایر اورانیوم با غنای بالا هشدار داد. ایران هم از یک تأسیسات زیرزمینی جدید برای غنیسازی خبر داد. تنش به نقطهای رسید که اسرائیل تصمیم گرفت خودش وارد عمل شود. در ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل بدون هماهنگی قبلی با آمریکا، حمله بزرگی علیه تأسیسات هستهای و نظامی ایران آغاز کرد. چند فرمانده ارشد سپاه کشته شدند و شبکه پدافندی ایران بهشدت آسیب دید. و اینجا «بازی جوجه» به نقطه تصادف رسید. هیچکدام حاضر نشدند کنار بروند.
۱۴. اسرائیل چرا توانست اینقدر عمیق وارد ایران شود؟
طبق مقاله، اسرائیل از ترکیبی از: جنگندههای پنهانکار پیشرفته، اطلاعات لحظهای، پهپادهای کوچک، و عملیات اطلاعاتی استفاده کرد. این عملیات باعث شد شبکه راداری و سامانههای پدافند هوایی ایران بهشدت تضعیف شود. وقتی پدافند از کار افتاد، هواپیماهای اسرائیلی توانستند با مقاومت بسیار کمتری وارد حریم هوایی ایران شوند و اهداف متعددی را مورد حمله قرار دهند.
نویسنده این را ادامه همان الگویی میداند که اسرائیل در غزه و لبنان استفاده کرده بود: اول پدافند دشمن را کور کن، بعد برتری هوایی ایجاد کن و سپس اهداف را با آزادی بیشتری بزن. ایران هم در پاسخ، حملهای بسیار بزرگ انجام داد: حدود ۳۷۰ تا ۵۵۰ موشک بالستیک و بیش از ۱۰۰۰ پهپاد. بخش بزرگی از این حملات توسط سامانههای دفاعی اسرائیل و همچنین THAAD آمریکا رهگیری شد. اما حجم حمله بیسابقه بود و نشان داد جنگ وارد مرحلهای کاملاً جدید شده است.
۱۵. آمریکا وارد جنگ شد: عملیات Midnight Hammer
حدود ده روز بعد، ترامپ دستور عملیات Midnight Hammer را صادر کرد. بمبافکنهای آمریکایی تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران در:
فردو
نطنز
اصفهان
را هدف قرار دادند.
اما نکته مهم مقاله این است که نویسنده این حمله را صرفاً برای نابودی کامل برنامه هستهای نمیداند. به عقیده او، این عملیات نوعی «وادارسازی نمایشی» یا Demonstrative Compellence بود. یعنی آمریکا میخواست به ایران نشان دهد: «اگر به تشدید ادامه بدهی، هزینهاش بهشدت افزایش پیدا میکند.» پس آمریکا فقط وارد بازی نشد؛ قواعد بازی را عوض کرد./چهار
14 404
۶.پاسخ ایران؛ اولین حمله مستقیم به اسرائیل
ایران در ۱۳ آوریل ۲۰۲۴ حدود ۳۰۰ موشک و پهپاد به سمت اسرائیل شلیک کرد. اما یک نکته خیلی مهم وجود داشت: ایران از قبل هشدار داده بود. این باعث شد اسرائیل و متحدانش آماده شوند و بخش بزرگی از حملات را رهگیری کنند. آمریکا، بریتانیا، فرانسه و اردن هم در دفاع از اسرائیل مشارکت کردند. از نظر نویسنده، این حمله با وجود حجم زیادش الزاماً برای وارد کردن بیشترین خسارت طراحی نشده بود. هدف اصلی چیزی شبیه این بود: «من حاضر هستم مستقیم به اسرائیل حمله کنم؛ پس بازدارندگی من هنوز زنده است.» اما ایران نمیخواست این حمله تبدیل به جنگ تمامعیار شود. به همین دلیل بعد از حمله، متوقف شد و منتظر واکنش اسرائیل ماند.
این دقیقاً همان منطق بازی جوجه است: یک قدم بسیار خطرناک جلو برو، ولی در آخرین لحظه ترمز کن تا ببینی طرف مقابل چه میکند.
۷. اما بازدارندگی ایران جواب نداد
مشکل اساسی اینجا بود. ایران مستقیماً حمله کرد تا بازدارندگی ایجاد کند، اما اسرائیل نهتنها عقب نکشید، بلکه به تشدید ادامه داد. در ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۴، اسماعیل هنیه در تهران ترور شد. از نگاه مقاله، این حرکت یک پیام بسیار مهم داشت: اسرائیل میتواند حتی در عمق خاک ایران عملیات انجام دهد و ایران را مجبور کند بین دو گزینه بد انتخاب کند: یا واکنش نشان بدهد و خطر جنگ بزرگتر را بپذیرد، یا واکنش نشان ندهد و اعتبار بازدارندگیاش آسیب ببیند. ایران در نهایت پاسخ فوری و گسترده نداد. بخشی از این خویشتنداری به مذاکرات آتشبس غزه مربوط بود و بخشی هم به این نگرانی که اسرائیل عمداً میخواهد ایران را وارد جنگی کند که پای آمریکا را هم وسط بکشد.
۸. اسرائیل دوباره جلو رفت
در سپتامبر ۲۰۲۴، اسرائیل حملات سنگینی علیه حزبالله انجام داد. هزاران دستگاه ارتباطی منفجر شدند و تعداد زیادی از نیروهای حزبالله کشته یا زخمی شدند. بعد از آن، حسن نصرالله و یک فرمانده ارشد سپاه در حمله اسرائیل به بیروت کشته شدند. از نگاه مقاله، اینجا اسرائیل دیگر صرفاً دنبال یک عملیات محدود نبود. داشت به سمت «برتری در تشدید» یا Escalation Dominance میرفت. یعنی میخواست به ایران بفهماند: «هر مرحلهای که واردش بشی، من میتونم یک مرحله بالاتر برم.» ایران در اول اکتبر ۲۰۲۴ دوباره به اسرائیل حمله کرد، این بار عمدتاً با موشکهای بالستیک. این حمله نسبت به حمله آوریل از نظر تاکتیکی تغییر کرده بود و تلاش میکرد احتمال وارد کردن خسارت را بیشتر کند. اما باز هم چرخه همان بود: اسرائیل فشار میآورد ایران پاسخ میداد اسرائیل پاسخ را محدود میکرد هر دو برای مرحله بعد آماده میشدند.
۹. آمریکا در این مرحله چه کار میکرد؟
اینجا نقش آمریکا خیلی مهم میشود. واشنگتن از یک طرف کاملاً پشت اسرائیل بود. از طرف دیگر نمیخواست اسرائیل کاری کند که جنگ منطقهای از کنترل خارج شود. بنابراین آمریکا دو کار را همزمان انجام میداد:
۱. دفاع اسرائیل را تقویت میکرد.
مثلاً سامانههای THAAD را در منطقه مستقر کرد.
۲. اسرائیل را محدود میکرد.
واشنگتن تلاش کرد اسرائیل سراغ تأسیسات هستهای و زیرساختهای حیاتی انرژی ایران نرود.
یعنی آمریکا در واقع نمیخواست بازی را متوقف کند؛ میخواست هزینههای بازی را تغییر دهد. به اسرائیل میگفت: «میتونی بازدارندگیات رو حفظ کنی، ولی نه با قیمتی که جنگ تمامعیار راه بیفته.»/سه
14 404
۱. همهچیز از یک مارپیچ تشدید شروع شد
بعد از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس، جنگ اسرائیل و حماس بهسرعت تبدیل به یک بحران منطقهای شد. ایران مستقیماً وارد جنگ نشد، اما گروههای نزدیک به تهران وارد میدان شدند: حوثیها در دریای سرخ به کشتیرانی حمله کردند. حزبالله از لبنان به اسرائیل حمله موشکی کرد. اسرائیل هم بهشکل گسترده علیه حماس و بعد حزبالله وارد عمل شد. بنابراین در ابتدا یک جنگ مستقیم ایران و اسرائیل وجود نداشت؛ بلکه یک جنگ غیرمستقیم و نیابتی جریان داشت. ایران میخواست به اسرائیل فشار بیاورد، ولی نمیخواست کاری کند که اسرائیل مستقیماً به ایران حمله کند. یعنی تهران عملاً داشت میگفت: «من میتونم فشار ایجاد کنم، ولی هنوز نمیخوام وارد جنگ مستقیم بشم.» از نظر نویسنده، این دقیقاً بخشی از منطق بازی جوجه بود:
هر طرف فشار میآورد، اما همزمان سعی میکرد نشان دهد که هنوز نمیخواهد به جنگ تمامعیار برسد.
۲. بازی جوجه دقیقاً یعنی چی؟
تصور کن دو ماشین با سرعت زیاد به سمت هم حرکت میکنند. هر دو راننده میدانند که اگر یکی منحرف شود، دیگری برنده میشود. پس هر دو سعی میکنند نشان دهند: «من تا آخر میام. تو باید کنار بری.»
اما اگر هیچکدام کنار نروند، هر دو تصادف میکنند. در سیاست بینالملل هم همین اتفاق میتواند رخ دهد. اسرائیل و ایران دائماً سعی میکردند نشان دهند که: «من تحمل ریسک بیشتری دارم و تو باید عقب بکشی.» اما مسئله این بود که هر حمله، حملهی بعدی را محتملتر میکرد.
یک طرف حمله میکرد طرف مقابل مجبور میشد پاسخ بدهد پاسخ طرف مقابل بهعنوان نشانه ضعف یا تهدید دیده میشد طرف اول دوباره حمله میکرد.
این همان چیزی است که رابرت جرویس در مدل مارپیچ تشدید توضیح میدهد: گاهی یک کشور کاری را برای مجبور کردن طرف مقابل به عقبنشینی انجام میدهد، اما طرف مقابل آن را حمله و تهدید تلقی میکند و پاسخ میدهد؛ همین پاسخ دوباره باعث حملهی بعدی میشود.
هر طرف فکر میکرد دارد بازدارندگی خودش را تقویت میکند، اما در عمل داشت طرف مقابل را بیشتر به سمت تشدید میراند.
۳. چرا مقاله میگوید «بازی جوجه» بهتر از نظریههای دیگر است؟
مقاله دو مدل دیگر را هم بررسی میکند.
بنبست
در مدل بنبست، طرفین عملاً همیشه تشدید میکنند و راه همکاری چندان وجود ندارد. اما این با رفتار ایران و اسرائیل کاملاً جور درنمیآید.
چرا؟ چون هر دو طرف در مقاطع مختلف دنبال راه خروج از بحران بودند.
ایران حملاتش را گاهی از قبل اعلام کرد، بعضی پاسخها را عقب انداخت و در مقاطعی توافقهای میانجیگریشده توسط آمریکا را پذیرفت. اسرائیل هم در برخی حملاتش اهدافی را انتخاب کرد که باعث سرنگونی فوری حکومت ایران نشود. پس آنها فقط دنبال نابودی یکدیگر نبودند؛ دنبال این هم بودند که بدون تحقیر شدن از بحران خارج شوند.
معمای زندانی
این مدل هم تا حدی جواب میدهد، چون تشدید میتواند برای هر دو طرف نتیجه بدتری ایجاد کند.
ولی مشکلش این است که در معمای زندانی، تصمیمها خیلی کمتر وابسته به حرکت طرف مقابل هستند.
در این بحران، تقریباً هر اقدام یک طرف پاسخ مستقیم به اقدام قبلی طرف مقابل و در عین حال یک پیام برای حرکت بعدی بود. پس نویسنده میگوید «بازی جوجه تکرارشونده» مدل بهتری است.
۴. اسرائیل و ایران در این بازی چه میخواستند؟
اسرائیل
بهطور کلی بهترین نتیجه برای اسرائیل این بود که: ایران عقب بکشد و اسرائیل دوباره بازدارندگی خودش را تثبیت کند. حتی اگر درگیری محدود هم اتفاق میافتاد و تواناییهای نظامی ایران را تضعیف میکرد، برای اسرائیل قابلقبول بود. اما از نگاه مقاله، اسرائیل از یک آتشبس و کاهش تنشِ صرف خوشش نمیآمد، چون ممکن بود این اتفاق بهعنوان عقبنشینی یا ضعف دیده شود.
ایران
ایران ترجیح میداد بتواند اسرائیل را مجبور به عقبنشینی کند و قدرت خودش را نشان دهد. اما در عین حال، بهخاطر برتری نظامی اسرائیل، تهران میدانست جنگ تمامعیار میتواند برای بقای حکومت بسیار خطرناک باشد.
پس ایران یک تناقض داشت: میخواست بازدارندگی نشان دهد، اما نمیخواست وارد جنگی شود که ممکن بود به فروپاشی رژیم منجر شود. همین تفاوت محاسبات، بازی را خطرناکتر میکرد.
۵. نقطه عطف اول: حمله به کنسولگری ایران در دمشق
در اول آوریل ۲۰۲۴، اسرائیل به ساختمان کنسولگری ایران در دمشق حمله کرد و چند فرمانده ارشد سپاه را کشت. این اتفاق مهم بود چون اسرائیل دیگر فقط به نیروهای نیابتی ایران حمله نمیکرد؛ مستقیماً مقامهای ایرانی را هدف گرفته بود. یعنی قواعد قبلی درگیری داشتند تغییر میکردند. اسرائیل عملاً میخواست نشان دهد: «حضور و فرماندهی ایران در منطقه دیگر مصونیت سابق را ندارد.» اما از دید اسرائیل، هنوز همان بازی قدیمی برقرار بود: ایران باید تصمیم میگرفت که برای انتقام وارد جنگ مستقیم شود یا عقب بکشد./دو
14 404
سیگنالها، خطوط قرمز و برخورد
مارپیچ اسرائیل–ایران و مداخله آمریکا
مقاله از یک سؤال شروع میکند:
چرا اسرائیل و ایران در فاصلهای کمتر از یک سال، دو بار وارد جنگهای بزرگ شدند؟
پاسخ مقاله این است که این اتفاق تصادفی نبود. رابطهی اسرائیل و ایران از سال ۲۰۲۳ وارد چیزی شد که در نظریه بازیها به آن «بازی جوجه» یا Chicken Game میگویند؛ یعنی دو طرف به سمت تصادف حرکت میکنند و هرکدام منتظرند طرف مقابل زودتر کنار بکشد. مشکل اینجاست که در چنین بازیای، اگر هیچکس عقب نکشد، نتیجه میتواند فاجعهبار باشد. از نگاه نویسنده، مجموعهای از درگیریهای کوچک، تهدیدها، حملات محدود، ترورها و آزمودن خطوط قرمز، کمکم باعث شد جنگ مستقیم عادی شود. جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ نتیجهی همین روند بود. اما آتشبس ۲۰۲۵ مشکل اصلی را حل نکرد. آمریکا با حمله به تأسیسات هستهای ایران و همزمان محدود کردن اهداف اسرائیل، موقتاً بازی را متوقف کرد؛ ولی ساختار انگیزهها را تغییر نداد. در نتیجه، بعد از جنگ ۲۰۲۵، اسرائیل جسورتر شد چون مطمئنتر شد آمریکا پشت آن میایستد و ایران هم بیشتر به این نتیجه رسید که اگر بازدارندگی متعارفش جواب نمیدهد، باید به سمت گزینه هستهای برود. و در نهایت در ۲۰۲۶، خود آمریکا از نقش میانجی خارج شد و مستقیماً وارد جنگ شد./یک
14 404
کویت، تمرکز حملات بیشتر روی پالایشگاههای مینا عبدالله و مینا الاحمدی، نیروگاههای برق، آبشیرینکن شویبه، فرودگاه بینالمللی کویت، سکوی نفتی دریایی، شرکت ملی نفت کویت و برخی ساختمانهای دولتی و سفارت آمریکا دیده میشود. بعضی از این مراکز چندین بار هدف قرار گرفتهاند.
بحرین، اهداف اصلی شامل پالایشگاه شرکت نفت بحرین، فرودگاه بینالمللی بحرین، بندر خلیفه بن سلمان، دیتاسنترها و برخی مراکز صنعتی بودهاند.
عربستان نیز بارها تأسیسات آرامکو در بقیق، رأس تنوره، شیبه، ینبع و الجبیل هدف قرار گرفتهاند و حتی محله دیپلماتیک ریاض نیز در میان اهداف دیده میشود.
میزان موفقیت حملات؟
بر اساس آمار، بیش از ۷۰ درصد حملات باعث خسارت یا آتشسوزی در هدف شدهاند. همچنین ۲۵ حمله همراه با کشته یا زخمی شدن افراد بوده است. در مقابل، ۴۹ حمله رهگیری شدهاند و به هدف اصابت نکردهاند. گزارش ادعا میکند که بخش قابل توجهی از حملات از سامانههای پدافندی عبور کرده و به هدف رسیدهاند.
خسارتها نشان میدهد که امارات ۴۰ حمله موفق داشته که از این میان ۱۳ حمله همراه با تلفات انسانی بوده است. کویت نیز ۳۸ حمله موفق داشته که ۷ مورد آن با کشته یا زخمی همراه بوده است. بحرین ۲۳ حمله موفق، عمان ۷ حمله موفق، قطر ۶ حمله موفق و عربستان ۸ حمله موفق ثبت کردهاند؛ در حالی که عربستان بیشترین تعداد رهگیری را نیز داشته و ۱۸ حمله در آن رهگیری شده است.
گزارش همچنین حملات را به سه دوره زمانی تقسیم میکند. در مرحله اول از ۲۸ فوریه تا ۸ آوریل، ۱۵۰ حمله به زیرساختهای غیرنظامی ثبت شده است. سپس با آغاز آتشبس و مذاکرات، یعنی از ۹ آوریل تا ۱۷ ژوئن، این عدد به فقط ۴ حمله کاهش پیدا میکند. اما از ۱۸ ژوئن تا پایان ژوئیه، حملات دوباره افزایش یافته و به ۱۸ حمله میرسد.
بعد از امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا در ۱۷ ژوئن، ایران دیگر زیرساختهای غیرنظامی امارات، قطر و عمان را هدف قرار نداده است. در همین دوره، کویت با ۱۰ حمله و بحرین با ۷ حمله بیشترین میزان هدف قرار گرفتن را داشتهاند.
نوع رابطه هر کشور با تهران، میزان مشارکتش در حمایت از عملیات آمریکا و ارزش اقتصادی اهداف، سه عامل اصلی تعیینکننده احتمال حمله هستند. به همین دلیل، کشورهایی که میزبان پایگاههای مهم آمریکا هستند یا از عملیات نظامی علیه ایران حمایت میکنند، در معرض خطر بیشتری قرار دارند؛ در مقابل، کشورهایی که نقش میانجی یا سیاست کاهش تنش را دنبال میکنند، در کوتاهمدت احتمالاً کمتر هدف قرار میگیرند.
در بخش پایانی، گزارش پیشبینی میکند که اگر درگیریها دوباره تشدید شوند، کویت، بحرین و عربستان سعودی بیشترین خطر را خواهند داشت. بهویژه پالایشگاهها، تأسیسات نفت و گاز، نیروگاههای برق، آبشیرینکنها، فرودگاههای بینالمللی، بنادر صادراتی و مناطق صنعتی همچنان مهمترین اهداف احتمالی خواهند بود؛ زیرا آسیب به این زیرساختها میتواند هم اقتصاد کشورهای خلیج فارس را تحت فشار قرار دهد و هم بر بازار جهانی انرژی اثر بگذارد.
