سازِ نوروز
Kanalga Telegram’da o‘tish
سازِ نوروز محملیست برای موسیقی کلاسیک ایران میلاد دیلم صالحی؛ کارشناس ارشد موسیقی، معلم و نوازندهی تار و سهتار http://instagram.com/miladdeylamsalehi
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
211
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-17 kun
+230 kun
Postlar arxiv
211
فلک را جور بیاندازه گشتهست
جهان را رسم و آیین تازه گشتهست
هَزار امروز همآوازِ زاغ است
گُل از بیرونقیها خارِ باغ است
نه خندان غنچه، نه سرو از غم آزاد
نه گل خرم، نه بلبل خاطرش شاد
غم ِ دیرینه گر در سینه داری
چه غم گر بادهی دیرینه داری
دو چیز اندُه بَرَد از خاطرِ تنگ
نی خوشنغمه و مرغِ خوشآهنگ
فلک را عادت ِ دیرینه این است
که با آزادگان؛ دائم به کین است.
میرزا نصیر اصفهانی
https://t.me/saznorooz
211
وزن شعر: مَفاعیلُن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
از آن مستی به هشیاری رسی لیکن به شرط آن
که مستان را نیازاری چو هشیاری پدید آید.
اوحدی مراغهای
https://t.me/saznorooz
211
رفتم، رفتم، رفتم و بارِ سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
از عشقِ تو جاودان مانَد ترانهی من
با یاد ِ تو زندهام عشقات بهانهی من
پیدا شو چو ماه ِ نو گاهی به خانهی من
تا ریزَد گل از رُخات در آشیانهی من
رفتم و بارِ سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
آهام را میشنیدی
به حالِ زارم میرسیدی
نازت را میخریدم
تو نازِ من را میکشیدی
به خدا که تو از نظرم نروی
چو رَوَم ز بَرَت ز برم نروی
رفتم و بارِ سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
اگر مراد ِ ما برآید چه شود؟
شب ِ فراغ ما سر آید چه شود؟
به خدا کس ز حالِ من خبر نشد
که به جز غم نصیبام از سفر نشد
نروی ای نفس ز پیش ِ چشم ِ من
که به چشمام به جز تو جلوهگر نشد
رفتم و بارِ سفر بستم
با تو هستم هر کجا هستم
رفتم، رفتم، رفتم، رفتم.
اسماعیل نواب صفا
https://t.me/saznorooz
211
وزن شعر: مَفاعِلُن فَعَلاتُن مفاعلن فَعِلُن
کرشمه میکنی و عقل میشود حیران
به راه میروی و خلق میروند از راه.
عبید زاکانی
https://t.me/saznorooz
211
به زلف ِ پرشکنات رشتهی امید دراز
ز سروِ نازِ قدت دست ِ آرزو کوتاه.
عبید زاکانی
https://t.me/saznorooz
211
تحلیلِ ساز و آواز سهگاه (مثنوی)
وزن شعر: فاعِلاتُن فاعلاتن فاعِلُن
بشنو از نی چون حکایت میکند
و از جداییها شکایت میکند (حُدی (در آغاز اشاره به مویه))
که از نیستان تا مرا بُبریدهاند
از نفیرم مرد و زن نالیدهاند (حُدی (در آغاز اشاره به مویه))
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق (مویه، شکسته مویه و فرود با حالت ِ حُدی)
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت ِ بدحالان و خوشحالان شدم (شروع از درآمد حرکت به محدودهی بَم و فرود به درآمد با حالت حُدی)
آتش است این بانگ ِ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد (درآمد و فرود با حالت حُدی)
مولوی
🟠 مثنویخوانی سنّتی معمول در موسیقی کلاسیک ایران است که در عوام ِ موسیقی هم شناختهشده و به تناوب اجرا میشده و میشود.
مثنویخوانی در واقع خواندن در گوشههای اصلی هر دستگاه یا آواز را شامل میشود که بر وزن شعری "فاعِلاتُن فاعلاتن فاعِلُن (یا فاعِلاتُن فاعلاتن فاعِلات)" به اجرا در میآید.
سند ِ مشخصی در دست نیست امّا از شواهد بر میآید که این حالت به روی مثنوی مولوی (علیالخصوص ابتدای مثنوی (مانند نمونهی بالا)) خوانده میشده است. در ۱۰۰ و چند سالهی اخیر، بر اساس نمونههای اجرایی و ضبط شده، بسیار دیده و شنیده شده که وزنِ مثنوی مد نظر قرار میگیرد، حال این وزن در غزلی (یا شعری) از سعدی یا حافظ و دیگر شعرای کلاسیک (یا کلاسیکگو) آمده باشد.
در دستگاههای سهگاه و چهارگاه، گوشهی مثنوی به "حُدی و پهلوی" معروف است و کلّیات ِ مشخصی دارد که در جزئیات بنا به ذوقِ مجری میتواند تغییر کند.
در این اجرای خصوصی شجریان با تغییراتی در کلّیات (البته با حفظ برخی نشانههای ساختاری) نوعی از مثنوی را در سهگاه میخواند که برای اهلِ فن قابل تمیز است.
این نکته فراموش نشود که مثنوی را با ساز تنها هم اجرا میکنند.
https://t.me/saznorooz
211
ز دامانِ چمن بوی بهاری بر نمیخیزد
از این گُلشن نوای مرغِ زاری بر نمیخیزد
کجا مرغِ سعادت بر سرِ ما پرتو افشانَد
که آهی که از دلِ شبزندهداری بر نمیخیزد
خدایا از چه بنیانِ ستم، ویران نمیگردد؟
مگر سِیلی ز چشم ِ اشکباری بر نمیخیزد؟
جز از شهرِ جنون مجو فرهاد و مجنون را
صدای آشنا از هر دیاری بر نمیخیزد.
قدسی مشهدی
https://t.me/saznorooz
211
وزن شعر: مفاعیلُن مفاعیلُن فَعولُن
زهی ساکن شده در خانهی دل
گرفته سر به سر کاشانهی دل
تو آن گنجی که از چشم ِ دو عالم
شدی مستور در ویرانهی دل
دلام بی تو ندارد زندگانی
که هم جانی و هم جانانهی دل.
شمس مغربی
https://t.me/saznorooz
211
وزن شعر: مَفاعِلُن فعلاتن مفاعلن فَعِلُن
صبا به لطف بگو آن غزالِ رعنا را
که سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را.
حافظ
https://t.me/saznorooz
211
وزن شعر: فَعَلاتُن فعلاتن فعلاتن فَعلن
تا کی ای جان اثرِ وصلِ تو نتوان دیدن
که ندارد دلِ من طاقت ِ هجران دیدن
بر سر کوی تو گر خوی تو این خواهد بود
دل نهادم به جفاهای فراوان دیدن.
سعدی
https://t.me/saznorooz
