کولیآنا🃏'
前往频道在 Telegram
233
订阅者
-124 小时
-17 天
+130 天
帖子存档
232
جامهی کلمات که برای حرف ها تنگ بشه جاش رو برهنگی نقاشی میگیره.
رُک
صریح
نمایان
باحاله نه؟
232
در تمامِ رویا غرق میشوم دوباره خلق میشوم و باز خنده داره زندگی، بخند خنده داره بخند خنده داره زندگی.
232
دردهای مافوق بشر را حس کرده بود. ساعتهای نومیدی، ساعتهای خوشی، سرگردانی و بدبختی را میشناخت و دردهای فلسفی را که برای توده مردم وجود خارجی ندارد میدانست. ولی حالا خودش را بیاندازه تنها و گمگشته حس میکرد. سرتاسر زندگی برایش مسخره و دروغ شده بود.
با خودش میگفت:
"از حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ!"
این شعر او را بیشتر دیوانه میکرد.
مردی که نفسش را کشت_هدایت
