پلان ۲۷
Kanalga Telegram’da o‘tish
[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیامها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
276
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
276
بعد یه عده هم خیلی فاز اینو دارن که بگن بقیه باهاشون دشمن هستن. این دسته خیلی جالبن. همیشه در حال ستیزه با یک دشمن خیالیاند. آروم باش. همه درگیر زندگی خودشونان، تو نهایتا تو بلکلیستِ اون اکست باشی که الان به زرد و مشکی بودن نوشابهش بیشتر اهمیت میده تا تو.
276
بعضی آدمهایی که از نزدیک دیدیم و میشناسیم یهسری استوریهایی در بابِ معرفت و شناخت درون و انساندوستی میذارن، که آدم از خودشم ناامید میشه. میگه نکنم منم #@&$ باشم و با چنین اعتماد به نفسی، تو مجازی ویترین بچینم!
276
امشب، واقعا شب عجیبی بود. به کشور قم سفر کردیم. جای خوبی نیست واقعا. مخصوصا نزدیک حرم (گویا اونجا خیلی بدتره). گشت ارشاد و چند نفر دیگه بهم اخطار حجاب دادن. مردم عجیب بودن. از قبل هم یه چیزایی شنیده بودم درمورد بیذاتیِ مردم قم (که خب در تشدید تجربهی تلخم موثر بود). ما اونجا خرید داشتیم، همهچیز به طرز عجیبی گرون شده بود، حتی توی کمتر از ۲۴ ساعت حدود ۳۰ میلیون قیمتِ یه قطعه زیاد شده بود! که البته این یکی لزوما به قمیها ربط نداشت، بلکه به مردم حکومتیِ قم و سایر شهرها که از چنین سیستمی حمایت میکنن مربوطه. میدونی؟ این یه انتخابه واقعا. حمایت کردن انتخابیه. من حتی درک میکنم که یکی حجابش هم به زور خانواده باشه، درک میکنم به هر دلیلی بخاطر آروم شدن خودش توی خلوتش نماز بخونه، اما حمایت از حکومت، انتخابِ آدمهاست. واقعا حیفِ جوانی و آرزوهای ما. امشب فکر کردم، دیدم هیچوقت نمیتونم سیستم موردعلاقهم، خونه و دیزاین مدنظرم و حتی یه ماشین معمولی و یه گوشه رده متوسط داشته باشم. آخوند تو منو از همه خواستههام دور کردی.
276
اگرچه اون بازتاب نور پنجره توی چشمهات، خیلی هم قشنگ بود، اما برات این ویرایش رو زدم، شاید بیشتر دوستش داشتی.
276
نگاه میکنم و میبینم هر کس با آنچه که «داره»، ازشون لذت و استفاده میبره، داره به اصطلاح «فلکس» میکنه. من اما میخوام از چیزهایی که بسیار دوستمیداشتم، اما باید «نبود» و از دستدادنشون رو به تحمل مینشستم، حرف بزنم. گاهی زیبایی و برازندگی آدمی به میزان صبر و طاقتش در زندگی، در مواجهه با چیزهایی هست که اونها رو «نداره».
هر کسی با آنچه دارد، افتخار آورده است
در بساطِ فخرِ خود، دار و ندار آورده است
من به یادِ آنچه از دستم رها شد زندهام
صبرِ من در بینصیبیها، وقار آورده است
خَلق، زیباییِ خود را در تصاحب دیدهاند
زخمِ آن چیزی که کَم دارم، عیار آورده است!
هر چه را با بندِ جان بستم، زِ دستم پَر کشید
صبرِ من در دشتِ تنهایی، بهار آورده است
آدمی در بینصیبیها تماشا میشود
ذاتِ آدم در صبوری، اقتدار آورده است
276
نزدیک صد باره دارم گوش میدم و اشک از گوشهی چشمم میاد. مخصوصا اونجا که میگه: «تو میشی اشک و میشینی رو گونهم.»
276
این یک آهنگ تقدیمیه. تقدیم به عرفان اسفندیاری، گلمحمد محمدی، مهدی خانکی، امیرحسین صفری، ابوالفضل سپاهی و ۵۰۰۰۰ جاویدنامِ زمستان ۱۴۰۴.
میخونم هرگز از یادم نمیری زدی توی وجودم برگ و ریشه دلیل بودنم، تنها تو بودی فراموشم نمیشی تا همیشه
276
راستش مهربونی تو وجود خودته که اینو دیدی. اشکال نداره اگه hate بدن. خب بعضی وقتها هم این شکلیه. راستش امروز ذهنم درگیر شد یکمقداری، ولی در نهایت متوجه شدم این هم یکجور چالش برای رشد منه. که بتونم تمرین کنم ببخشم.
276
خطاب به همه کسانیکه ریاکتهای عجیب و پیامهای ناشناس شامل فحش و توهین و افترا میفرستن: ای فرزند آدم، امیدوارم با خودت و جهان اطرافت به صلح برسی. شاید توی زندگیت خیلی اذیت شدی که باعث شده به من بدی کنی، اما من با یک شاخه گل و لبخند به استقبالت میام. درمورد پیام ناشناس بالا یه توضیح اضافه هم بدم؛ من آدمی هستم که توی زندگیم به لطف خدا تا اینجا محکمترین خطقرمزم «تعهد» در انسانها بوده. معنیش این نیست که فقط خودم آدم متعهدی باشم، بلکه به تعهد دیگران هم احترام میذارم و تحسین میکنم. حتی دوستانم رو از بین آدمهایی انتخاب میکنم که معنای وفا و پایبندی رو میفهمن و به پارتنرشون اهمیت میدن، نه چون آدم خوبی باشم، چون برام قشنگه. خلاصه که عزیزم، زندگی با وجود تمام چیزهای ناراحتکنندهش از عنصر قدرتمندی بهره برده به اسم «عشق». من بهت عشق میدم آدمیزاد، بازم نه چون من آدم خوبی هستم، چون تو هم حق داری تجربهش کنی، حتی اگه با من به دشمنی و بدی ادامه بدی. اگه hate دادنت به من باعث میشه حالِت بهتر بشه، ادامه بده. هم لینکناشناس باقی میمونه و هم ریاکتها بازن. توی کامنت هم میتونید مثل این دوست عزیز خیلی راحت توهین کنید تا سبک بشید.❤️
276
راننده اسنپ یه پسر جوونه که داره با دوستدخترش حین رانندگی چت میکنه. چشمم به چتها خورد و یه بخشی رو خوندم. چون داره از لاک خانومی تعریف میکنه و میخواد امشب ببینتش، همه امتیازاتشو کامل میدم. آهنگای ماشینش هم قشنگه، احتمالا ارسالیها و سلیقهی همون دختر نازنازی به اسم یگانه باشه.💞💅🏻🎀
276
✨A reminder to me:
حتی اگه هزار بار هم از این مسیر خارج شدی، هیچوقت برای برگشتِ دوباره دیر نیست. آرزوهات منتظرِ تو هستن تا درونشون بدرخشی.
276
مرز باریکی بین «ملاحظهگر بودن» و «سرکوب احساسات» وجود داره. کسی که توی روابطش راه درست بیانِ احساساتش رو بلد باشه، ۱. به افزایش صمیمیت رابطه کمک کرده، ۲. حرف دلش رو قورت نداده و جلوی این رو گرفته که تبدیل به عقده یا کینه بشه. این در حالی بوده که میشده اون احساس رو تف کرد توی صورت شخصِ دیگه، اما ما ترجیح میدیم، بدونِ استفاده از کلمات تیز و برنده، طعنه، کنایه و تمسخر و خشونت فقط از احساسات خودمون حرف بزنیم. مهارتِ مهم و مهجوریه به نظرم.
276
شخص نامحترمی که ریاکت موز و عن میذاری، اگه خیلی حرف قابل دفاعی داری با هویت واقعیت (امیدوارم قیافهت شبیه ریاکتهات نباشه) تو کامنت این پست، یه پیام بده، دوست داریم حرفاتو بشنویم.
276
گاهی سیاهی و بیرحمی به سطحی لالکننده میرسد و تمام روزنهها را ناگهان میبندد. اینکه آزادی برای حرف زدن نداری، مسئلهای فرعی است. چون حتی اگر آزاد بودی، چه میخواستی بگویی؟ چه حرفی باقی مانده که همچنان گفتنی باشد و آن گوشها، بشنوند؟ و مگر قبلا نگفتی و مگر قبلا نشنیده بودند؟
• معین دهاز
