uz
Feedback
بابونه

بابونه

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
239
Obunachilar
-124 soatlar
-67 kun
-1430 kun
Postlar arxiv
دلتنگی‌ام شبانه که بسیار می شود در من گلیم درد تو هموار می‌شود   یکشنبه و دوشنبه و خاکستری و سرد هفته ست پشت هفته که تکرار می‌شود   یک ثانیه اگر گذرَد در تو مثل سال سال‌ات شماره کن که چه مقدار می‌شود   تنها نه در قیافه که آن سوی صورتت هر شب شیار تازه پدیدار می‌شود   صبحی که در لطافت خود هیچ کم نداشت از رنگ خود در آینه بیزار می‌شود   روزانه تا که روشن از احوال خود شوم می‌نوشم آنقدر که هوا تار می‌شود   این بام کج که در خود از این سان شکسته‌است از کهنه‌گی شبیه من انگار می‌شود   دنیا برای آنکه به زندانم افکند دور و برم می‌آید و دیوار می‌شود  
#عفیف_باختری

سرم درون خیالم، به روی شانه ی توست! -شفیعی کدکنی.

برای این خواستم بپرسم ک کتاب و تیکه های نازنینی از هر کدام برای مطالعه است که یکجا بخوانیم .🫠

در ادبیات بیشتر کدام بخش را می پسندید؟
Anonymous voting

چقدر لالم و بی‌قدر و زشت در پیشت دو پیسه کرده مرا سرنوشت در پیشت چرا نوشت که من لایقت نباشم هان؟ مرا که راند خدا از بهشت در پیشت مرا درآر به هر هیئتی که می‌خواهی سپس بریز مرا خشت خشت در پیشت... نگو محال... خدا را چه دیده‌یی، شاید مرا ز ریشه درآورد و کشت در پیشت.
مجید خاک‌سار

یک مُشت کودک‌اند، به دور درخت سیب انگشت‌های کوچک تو زیر چانه‌ات #علیرضا_بدیع

photo content
+3

لبخند زدن با چشم را دیده اید؟ من دیدم زیباترین لبخند با چشم ها اتفاق می افتد.
لبخند زدن با چشم را دیده اید؟ من دیدم زیباترین لبخند با چشم ها اتفاق می افتد.

گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری - سعدی.

و حالا هر بار که این مسیر را نگاه ‌میکنم ردی از حضور آشنایی برایم زنده می‌شود.🌱♥️
و حالا هر بار که این مسیر را نگاه ‌میکنم ردی از حضور آشنایی برایم زنده می‌شود.🌱♥️

به طبیبش چه حواله کنی‌‌؟ ای آب حیات از همان جا که رسد درد همان جاست دوا -مولانا.

تند باید بگذرم از کوچه‌های دهکده تا فرارم را نداند کدخدای دهکده خانه، کوچه، باغ و دریا، دره‌ها امنیت حالا ندارد هیچ‌جای دهکده موسپیدی گفت: چشمان و دهانت را ببند شوق و شعر و انتخاب‌ات را فدای دهکده... زندگی اینجا به‌جز آزار دیدن نیست‌که می‌کُشد این عرف‌های ناروای دهکده دهکده‌ که مثل سابق خانه‌ی امن‌ِ تو نیست ابلهی باشد که باشی مبتلای دهکده سهم دهقان‌اش فقط خون دل است و بنده‌گی مرگ تدریجی‌ست سهم رهنمای دهکده رفتنم هرچند بهتر هست اما ساعتی گریه‌ خواهم کرد که در انتهای دهکده مادرم آهسته در گوشم چنین گفت و گریست؛ بچه‌ی خوبم برو دیگر نیایی دهکده
هدایت حاذق

زهي دل آفرين دل مرحبا دل

نشد يك لحظه از يادت جدا دل

گمم، بی‌پشتوانم، گرم و سردم، ناتوان هستم ببین؛ چیزی شبیه اولین روزِ خزان هستم اگر آیینه‌ها ما را به روی ما نمی‌آورد نمی‌دانستم اصلا پیر هستم یا جوان هستم درونم جنگ و آشوب است، دورِ خویش می‌گردم به دستم اختیارم نیست، تنهایم: جهان هستم. سوارِ اسبِ سرمستِ جوانی‌ام، نمی‌دانم نمی‌دانم دقیقا به کدامین سو روان هستم نمی‌ماندم کسی با مادرم نامهربان باشد ولی حالا خودم با مادرم نامهربان هستم زمان دادن به آدم‌ها و عبرت پس‌گرفتن‌ها چه شغلی دست‌گیرم گشته؛ صرّافِ زمان هستم وجودم را خودم انکار می‌کردم، ولی حالا پس از آن‌شب که گفتی «در کنارِ من بمان»، هستم مرا دستِ خودم نسپار، من بسیار بی‌رحمم من از دستِ خودم وقتی تو باشی در امان هستم نه اینکه بی‌تو نتوانم نمیرم! زنده می‌مانم فقط در بی‌تو مثلِ قبل بودن ناتوان هستم مرا روزی پرستیدی و دوری اتفاق افتاد تو حالا در زمین هستی و من در آسمان هستم تو مثلِ مزرعِ آفت‌زده در پیشِ چشمِ من منی که با کمالِ شرمساری باغبان هستم تورا می‌بینم و... چیزی به گفتن نیست، خاموشیم شبیه آیینه در روبرویت بی‌زبان هستم به آغوشِ خروشانت زدن از من نمی‌آید ببین؛ فرسوده و توخالی و بی‌بادبان هستم. مجید خاک‌سار

دل رفت، ذوق رفت، تپش رفت، شوق رفت از هر چه داشتیم فقط آبرو نرفت جز آرزوی مرگ، که دور از تمامتان با من به زیر خاک کدام آرزو نر
دل رفت، ذوق رفت، تپش رفت، شوق رفت از هر چه داشتیم فقط آبرو نرفت جز آرزوی مرگ، که دور از تمامتان با من به زیر خاک کدام آرزو نرفت؟
_علی‌اکبر یاغی‌تبار

بُريدم از همه دل در تو بستم.

مرا گفتي بِبُر از جمله ياران

مرا گفتي قدح بشكن ، شكستم

مرا گفتي بِدَر پرده ، دريدم