es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

شازده‌کوچولو

شازده‌کوچولو

Ir al canal en Telegram

نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بی‌حاصل نبوده‌ و دنیا پشت سرش پاک نمی‌شود. می‌شنوم: @B612massage_bot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
259
Suscriptores
Sin datos24 horas
+97 días
+830 días
Archivo de publicaciones
آدم وقتی نمیدونه با زندگیش چیکار کنه بجاش با آسمون حرف میزنه.

بی‌ثمر هرساله در فکر بهارانم ولي؛ چون بهاران می‌رسد، با من خزانی می‌کند ...

امروز دستم بُرید و استفاده از چسب‌زخم فانتزي دردش را کمتر نکرد! می‌دانی چه می‌گویم؟ همه داریم به ریسمانی چنگ می‌زنیم تا به زندگي وصل باشیم. میز شام را زیبا می‌چینیم، قهوه‌مان را با نِی می‌نوشیم، ميهماني می‌رویم و ميهمان دعوت می‌کنیم، گل می‌خریم و هرچندساعت یکبار یخ و آبش را عوض می‌کنیم، کتاب می‌خوانیم تا داستانِ‌تلخ زندگي خودمان را براي ساعاتي فراموش کنیم. لیکن دردمان آرام نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود..

تا کی منتظر بمونیم یه روز خوب بیاد؟

photo content

بهرحال چه می‌شود کرد؛ نمی‌شود که دنیا را پاره کرد از تویش خوشبختي در‌آورد ...
بهرحال چه می‌شود کرد؛ نمی‌شود که دنیا را پاره کرد از تویش خوشبختي در‌آورد ...

با تأخیر فراوان، امّا خواستم این عکس اینجا بمونه.
با تأخیر فراوان، امّا خواستم این عکس اینجا بمونه.

اینقدر ننوشتم، دیگه نوشتنم نمی‌آد!

ولي خاک، تو با او مهربان باش. اگر آتش با او مهربان نبود، اگر زندگي، اگر مرگ با او مهربان نبود. اگر انسان‌هاي ديگر با او مهربان نبودند؛ خاک، تو با او مهربان باش.

آدم زمین نیست که بتواند بار همه این تلخي‌ها را به دوش بکشد.

یک جلد کتاب بخرم، یک دهک اقتصادی سقوط می‌کنم

photo content

کافیست انسان به نيازهایي‌حقیر مانند گرسنگي یا خستگي دچار شود؛ آنگاه خواهی دید چگونه حاضر است تمام امیال و آرزوهاي خودش را هم در راستاي ارضا نیازهایش قربانی کند. چه‌رسد به هم‌نوع دوستي و انسانیت و ...!

photo content

جرأتِ‌ زیستن.

چی برام مونده بجز غم...

کلافه و فرسوده.

"امسال که نشد ..." صداي موزیک توي خونه پیچیده که عید امسال من تنها همینجا می‌مونم .. و با خودم فکر می‌کنم چندساله که دیگه عید وجود نداره؟ راستش دلم واقعاً براي عید‌هاي بچگي تنگ شده. مدت‌هاست که دیگه هیچ‌چیز رنگ و بوي سابق رو نداره. دلم براي همه می‌سوزه، براي بزرگتر‌ها که زیر بار این‌همه فشار و مسئولیت، کمرشون خم شده و هیچ ذوقی براشون نمونده، براي بچه‌ها که دارن هیچ‌چیز قشنگي توي این دنیا تجربه نمی‌کنن! براي جوونی‌مون، براي امروز و فرداي این خاک، براي میهن ... دو سه سال گذشته هم همین موزیک رو پلی می‌کردم و اشک می‌ریختم و به خودم وعده می‌دادم که سال بعد قرار نیست اینطور باشه؛ حالا امّا حتي نمی‌تونم به خودم چنین حرفي بزنم. حالا تنها یک جمله توي مغزم تکرار میشه: "هرسال دریغ از پارسال!" دو سال پیش، بعد از تحویل سال، تلفني با پدربزرگ صحبت می‌کردیم و قرار بود عید سال بعد کنار هم باشیم، دنیا همین ذوق رو هم از ما گرفت .. حالا تاابد عید براي من يعني حسرت، دلتنگي و ترس از دست دادن .. . امسال که نشد، دیگر هم نخواهد شد ..

بزرگ‌ترین توهین به انسان، انکار رنج اوست.

هر‌وَري میری می‌بینی یه‌جاي کار می‌لنگه!