شازدهکوچولو
Kanalga Telegram’da o‘tish
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
259
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+97 kun
+830 kun
Postlar arxiv
260
امروز دستم بُرید و استفاده از چسبزخم فانتزي دردش را کمتر نکرد!
میدانی چه میگویم؟
همه داریم به ریسمانی چنگ میزنیم تا به زندگي وصل باشیم. میز شام را زیبا میچینیم، قهوهمان را با نِی مینوشیم، ميهماني میرویم و ميهمان دعوت میکنیم، گل میخریم و هرچندساعت یکبار یخ و آبش را عوض میکنیم، کتاب میخوانیم تا داستانِتلخ زندگي خودمان را براي ساعاتي فراموش کنیم.
لیکن دردمان آرام نمیشود که نمیشود که نمیشود..
260
ولي خاک، تو با او مهربان باش.
اگر آتش با او مهربان نبود،
اگر زندگي، اگر مرگ با او مهربان نبود.
اگر انسانهاي ديگر با او مهربان نبودند؛
خاک، تو با او مهربان باش.
260
کافیست انسان به نيازهایيحقیر مانند گرسنگي یا خستگي دچار شود؛ آنگاه خواهی دید چگونه حاضر است تمام امیال و آرزوهاي خودش را هم در راستاي ارضا نیازهایش قربانی کند. چهرسد به همنوع دوستي و انسانیت و ...!
260
"امسال که نشد ..."
صداي موزیک توي خونه پیچیده که عید امسال من تنها همینجا میمونم ..
و با خودم فکر میکنم چندساله که دیگه عید وجود نداره؟ راستش دلم واقعاً براي عیدهاي بچگي تنگ شده. مدتهاست که دیگه هیچچیز رنگ و بوي سابق رو نداره.
دلم براي همه میسوزه، براي بزرگترها که زیر بار اینهمه فشار و مسئولیت، کمرشون خم شده و هیچ ذوقی براشون نمونده، براي بچهها که دارن هیچچیز قشنگي توي این دنیا تجربه نمیکنن! براي جوونیمون، براي امروز و فرداي این خاک، براي میهن ...
دو سه سال گذشته هم همین موزیک رو پلی میکردم و اشک میریختم و به خودم وعده میدادم که سال بعد قرار نیست اینطور باشه؛ حالا امّا حتي نمیتونم به خودم چنین حرفي بزنم. حالا تنها یک جمله توي مغزم تکرار میشه: "هرسال دریغ از پارسال!"
دو سال پیش، بعد از تحویل سال، تلفني با پدربزرگ صحبت میکردیم و قرار بود عید سال بعد کنار هم باشیم، دنیا همین ذوق رو هم از ما گرفت .. حالا تاابد عید براي من يعني حسرت، دلتنگي و ترس از دست دادن .. .
امسال که نشد، دیگر هم نخواهد شد ..
