Doug Rattmann
Kanalga Telegram’da o‘tish
324
Obunachilar
+124 soatlar
+27 kun
-530 kun
Postlar arxiv
The redefinition of the self requires a descent into darkness. The Vessel must fall into the Abyss and confront the Void in order to complete itself. The fall into darkness marks the beginning of passing through it, not remaining within it. Descent into the underworld is the condition of transformation. The Vessel accepts the darkness; therefore, passing through the Abyss makes it integrated. It is not completed, because completion implies the elimination of flaw rather than its acceptance.
The fall into the Abyss is the passage from an imposed identity to a chosen one.
اگر آتش است یارت تو بُرو در او هَمیسوز
به شبِ فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
تو مخالفت همیکِش تو موافقت همیکُن
چو لباسِ تو دَرانَند تو لباسِ وصل میدوز
به مُوافقت بیابد تَن و جان سماعِ جانی
زِ رَباب و دَف و سُرنا و زِ مُطربان دَرآموز
به میانِ بیست مُطرب چو یکی زَنَد مخالف
همه گم کُنند رَه را چو ستیزه شد قَلاوُز
تو مگو همه به جنگند و زِ صلح من چه آید
تو یکی نِهای هزاری تو چراغِ خود برافروز
که یکی چراغِ روشن زِ هزار مُرده بهتر
که بِهْ است یک قَدِ خوش زِ هزار قامتِ کوز
من از این حرفها زیاد شنیدهام. همهٔ شما تسلیدهندگان مزاحم هستید. آیا این سخنان بیهودهٔ شما پایانی ندارد؟ چه کسی شما را مجبور کرده این همه بحث کنید؟ اگر به جای شما بودم من هم میتوانستم همین حرفها را بزنم و سرم را تکان داده، شما را به باد انتقاد و ریشخند بگیرم. اما این کار را نمیکردم، بلکه طوری صحبت میکردم که حرفهایم به شما کمکی بکند.
شما، درد مرا با دروغهایتان میپوشانید. شما طبیبان کاذب هستید. اگر حکمت داشتید حرف نمیزدید. حال به من گوش بدهید و به دلایلم توجه نمایید. آیا مجبورید به جای خدا حرف بزنید و چیزهایی را که او هرگز نگفته است از قول او بیان کنید؟ میخواهید به طرفداری از او حقیقت را وارونه جلوه دهید؟ آیا فکر میکنید او نمیداند شما چه میکنید؟ خیال میکنید میتوانید خدا را هم مثل انسان گول بزنید؟ بدانید شما را توبیخ خواهد کرد، اگر پنهانی طرفداری کنید. آیا عظمت و هیبت خدا، ترسی به دل شما نمیاندازد؟ بیانات شما پشیزی ارزش ندارد. استدلالهایتان چون دیوار گلی، سست و بیپایه است.
چرا شریران مجازات نمیشوند؟ چرا خدای قادر مطلق زمانی برای دادرسی تعیین نمیکند؟ تا کی خداشناسان منتظر باشند و مجازات شریران را نبینند؟ امواج ظلم ما را فرو گرفته است. خدانشناسان زمینها را غصب میکنند و گلهها را میدزدند؛ حتی از الاغهای یتیمان نیز نمیگذرند و دار و ندار بیوهزنان را به گرو میگیرند. حق فقرا را پایمال میسازند و فقرا از ترس، خود را پنهان میکنند. فقرا مانند خرهای وحشی، برای سیر کردن شکم خود و فرزندانشان، در بیابانها جان میکنند؛ علفهای هرز بیابان را میخورند و دانههای انگور بر زمین افتادهٔ تاکستانهای شریران را جمع میکنند. نه لباسی دارند و نه پوششی، و تمام شب را برهنه در سرما میخوابند. از بیخانمانی به غارها پناه میبرند و در کوهستان از باران خیس میشوند. ستمگران بچههای یتیم را از بغل مادرانشان میربایند و از فقرا در مقابل قرضشان، بچههایشان را به گرو میگیرند. فقرا ناچارند لخت و عریان بگردند و با شکم گرسنه بافههای بدکاران را برایشان حمل کنند، در آسیابها روغن زیتون بگیرند بدون آنکه مزهاش را بچشند، و در حالی که از تشنگی عذاب میکشند با لگد کردن انگور، عصارهٔ آن را بگیرند. فریاد مظلومان در حال مرگ از شهر به گوش میرسد. دردمندان داد میزنند و کمک میخواهند، ولی خدا به داد ایشان نمیرسد. شریران بر ضد نور قیام کردهاند و از درستکاری بویی نبردهاند.آنان آدمکشانی هستند که صبح زود برمیخیزند تا فقیران و نیازمندان را بکشند و منتظر شب میمانند تا دزدی و زنا کنند. میگویند: «در تاریکی کسی ما را نخواهد دید.» صورتهای خود را میپوشانند تا کسی آنها را نشناسد. شبها به خانهها دستبرد میزنند و روزها خود را پنهان میکنند، زیرا نمیخواهند با روشنایی سروکار داشته باشند. شب تاریک برای آنها همچون روشنایی صبح است، زیرا با ترسهای تاریکی خو گرفتهاند. اما آنها همچون کف روی آب، بهزودی از روی زمین ناپدید خواهند شد! ملک آنها نفرین شده است و زمین آنها محصولی ندارد. مرگ آنها را میبلعد، آن گونه که خشکی و گرما برف را آب میکند. حتی مادر شخصِ گناهکار او را از یاد میبرد. کرمها او را میخورند و دیگر هیچکس او را به یاد نمیآورد. ریشهٔ گناهکاران کنده خواهد شد، چون به زنان بیفرزند که پسری ندارند تا از ایشان حمایت کند، ظلم مینمایند و به بیوهزنان محتاج کمک نمیکنند. خدا با قدرت خویش ظالم را نابود میکند؛ پس هر چند آنها ظاهراً موفق باشند، ولی در زندگی امیدی ندارند. ممکن است خدا بگذارد آنها احساس امنیت کنند، ولی همیشه مواظب کارهای ایشان است. برای مدت کوتاهی کامیاب میشوند، اما پس از لحظهای مانند همهٔ کسانی که از دنیا رفتهاند، از بین میروند و مثل خوشههای گندم بریده میشوند. آیا کسی میتواند بگوید که حقیقت غیر از این است؟ آیا کسی میتواند ثابت کند که حرفهای من اشتباه است؟
... خدای قانونگذار جاشو به خدای قابل پرسش داده. وقتی اعتراض فلسفی تبدیل به تهدید سیاسی بشه، شک و دلهره به کار نمیاید. برای همین پیامبران اسلامی غیرواقعیترند: سربهزیر، همیشه درستکار، بدون دعوا، بدون خطا [ترک اولی شارلاتان بازی بعد اسلام بود و ربطی به اساطیر اورجینال نداره] و همه انسان های کامل و تسلیم. وقتی پروژه امتسازی داری، نگهداشتنش از ساختنش سختتره. به راحتی شاید بشه امت ساخت، ولی به سادگی نمیشه نگهش داشت. ولی یهوه کسیه که میگه به یه ورمم نیست شما دارید از گفتههام برا نظم استفاده میکنید یا نه، اولویت با ایوبه. شما درباره من به درستی سخن نگفتید.
میخوام برادرانه یک تقلب بهتون برسونم:
اونی که میگه «نه این اسلام اسلام واقعی نیست» [خدا بزنه به کمرت ماکیاولی] درواقع کسیه اگه اگه فردا «اسلام واقعی» حکمفرما بشه، پشت و طرفدار ج.ا درمیاد. گوینده این جمله یه صندلی از قبل برای خودش رزرو کرده که یک روز اگر به درستی اسلام اجرا شد، اونجا بشینه و کف بزنه براش. تصور میکنند متدی که ۱۴ قرن پیش جواب میداده هنوزم جواب میده، و اگه جوابم داد پس حتما مطابق با بیسیکترین حقوق شهروندیه. در این کشور که دست مسئولیتناپذیرترین حیوانات تاریخه که به هیچکسی پاسخگو نیستند، لازمه بگن اگه ما ریدیم تو اقلیم و بارون نیومد، مشکل از حجاب شماست. اگه اقلیم کره زمین یهو بارون داد بهمون بخاطر نماز ماست. فساد در دولت بابت رای اشتباه شماست. علت تورم کارت بانکی شماست که به سادگی پول جا به جا میکنید. علت بیارزش شدن پول، طلاهای شماست که نمیاید بزارید بانک. علت اینکه بچههاتون مردن اینه که خودتون اومدید بیرون. اگه باباتو گرفتم و خونشو مصادره کردم تقصیر توعه که استوری گذاشتی. اگه زندگیت بگا رفته، خودت گناه کردی، تو اگه گناهکار و خطاکار نمیبودی که انقدر زندگی بدی نداشتی. هرچند گاهی اوقات یهو از اینم فراتر میرن تو یه لول دیگه که اینکه زندگی بدی داری یعنی خدا داره امتحانت میکنه و تو بنده مخلص خدایی! خوشحال باش! اونو میبینی؟ اینا اون اونجا، اون سه تا ویلا داره ای پدرسوخته به چه درد میخوره مال دنیا اصلا. این یک منطقیه که خودش خودشو نقض میکنه، برای همین ما نمیتونیم با ادله بهش ضربه بزنیم. تفکری که چه ببازه چه نه، پیروز میدونه خودشو، ایزوله شدس دربرابر منطق. و تنها کاری که میشه کرد هشتگ زدن نیست، کوبیدن سر او به سنگفرشه.
مهم نیست چه دیدی نسبت به اسطورههای ابراهیمی دارید، باید هنگام رنج ایوب بود و هنگام شورش، موسی. در زمان مناسب، همانند ابراهیم، باید تبر رو محکم بر گردن بت بزرگ کوبید. انسانی که تبدیل به بت شده باشه خطرناکتر از بت سنگیه.
هرچقدر فاصله بیوفته بین تبر و گردن بت زنده، اوضاع درست نخواهد شد.
ماههای عمر من بیثمر میگذرد؛ شبهای من طولانی و خسته کننده است. 4شب که سر بر بالین میگذارم میگویم: «ای کاش زودتر صبح شود.» و تا سپیده دم از این پهلو به آن پهلو میغلتم.ایوب دارای فرزندان بسیار و دام های فراوان بود. همشون میمیرن، ثروتش رو از دست میده [در اون دوره دامداری یکی از مهمترین مشاغل بود، وقتی میگیم فلان شخص چوپانه به معنی چوپان امروزی نیست، بلکه در گذشته چوپان خودش طبقه بالای جامعه محسوب میشد]، سلامت جسمیشو از دست میده و جایگاه اجتماعیش از بین میره. مصائب و رنج های بسیاری میکشه. در زبان الهیات آخوند اون دوره، رنج مساوی با گناه بوده، و رفاه پاداش نیکوکاران. ایوب در باب سوم بعد هفت روز سکوت [عدد کامل در ادیان ابراهیمی] یهو قاطی میکنه و روز تولدش رو نفرین میکنه و شروع میکنه به زیرسوال بردن همه چیز. چون میگه من گناهی نکردم و خرد شدم، پس این معامله دروغه. اینجا ما متوجه میشیم آخوند اون دوره، اینو محکم کرده که هر رنجی معنا داره و منشا اون خود انسان و اعمالشه، داستان ایوب زیرسوال بردن این تصوره، چون با این تصور هیچکسی مسئولیتپذیر و پاسخگو نیست و همه باید مطیع باشند. حرف ایوب ساده است: «اگر این معناست پس من نمیپذیرم». اینجا سه دوست ایوب وارد قصه میشن، بلدد، الیفاز و صوفر استدلال میکنند که تو قطعا مرتکب گناه شدی وگرنه مجازات نمیشدی، هیچ کار خدا بی حکمت نیست. جلوتر الیهو میاد که نواندیش دینی محسوب میشه، تا حرف اونارو رد کنه و دلیل بهتری برای گناهکار بودن ایوب میاره. درواقع این چهارنفر نماینده کسانی هستند که به دنبال حقیقت نیستند، بلکه دنبال حفظ تصویر خدا هستند؛ چون اگه ایوب بیگناه باشه و مجازات بشه کل باورهاشون فرو میریزه. ایوب باید گناهکار باشه حتی اگه هیچ گناهی پیدا نشه. ایوب همه چیز رو به چالش میکشه، عدالت رو، حکمت رو، شریعت و دنیارو. ایوب شاکیه که چرا ظالمان در رفاه هستند و چرا کسی جلوی ستمگر رو نمیگیره تا بچههارو از ننههاشون جدا نکنه. ایوب دچار رنج بسیار میشه و اون رو در ورطه پوچی غرق میکنه، دنیارو پوچ میبینه. در مواجه با پوچی میشکنه و عصیان میکنه تا همه چیز رو به چالش میکشه. در پایان خدا در قالب طوفان میاد آبو میگیره روی همشون، و به اون پاچهخواران آخوند میگه «شما درباره من درست سخن نگفتید.» و اوناهم برای معذرتخواهی میرن دام میارن قربانی کنند و بعضیاشم بدن به ایوب. جریان اینه که روحانیت حاکم بر یهود، الهیات معاملهای داره و ایوب ضد این نوع از الهیاته. ایوب در عهدین داستان فروپاشی باورهای غلط و توجیههای دینیه. اون عصیان میکنه و خدا از عصیانش حمایت میکنه. ایوب جمله جالبی داره:
«بدانید که ترس از خداوند[هستی]، حکمت واقعی، و دوری نمودن از شرارت، فهم حقیقی میباشد.»یعنی تواضع دربرابر هستی و قوانینش، و پیرو اشرار نبودن حکمت واقعیه. چون اونا نه تنها متواضع نبودند و میخواستند دنیا طبق قاعده خودشون باشه، بلکه به شر کمک میکردند. بله این نکته مهمیه، که ناگهان وسط قصه یادآوری بشه شمایی که از حکمت و فهم حرف میزنی، با معناسازی از رنج داری به شرارت کمک میکنی. اما در اسلام این بخش کلا نیست. نه دوستان ایوب که نماینده الهیات رسمی جامعه هستند، نه خشم و عصیان علیه خدا یا هستی:
• «وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ» • «و ایوب را [یاد کن] هنگامی که پروردگارش را ندا داد که مرا آسیب و سختی رسیده و تو مهربان ترین مهربانانی.»امم... همین؟ نه تنها شکایت نمیکنه بلکه واضحا میگه تو مهربانی. که مشخصا اشاره به عهدین میکنه که نه اون روایت جعلیه و ایوب خدارو مهربان میدونسته. در دوره اسلامی لازم بود «رنج = معنا» دوباره برگرده. چانهزنی جایی نداره، بلکه باید تسلیم بود. اما چرا؟ خب باید در نظر داشت اسلام از هوا یهو نیومد، و باید شرایط اون دوره رو بررسی کرد. اون منطقه پر از قبایل پراکنده و بدون دولت مرکزی بود. فرهنگ خشن و پر از کلیشههای انتقام و افتخار حکمفرمایی میکرد. پروژه اصلی اسلام امتسازیه. ساخت امت نیاز به اتحاد منسجم داره، پس باید مضامین فردی عهدین حذف بشه به نفع جامعه. دینی که پیامبرش بتونه بگه «ای ریدم تو این دنیا، عادلانه نیست»، مقدمه اینه که بعدا بقیه هم معترض بشن این خلیفه، این فقر، این جنگ ناعادلانست؛ ما نیستیم شو بخیر. در این سیستم اطاعتپذیری تضمین کننده بقاست و هرنوع اعتراضی یک شکاف در انسجام امت محسوب میشه. امت در اسلام والای فرده، برای همین ثواب نماز جماعت بالاتر از نماز فراداست. الهیاتی که بگه «پیامبر کسیه که به بیعدالتی و پوچی اعتراض کنه» برای امتسازی سمه. برای همین ما «اخلاق بندگی» داریم. بندگی یعنی حق اعتراضی نیست و حق دانستن شما محدوده. عصیان ایوب حذف شد چون امت نوپا تحملش رو نداشت و...
سالیان ساله که جاکشالدولهها از اسامی بیمعنی، ابزار پروپاگاندای حکومتی ساختند. انبیا سلاح در دستان وحشیترین قوم تاریخ شده، و خلع سلاحش کار مهمیه.
سال پیش که کتب عهدجدید رو تموم کردم، پروژهای بلندمدت و شخصی برای خودم گذاشتم برای خوانش متون دینی، و خلع سلاح مدعیان ایمان. به دلایل بسیار این قضیه توقف طولانی مدت خورد، و امروز میخوام دوباره استارتش رو بزنم، تا هر زمان که طول بکشه آروم آروم مطالب رو جمع کنم.
مطالبی که بشه تو کانال گذاشت رو اینجا میزارم، و اونایی که طولانی بشن رو آرشیو میکنم. مطالب قدیمی رو هم فعلا رفرنس میزنم تا در نسخه اصلی کمی بیشتر روشون کار کنم. اونایی که این اسامی براشون مهمه منو نمیخونند، و اونایی هم که براشون مهم نیست این متون شاید بیمعنی باشه؛ اما از اونجایی که اسطورهشناسی و این رویه جایگاه مهمی داره، من اینو به صورت شخصی پیش میبرم. شاید یک روز به درد کسی خورد.
گوزو ۴۹ هزارمیلیارد بودجه دادی به صداسیما، تازه خبرنگارات و خبرگزاریهات و بودجه سازمان تبلیغات و بودجه اکانتای سایبری هم ندید میگیریم. انقدر کسی نمیبینه که اسمس هم میدی جدیدا؟
ولم کن مشتی تو بیای زنگ خونمون رو هم بزنی آیفون رو برنمیدارم گوش بدم ببینم چیمیگی.
نوتیف میاد حس میکنم دوسپسر قاسم سلیمانیام انقدر پیگیرمه.
این پسران هاردی یه مجموعه کتابه که گنجینهی برج یک جلد از ابن مجموعهست. انقدر خط داستانیش و روایتگریش خسته کننده بود که به زور تونستم تا وسطاش ادامه بدم و ولش کردم. گیرا نبود برایم. پیشنهاد نمیکنم به شخصه.
چندبارم شماره تماس پیدا کردم تو کتابای کتابخانه، البته زنگ زدم کسی برنداشت. سابقه یادداشت خرید و فیش بانکی پیدا کردن رو هم دارم.
به شخصه دوست ندارم چیزی بکشم تو کتاب، به جز هایلایت (چه شخصی چه عمومی) ولی همیشه یادداشتهای دیگران برام جالبه. وقتی زیر یه جا خط میکشن آدم فکر میکنه اون موقع تو ذهنش داشته چی میگذشته که زیر این خط کشیده؟ (سهیل همین مشکل رو با انجیل هایلایتی بنده داره)
یکبار یه یادداشتی اول کتاب پیدا کردم، که مخاطبش خواننده بعدی کتاب بود، درباره دووم آوردن و امید و تنهایی. به عنوان کسی که در ارتفاع برجک مشغول خواندن بودم شکهام کرد و برایم قشنگ بود.
اول فکر کردم تاریخ تولدشو زده، بعد دیدم نه تاریخ خرید کتابه چون چاپ اول مال ۱۳۸۰عه. هانیه چاپ اول خریده. اگه فرض بگیریم اینو تو ۲۰ سالگی خونده، الان باید نوه داشته باشه.
+1
آگاصدرا و باران و چای از ترکیب های خوب روزگار است. از ایشان چند کتاب دزدیدم که بزودی خوانده و دربارش صوبت خواهیم کرد.
امروز هم گفتگوی خوبی داشتیم، موضوعات جالبی مطرح شد، تو مسیر هم همه پارادوکسهای مطرح شده توسط انسان را پاسخ دادیم. یحتمل کسی اگه به مکالمه گوش میداد، مارو روانه تیمارستان میکرد.
[از تابلوها، فردا رونمایی میکنم.]
#vie✨
