uz
Feedback
مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

Kanalga Telegram’da o‘tish

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
174
Obunachilar
-124 soatlar
-117 kun
-3230 kun
Postlar arxiv
به گوشِ جان دلم این نکته دوش پنهان گفت غمیست عشق که نتوان نهفت و نتوان گفت؛

خبر خوب واقعی اینه که دوران قایم شدن پشت رهبری تموم شده.

فارغ از نگاه دیگران زندگی کنین 🪑

عاشق بودن خیلی لولش بلاست حالا چه اون آدم وجود داشته باشه یا نه قضیه یه تعهده عاشق که باشی دیگه برات مهم نیست که نگاه بقیه چجوری اصلا برات مهم نیست چه شکلی باشی کنار بقیه دنبال پسندیده شدن از سمت افراد دیگه نیستی واقعا خیلی خوبه سعی کنید حتی به آدمی هم که نیست تعهد داشته باشید..🚪

تا میتونید عاشق نشید اگر هم شدید دیگه جهنم و ضرر شدید دیگه خاک کربلا هم تو سرتون بزنید فایده نداره🚪

تو چه در پیمانه کردی که مرا دیوانه کردی؛..

اين سر كه ز انديشه مرا بر سرِ زانوست گر بر سرِ زانوی تو می‌بود چه می‌بود؟ ‌
اين سر كه ز انديشه مرا بر سرِ زانوست گر بر سرِ زانوی تو می‌بود چه می‌بود؟ ‌

تو محرم چیکار می‌کنی!؟ زندگی🪑

مبادا بشنود یک تار مویش زِلِّه‌ام کرده که دیگر پیش چشمم روسری بر سرنخواهد کرد؛

یکی یکی یکی که نصف شب یهو نگرانت بشه؛..

از پیچیدگی زندگی آدم ها متنفرم؛..

در گلو می‌شِکند ناله‌ام از رِقَت دل قِصه‌ها هست ولی طاقتِ ابرازم نیست...

خوشا به حال چشمی که این محرم هم سیاهی پرچم پسر فاطمه را دید؛.. ‌
خوشا به حال چشمی که این محرم هم سیاهی پرچم پسر فاطمه را دید؛.. ‌

مرا بخاطر این عشق سرزنش کردند بگو فراق ببینم؟کنایه هم بخورم!؟ ‌
مرا بخاطر این عشق سرزنش کردند بگو فراق ببینم؟کنایه هم بخورم!؟ ‌

برایم سخت است حی علی العزا گفتن ما روز ها و شب های زیادیست در عزا هستیم از همان سحر شنبه.. ما کربلا ها دیدیم وشاید این اولین کربلایی باشد که گریه اش از غم خود نیست! از درک است؛.. #کربلا

چرا رسم زمانه همرنگ بودن است همرنگ جماعت بودن که چیزی درونش نیست آنجا هستی که رنگ خود عیان میکنی..

اگر از من همه چیز را بگیری! من با هیچ خوشم؛..

صُبْحْدَم، مُرْغِ چَمَن با گلِ نوخاسْتِه گُفْت ناز، کَم کُن که در این باغ، بَسی چون تو شِکُفْت؛ گُل بِخَنْدید که از راسْت نَرَنْجیم وَلی هیچ عاشِق، سُخَنِ سَخْت به مَعْشوق نَگُفْت؛ گَر طَمَع داری از آن جامِ مُرَصَّع، مِیِ لَعْل ای بَسا دُر که به نوکِ مُژِه‌ات باید سُفْت؛ تا اَبَد، بویِ مُحَبَّت به مَشامَش نَرَسَد هر که خاکِ دَرِ مِیخانِه به رُخساره نَرُفْت؛ دَر گُلِسْتانِ اِرَم، دوش، چو از لُطْفِ هَوا زُلْفِ سُنْبُل به نَسیمِ سَحَری می‌آشُفْت؛ گفتم: «ای مَسْنَدِ جَم! جامِ جَهان‌بینَت کو؟» گفت: «اَفسوس که آن دولتِ بیدار بِخُفْت!» سُخُنِ عِشْق، نَه آن است که آیَد به زَبان ساقیا، مِی دِه و کوتاه کُن این گُفْت و شِنُفْت؛ اَشْکِ «حافِظ»، خِرَد و صَبْر به دَریا اَنْداخْت چه کُنَد؟ سوزِ غَمِ عِشْق نَیارَسْت نَهُفْت؛

این روز ها حالم سر جایش نیست! اگر دیدی بدم، به‌رویم نیاور بگذار همچنان ندانم که بقیه می‌بینند ولی درمان نیستند و شدند نمک بر زخم سوخته جانم؛..

چون تو را دیدم محالم حال شد جان من مستغرق اجلال شد؛