مَطرود
Kanalga Telegram’da o‘tish
طرد شدن پایان نبود؛ آغازِ تاریکترین فصلش بود.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
321
Obunachilar
-224 soatlar
-47 kun
+130 kun
Postlar arxiv
ما اونقدرام نمیخواستیم زندگیمون جدی باشه!
میخواستیم دو روز با خانواده و دوستامون وقت بگذرونیم
و بعدش بمیریم..
چرا اینقدر برامون سخت گرفتنش؟!
میخواست تلاش کنه آدمارو دوست داشته باشه!
اما هربار این موجودات یه سر و دو گوش بهش ثابت میکردن که ارزششو ندارن و جز نفرت و کینه لایق چیز دیگری نبودن.. وقتی تماشاشون میکرد، میفهمید چقدر میتونن کثیف باشن و پشت این نقاب مهربونشون، یه موجود فوقالعاده زشت خوابیده که هر لحظه تغییر شکل میده...پس به این نتیجه رسید نمیشه دوستشون داشت، غیرممکنه!
از یجایی به بعد ترجیح دادم تو ذهن همه مقصر باشم تا اینکه قانعشون کنم.
تربیت کردن آدما وظیفه شما نیست! هر کی مطابق استاندارتون رفتار نکرد، هدایتش کنید انتهای راهرو سمت چپ.
