کولیآنا🃏'
Закритий канал
اضمحلال سابق https://t.me/HarfChatBot?start=524363174f36 نقلی و نقدی
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
254
Підписники
-124 години
-17 днів
+1230 днів
Архів дописів
254
Repost from N/a
آنگاه که سالک در وادیِ نومیدی
خویشتن را چون خاکستری بر باد رفته بیند
و از خویش جز غباری نمانده باشد
همان دم، ابتدایِ عنایت است.
ققنوسِ جان از میانِ خاکسترِ نفس سر برآورد
و آنچه را مردمان پایان پندارند،
او بالِ عروج سازد .
چه، آنکه به تمامی سوخت
دیگر خاکسترش نیز بویِ آسمان میدهد
و امید، نه تمنایِ پرواز
که خود پروازِ روح به سویِ نور است.
-سطرنشین
254
طرد، مانند آهوک طفلی که مادر از بدو تولد رهایش کرده تا خود متکی بر نفس کوچکش بر زانوان خویش بایستد. اگر ایستاد زنده میماند و اگرم نه، در همان دشت بلا ساکن خواهد ماند تا فریادهای ظریفش در زمختی زوزهها گم شود. برای همین تمام آهو های پا به ماه از قرص ماه میهراسند.
امشب نیز قرص ماه زایش آهو ها را شاهد است. من هم شاهدم. من هم میهراسم، من هم نگران شکم گرسنه توله گرگ ها هستم.
تلاش برای متلاشی شدن انسجام؛
چرا اینقدر سختش میکنیم؟ این سحابی از همان آغاز گرد و غبارِ درنگ و سردرگمی را هم زد و حلّالی از ستارگان خاموش بختمان را در آسمان کوتاهمان چپاند.
چگونه در سر هایشان فرو کنیم که فردا همین حالاست؟ در حالی که خود ما دیروز را در سلولش محاکمه میکنیم؟
آری طناب دار به دور گردن هنر انتزاعیِ نسبیتِ بد پیچیده نمیشود، اما طناب بلندبالای انتزاعات به دور گردن از مو باریک تر ما هزاران دور میپیچد.
چه فایده؟ حتی اگر دیروز را مجرم پنداریم، صبحِ فردای اعدامش او را خواهد کشت. حالا چه؟ آری دیروز مُرد؛ دیروز را همین امروز قصاص کردند، چه فرقی به حال خانوادههای داغدارِ خاطرهها میکند؟ چه مرهمی برای زخم سرباز تجربههاست؟
قاضی فرا زمان او را پای چوبهی دار بُرد، دست مریزاد. چه فرقی به حال ما دارد؟
همهی ما دنبال مقصر میگردیم، اما مقصود بیگناهی چیست؟
جنایت قربانی نمیشناسد، جنایت جنایت است؛ از ظاهر گرسنهی گرگهای جوان شروع میشود تا ماده آهو ها را سنگسارِ خوراک کنند و تا گشنه خوییِ کدخدا گرگِ گله ادامه دارد تا جنین آهو ها را سلاخی کند. شکارچی جرمِ قوت دارد و شکار، جرمِ ضعف.
مقصر ما هستیم.
مقصر همان منجیِ خفته در تخت آیینه است که هشیاری مارا مستغرق ساخته.
خاموش باید شد؛ ترحم مرهم نخواهد شد. ما چرک کردهایم، این عضو ناقص را باید از تن بی جانِ هستی قطع کرد.
ما مدت هاست که قصاص شدهایم و روح کوچکمان به دنبال بازخواستی سقط نطفهی رویا، شتاب میکند. لیک،
به کجا چنین شتابان؟
ترحم مرهم نخواهد شد.
_کیآنا
