uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

کولیآنا🃏'

کولیآنا🃏'

Yopiq kanal

اضمحلال سابق https://t.me/HarfChatBot?start=524363174f36 نقلی و نقدی

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
254
Obunachilar
-124 soatlar
-17 kun
+1230 kun
Postlar arxiv
مصدر آهن بودن

چرا که آهنگر ها کیمیای آهن می‌خواهند و الماس بودن ما آن‌ها را کاسب نمی‌کند.

کاش هر خانواده‌ای دختر دار نشه

2_5406595554799026722.mp31.95 MB

photo content

+1
Nazdar-Piano-Hesen Zîrek.mp310.05 MB

sticker.webp0.08 KB

‌ یکی از قطعات زمستون سمفونی ۴ فصل آنتونیو ویوالدی

Antonio Vivaldi - Allegro, Lento, Allegro (320).mp32.93 MB

photo content

1|1 - Ogh - Safir (320).mp310.57 MB

sticker.webp0.00 KB

348_14145142318881.mp33.79 MB

Repost from N/a
آن‌گاه که سالک در وادیِ نومیدی خویشتن را چون خاکستری بر باد رفته بیند و از خویش جز غباری نمانده باشد همان دم، ابتدایِ عنایت است. ققنوسِ جان از میانِ خاکسترِ نفس سر برآورد و آنچه را مردمان پایان پندارند، او بالِ عروج سازد . چه، آن‌که به تمامی سوخت دیگر خاکسترش نیز بویِ آسمان می‌دهد و امید، نه تمنایِ پرواز که خود پروازِ روح به سویِ نور است. -سطرنشین

Repost from N/a
«اما تو بیا رنج را قفس نکن؛ اگر قرار است هر شب خواب پر زدن ببینی.»

Rain.mp311.11 MB

زاده‌ی بارانِ مرداد

طرد، مانند آهوک طفلی که مادر از بدو تولد رهایش کرده تا خود متکی بر نفس کوچکش بر زانوان خویش بایستد. اگر ایستاد زنده می‌ماند و اگرم نه، در همان دشت بلا ساکن خواهد ماند تا فریادهای ظریفش در زمختی زوزه‌ها گم شود. برای همین تمام آهو های پا به ماه از قرص ماه می‌هراسند. امشب نیز قرص ماه زایش آهو ها را شاهد است. من هم شاهدم. من هم می‌هراسم، من هم نگران شکم گرسنه توله گرگ ها هستم. تلاش برای متلاشی شدن انسجام؛ چرا اینقدر سختش می‌کنیم؟ این سحابی از همان آغاز گرد و غبارِ درنگ و سردرگمی را هم زد و حلّالی از ستارگان خاموش بختمان را در آسمان کوتاهمان چپاند. چگونه در سر هایشان فرو کنیم که فردا همین حالاست؟ در حالی که خود ما دیروز را در سلولش محاکمه می‌کنیم؟ آری طناب دار به دور گردن هنر انتزاعیِ نسبیتِ بد پیچیده نمی‌شود، اما طناب بلندبالای انتزاعات به دور گردن از مو باریک تر ما هزاران دور می‌پیچد. چه فایده؟ حتی اگر دیروز را مجرم پنداریم، صبحِ فردای اعدامش او را خواهد کشت. حالا چه؟ آری دیروز مُرد؛ دیروز را همین امروز قصاص کردند‌، چه فرقی به حال خانواده‌های داغدارِ خاطره‌ها می‌کند؟ چه مرهمی برای زخم سرباز تجربه‌هاست؟ قاضی فرا زمان او را پای چوبه‌ی دار بُرد، دست مریزاد. چه فرقی به حال ما دارد؟ همه‌ی ما دنبال مقصر می‌گردیم، اما مقصود بی‌گناهی چیست؟ جنایت قربانی نمی‌شناسد، جنایت جنایت است؛ از ظاهر گرسنه‌ی گرگ‌های جوان شروع می‌شود تا ماده آهو ها را سنگسارِ خوراک کنند و تا گشنه خوییِ کدخدا گرگِ گله ادامه دارد تا جنین آهو ها را سلاخی کند. شکارچی جرمِ قوت دارد و شکار، جرمِ ضعف. مقصر ما هستیم. مقصر همان منجیِ خفته در تخت آیینه است که هشیاری مارا مستغرق ساخته. خاموش باید شد؛ ترحم مرهم نخواهد شد‌. ما چرک کرده‌ایم، این عضو ناقص را باید از تن بی جانِ هستی قطع کرد. ما مدت هاست که قصاص شده‌ایم و روح کوچکمان به دنبال بازخواستی سقط نطفه‌ی رویا، شتاب می‌کند‌. لیک، به کجا چنین شتابان؟ ترحم مرهم نخواهد شد.
_کیآنا

fe51cf2c_084c_4459_92f4_2994c3c7ac2close_yourself_140_audio_on.mp32.26 MB

Video xabar00:58