uz
Feedback
مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
174
Obunachilar
-124 soatlar
-117 kun
-3230 kun
Postlar arxiv
تو مثل ماهِ برکه ای و من غریق مست شب دوباره تو،دوباره من شناوری، شناورم..

اگه یار قدر ندونه،غریبه جفت شیش میاره..

من نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست من اگر یک دمِ تو دم نشود میمیرم من اگر باز دمت را باد نگیرد ببرد میمیرم.. قلبم از پای بیفتد که اگر ضربه ای نا آرام سینه‌ات را بدرد! من همینقدر تو را می‌خواهم، من به دنبال تو و هر نفست درپی باد خزان می‌افتم؛..

ولی کاش شبیه تابلوی نقاشی ام رنگی میشد🪑

موقعی که برگه امتحان رو سفید تحویل می‌دادم چه حسی داشت.. دلم میخواد این قسمت از زندگی مو سفید تحویل خدا بدم...!

بذار بهت بگم عیبی نداره اگه اون‌قدر خسته‌ای که حتی جون نداری غمگین باشی؛..

میدونی چرا از این روضه به اون روضه میریم.. نکنه بگن دور حسین خلوت شده؛...

چرا آدم ها عشق را یک ننگین نام کردند؟! چه دردی داشتند که چسبیدند به این نام و آن را به زشتی کشاندند البته کار آدم ها چیزی جز این هم نیست.. ولی کاش دست از کلمات بر می‌داشند آخر شاعر با آنها میسازد برای شاعر کلمه مقدس است اصلا بدون کلمه نیست میشود نکنید باباجان نکنید این کلمات بازیچه دست شما ها نیستند اینها آمده اند تا در طریق پاک شان شعر شوند؛..

_تا به حال شده شعری بخوانی و یک هفته شعر بگویی!؟ سوال خوبی بود همین که فهمیدم دیگری هم بسان من آنقدر در شعری میماند، که خود شاعر آن شعر میشود؛..

از پیری پرسیدم عشق را چگونه دریافتی گفت: عشق چیزی نیست جز وابستگی چشم هایمان به دیدن یکی..!

مست از استکان چایی روضه.. لطف حسین همان چایی ریخته شده به دست نوکر. نوش باده ای که از دست نوکر است؛..
مست از استکان چایی روضه.. لطف حسین همان چایی ریخته شده به دست نوکر. نوش باده ای که از دست نوکر است؛..

الله اکبر از این علمدار در جنگ صفین در نوجوانی چنان لشکر دشمن را از هم شکافت و نزد علی رفت که در نقل روایات نمی‌گنجد ابوشعثا و پسرانش هم که ذره نا‌چیزی از جنگ آوری علمدار در صفین است. همانجا قمر می‌توانست کفر را نابود کند اما چه شد علمدار برای کربلا باید می‌ماند او تسلیم بر امر بود همانطور که کنار شط فرات تسلیم خدا بود نمیدانم ولی هرچه خیر است در همین تسلیم بودن است.. روضه خواندن و سینه زدن خوب است ولی باید بدانیم،چرا و برای چه خدا حضرت عباس را به ما داده؛.. اشک واقعی اشکیست که از فهم باشد..

شال شب بر دوشم گذاشتم سنگین است و من را می‌نشاند مرا به کنجی می‌کشاند تاکه تاریکی اش را ثابت کند؛..

این انارِ حرم است، آه چرا ریخته است چقدر حضرتِ اکبر به عبا ریخته است؛

حس بدی‌ست حرف زدن را یادت برود..

مشکلات کجای قبر مارو میگیرن..!

چین و چروک دست هایشان نمود از آن میکرد که سال هاست باهم ساخته اند؛.. بالبخندی شیرین به روبه رویش نگاه میکرد همینطور که قدم بر
چین و چروک دست هایشان نمود از آن میکرد که سال هاست باهم ساخته اند؛.. بالبخندی شیرین به روبه رویش نگاه میکرد همینطور که قدم برمیداشت چایی نبات به دست در نگاهش ذوق انگار زیباترینِ دنیایش را نگاه میکرد خط نگاهش می‌رسید به حاج خانم چشم به راهش نزدیک که شد چایی را به دست خانم داد لبخندش شیرین تر از قبل حاج خانم که از قضا درگیر بیماری قند بود نگاه به استکان کرد گفت آخر منکه قند دارم چای را به دست حاجی داد حاجی نشست کنار حاج خانم سر کشیدن هر دو چایی را تقبل کرد همچنان که نگاهش به زیبا ترینش بود از جا بلند شد رفت تا دوباره چای بگیرد اما اینبار چای خانمش را ساده گرفت با قامت خمیده لبخند بی بدیل جلو آمد چای را به دست خانم داد این بار گرفتن بدون گلایه بود حاجی از خودش و دنیایش راضی بود ناز بانو خریده بود اینبار چای دومش را با دلی قرص سر کشید دلش قرار گرفته بود ناز بانویش خریده بود نگاهشان به هم بود بانو چای را با نلبکی نوش جان میکرد حاجی آنچنان محوش بود که انگار اولین بار است؛.. ناز برای زن است و خریدارش مرد..

قرآن پاره‌پاره‌ی پاشیده بر زمین! گلبوسه‌ی عمو به همه آیه‌های تو داماد را ندیده کسی زیر سم اسب ای چشم اسب‌ها همه گریان برای تو؛

کاش آدمی می‌توانست حتی یک ساعت واقعا عاشق باشد و غرق در عشق حقیقی، آنگاه تا پایانش با همان یک ساعت زندگی می‌کرد؛..

من کوهم و قال من صدای یار است من نقشم و نقشبندم آن دلدار است؛ چون قفل که در بانگ درآمد ز کلید می‌پنداری که گفت من گفتار است؛
من کوهم و قال من صدای یار است من نقشم و نقشبندم آن دلدار است؛ چون قفل که در بانگ درآمد ز کلید می‌پنداری که گفت من گفتار است؛ ‌