fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

پلان ۲۷

پلان ۲۷

رفتن به کانال در Telegram

[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیام‌ها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
276
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
ممنون.✨

‌ تنها نیستی ما هستیم

تو رو خدا یه شب منو کمتر بخندونید.

‌ پسر همسایه ما این علایمو داشت تشخیص اسکیزو دادن براش

آره. هر روز باهم tea time داریم. حتی گاهی وقتی بغض می‌کنه و می‌ره توی فکر، میرم پایین پاش می‌شینم و دستاش رو می‌گیرم و بهش دلداری می‌دم.

‌ همچین تنهام نیستیا با خانم هایده نشست و برخاست داری

اونم گفت: پس حسابی غریبی جانم. همیشه همینه. آب در کوزه‌ست و ما تشنه لبان می‌گردیم. خود منی که این همه برای عاشقی کردنِ بقیه آهنگ خوندم، فکر می‌کنی روی خوشی از زندگی دیدم؟

یه جایی بهش گفتم می‌دونی چیه؟ دردِ بزرگ من اینه که حتی خودم‌ام با خودم آشتی نیستم. خیلی سخته آدم از خودش دور باشه. سخته آدم از خودشم دلش گرفته باشه.

امشب تنها بودم، ولی هایده اومد نشست کنارم و باهم چایی دم کردیم. اشک ریختیم و از دست این زمونه و آدم‌های نامهربونش گِله کردیم.

ای پادشَهِ خوبان، داد از غم تنهایی.

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد... از دست بخواهد شد پایان، شکیبایی.

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است! ورنه لطف شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست.

Hayedeh-Padeshahe-Khooban-320.mp318.55 MB

امان از این شب‌ها که عشق، یکه و تنها، من رو با خودم یک‌رنگ می‌کنه و به در میخونه می‌فرسته.

بر در میخانه رفتن، کار یکرنگان بُوَد. خودفروشان را به کوی می‌فروشان، راه نیست.

زاهدِ ظاهر پرست، از حال ما آگاه نیست. در حق ما هر چه گویند، جای هیچ اکراه نیست.

اگه مثل من به اخبار، تحلیل سیاسی، پیش‌بینی‌ و نقد علاقمندید، کانال سموئل رو از دست ندید. این بخش از صحبتی که کوت کردم، حرف دلم خودمه که نمی‌دونستم چطور می‌شه بیانش کرد.

آدم‌ها از اینکه می‌بینن ریزبینی و به جزئیات توجه و فکر می‌کنی، خوشِشون میاد و ازت تعریف می‌کنن تا وقتی نوبت خودشون برسه. همین که بفهمن آنالیز شدن و جزئیات‌شون رو دیدی، یا فورا این برداشت می‌شه که «خیلی مهم هستم، پس بذار خودمو براش بگیرم» یا اینسکیور می‌شن و فاصله می‌گیرن. کلا تجربه‌ی من اینه که، آدم‌ها رو نه با صدای بلند پیش‌بینی بکنید چون خیلی عصبی می‌شن و نه تا وقتی ازتون خواسته شده بهشون دقت کنید.

زندگی اینجا رویِ سخت خودشو به من نشون داد که بخاطر زانودرد و بی‌پولی و کمبود وقت نمی‌تونم برم باشگاه، باید روزها سرِکار واقعا با مسائل سختِ ذهنی و آدم‌های هزار رنگ، سر و کله بزنم و شب هم وقتی برگشتم خونه با زندگی خاورمیانه‌ایم مواجه بشم به‌علاوه‌ی اینکه باید کارهای سخت دانشگاه رو زیر نظر یک استاد سخت‌گیر انجام بدم. واقعا نیاز دارم به یک دوست واقعی که بغلم کنه و بگه: بیا باهم انجامش بدیم، من همیشه کنارتم. اما خب عزیزم... خبری از دلگرمی و بغل و راحتیِ زندگی نیست. تنها بایدی که تو زندگی وجود داره همینه که «باید فقط روی خودت حساب کنی!» و این هم رهایی‌بخشه، هم سخت. من ترجیح میدم به جنبه‌ی خوبش نگاه کنم.

امروز بچه‌های خط تولید کارشون زودتر تموم شده بود، رفتم تو اتاق سرپرست انبار و دوباره یه چند دقیقه به این ابزارها نگاه کردم. ب
امروز بچه‌های خط تولید کارشون زودتر تموم شده بود، رفتم تو اتاق سرپرست انبار و دوباره یه چند دقیقه به این ابزارها نگاه کردم. به‌نظر شما هم شب‌ها که همه میرن خونه، این ابزارها باهم جلسه می‌گیرن و حرف می‌زنن و کامیونیتیِ خودشون رو دارن، یا فقط من این‌طوریه دیدگاهم؟