شازدهکوچولو
Kanalga Telegram’da o‘tish
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
260
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+67 kun
+830 kun
Postlar arxiv
259
بله از همهچیز اندکي میماند.
از پل بمباران شدهی مخروب، از تیغه هاي چمن، از بستهی خالي سیگار اندکي باقی میماند.
و در آدمي همواره اندکي درد، حتي هنگامي که میخندد!
از تو، با اینکه براي هميشه رفتی؛
اندکي خاطره،
اندکي عکس یا فیلم،
سجاده و عینک و انگشتر،
و اندک وسايلي دیگر،
و غمي انبوه ...
259
از وقتي تصمیم گرفتم طبق لیست کتاب بخونم، خيلي کمتر کتاب میخونم.
پس لیست کنسله و اجازه میدم کتابها بهموقع صدام بزنن.
259
منم میخوام خوشحالش کنم. با بهترشدن، با ادامهدادن.
بله من همیشه به زندگي برمیگردم، نه بخاطر خودم، بلکه بخاطر عزیزانم. درواقع اونها من رو به زندگي برمیگردونن. اونها خودِ زندگيان.🤍
259
بیقرارم.
هزارتا کار دارم و از همشون عقبم. سمت هرکدوم میرم فکرم درگیر یه مشغله دیگهست.
دارم دیوونه میشم. انگار روند زندگي رو کاملاً فراموش کردم. دیگه بلد نیستم زندگي کنم و همزمان دلم براي زندگي کردن تنگ شده.
خيلي عجیب و غیر قابل درکه امّا زندگي کردن انرژي زيادي ازم میگیره و حتي بهم استرس میده.
و آگاهي از این موضوع جداً غمگینم میکنه. عادت کردم به زنده بودن و در سطح بقا موندن.
259
امروز هم با تمام ماجراهاش براي هميشه تموم شد.
نمیدونم چرا امّا اکثر روز این شعر توي مغزم تکرار میشد: "ای خدای بینهایت، نبود حواسم به ساعت، عمرمون گذشت چه راحت" !
