شازدهکوچولو
前往频道在 Telegram
نیاز به جایی داشت که وقایع روزش را تعریف کند و مطمئن شود آنچه بر او گذشته بیحاصل نبوده و دنیا پشت سرش پاک نمیشود. میشنوم: @B612massage_bot
显示更多未指定国家未指定类别
259
订阅者
无数据24 小时
+97 天
+830 天
帖子存档
259
از وقتي تصمیم گرفتم طبق لیست کتاب بخونم، خيلي کمتر کتاب میخونم.
پس لیست کنسله و اجازه میدم کتابها بهموقع صدام بزنن.
259
منم میخوام خوشحالش کنم. با بهترشدن، با ادامهدادن.
بله من همیشه به زندگي برمیگردم، نه بخاطر خودم، بلکه بخاطر عزیزانم. درواقع اونها من رو به زندگي برمیگردونن. اونها خودِ زندگيان.🤍
259
بیقرارم.
هزارتا کار دارم و از همشون عقبم. سمت هرکدوم میرم فکرم درگیر یه مشغله دیگهست.
دارم دیوونه میشم. انگار روند زندگي رو کاملاً فراموش کردم. دیگه بلد نیستم زندگي کنم و همزمان دلم براي زندگي کردن تنگ شده.
خيلي عجیب و غیر قابل درکه امّا زندگي کردن انرژي زيادي ازم میگیره و حتي بهم استرس میده.
و آگاهي از این موضوع جداً غمگینم میکنه. عادت کردم به زنده بودن و در سطح بقا موندن.
259
امروز هم با تمام ماجراهاش براي هميشه تموم شد.
نمیدونم چرا امّا اکثر روز این شعر توي مغزم تکرار میشد: "ای خدای بینهایت، نبود حواسم به ساعت، عمرمون گذشت چه راحت" !
259
یهجایی اون خانومه که الان اسمش یادم نیست گفت: "مهم نیست اون بیرون چه بلایی سرم میاد؛ همین که بدونم توي یه بازي از پیش تعیین شده و تحت کنترل نیستم کافیه."
259
چند روزي میشه که سریال Westworld رو شروع کردیم. و احساس میکنم به اندازه تمام میزبانها بیچاره و سردرگمم.
