پلان ۲۷
Kanalga Telegram’da o‘tish
[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیامها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
276
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
276
آره. هر روز باهم tea time داریم. حتی گاهی وقتی بغض میکنه و میره توی فکر، میرم پایین پاش میشینم و دستاش رو میگیرم و بهش دلداری میدم.
276
اونم گفت: پس حسابی غریبی جانم. همیشه همینه. آب در کوزهست و ما تشنه لبان میگردیم. خود منی که این همه برای عاشقی کردنِ بقیه آهنگ خوندم، فکر میکنی روی خوشی از زندگی دیدم؟
276
یه جایی بهش گفتم میدونی چیه؟ دردِ بزرگ من اینه که حتی خودمام با خودم آشتی نیستم. خیلی سخته آدم از خودش دور باشه. سخته آدم از خودشم دلش گرفته باشه.
276
امشب تنها بودم، ولی هایده اومد نشست کنارم و باهم چایی دم کردیم. اشک ریختیم و از دست این زمونه و آدمهای نامهربونش گِله کردیم.
276
امان از این شبها که عشق، یکه و تنها، من رو با خودم یکرنگ میکنه و به در میخونه میفرسته.
276
اگه مثل من به اخبار، تحلیل سیاسی، پیشبینی و نقد علاقمندید، کانال سموئل رو از دست ندید. این بخش از صحبتی که کوت کردم، حرف دلم خودمه که نمیدونستم چطور میشه بیانش کرد.
276
آدمها از اینکه میبینن ریزبینی و به جزئیات توجه و فکر میکنی، خوشِشون میاد و ازت تعریف میکنن تا وقتی نوبت خودشون برسه. همین که بفهمن آنالیز شدن و جزئیاتشون رو دیدی، یا فورا این برداشت میشه که «خیلی مهم هستم، پس بذار خودمو براش بگیرم» یا اینسکیور میشن و فاصله میگیرن. کلا تجربهی من اینه که، آدمها رو نه با صدای بلند پیشبینی بکنید چون خیلی عصبی میشن و نه تا وقتی ازتون خواسته شده بهشون دقت کنید.
276
زندگی اینجا رویِ سخت خودشو به من نشون داد که بخاطر زانودرد و بیپولی و کمبود وقت نمیتونم برم باشگاه، باید روزها سرِکار واقعا با مسائل سختِ ذهنی و آدمهای هزار رنگ، سر و کله بزنم و شب هم وقتی برگشتم خونه با زندگی خاورمیانهایم مواجه بشم بهعلاوهی اینکه باید کارهای سخت دانشگاه رو زیر نظر یک استاد سختگیر انجام بدم. واقعا نیاز دارم به یک دوست واقعی که بغلم کنه و بگه: بیا باهم انجامش بدیم، من همیشه کنارتم. اما خب عزیزم... خبری از دلگرمی و بغل و راحتیِ زندگی نیست. تنها بایدی که تو زندگی وجود داره همینه که «باید فقط روی خودت حساب کنی!» و این هم رهاییبخشه، هم سخت. من ترجیح میدم به جنبهی خوبش نگاه کنم.
276
امروز بچههای خط تولید کارشون زودتر تموم شده بود، رفتم تو اتاق سرپرست انبار و دوباره یه چند دقیقه به این ابزارها نگاه کردم. بهنظر شما هم شبها که همه میرن خونه، این ابزارها باهم جلسه میگیرن و حرف میزنن و کامیونیتیِ خودشون رو دارن، یا فقط من اینطوریه دیدگاهم؟
