uz
Feedback
ماهور

ماهور

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
214
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+730 kun
Postlar arxiv
یادی کنیم از آرامائیس وارطانی هُوسپیان با نام هنری آرمان (زاده ۲ اسفند ۱۲۹۹ در تبریز - درگذشته ۱۷ مرداد ۱۳۵۹ در بارسلون) هنرپیشه، کارگردان فیلم، تهیه‌کننده، نویسنده ایرانی ارمنی‌تبار بود. آرمان در ۲۵ سال فعالیت در عرصه سینمایی، در ۵۵ فیلم نقش آفرینی کرد. وی در سال ۱۳۳۴ جایزهٔ «بهترین بازیگر مرد سال» را از اولین فستیوال فیلم‌های ایرانی به خاطر بازی در فیلم چهارراه حوادث دریافت نمود. در ۱۳۳۲ نخستین نقش سینمایی‌اش را در اولین فیلم خاچیکیان به نام بازگشت بازی کرد. در فیلم‌های چهارراه حوادث، خون و شرف، طوفان در شهر ما و فریاد در نیمه شب، دلهره، ضربت که حاصل همکاری پُربار او با ساموئل خاچیکیان بود، خوش درخشیده‌است. در انسان‌ها (آرامائیس آقامالیان)، جادهٔ مرگ و شیطان در می‌زند (هر دو از اسماعیل ریاحی) نیز بازی‌های به‌یادماندنی داشت. از سال ۱۳۴۴ با کارگردانی و تهیه‌کنندگی عروس دریا این زمینه‌ها را نیز تجربه کرد که حاصلش کارگردانی و تهیهٔ پنج فیلم بوده‌است. آرمان در روز دوشنبه ۲ اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی برابر با ۲۱ فوریه ۱۹۲۱ میلادی در شهر تبریز در یک خانواده ارمنی به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدائی را در «دبستان هایکازیان–تاماریان تبریز» گذراند و سپس به علت تعطیلی مدارس ارامنه، از تحصیل بازماند. آرمان از سنین نوجوانی شیفتهٔ هنر تئاتر گردید و در شهر تبریز در نمایش‌نامه‌های ارمنی بسیاری به روی صحنه رفت. او در دوران مدرسه در نمایش‌های دانش آموزی بازی می‌کرد. از نوجوانی در گروه‌های تئاتری ارامنه تبریز بازیگری را آغاز کرد. فعالیت هنری را از سال ۱۳۱۹ با بازی در نمایشی به نام «ناموس» شروع کرد. و پس از نقل مکان به تهران در ۱۳۲۴، این حرفهٔ هنری را در باشگاه فرهنگی ـ ورزشی آرارات، در کنار ژوزف واعظیان، ساموئل خاچیکیان و آرامائیس آقامالیان دنبال کرد. پس از عزیمت به تهران فعالیت تئاتری‌اش را به همراه ژوزف واعظیان، ساموئل خاچیکیان و آرامائیس آقامالیان، در باشگاه آرارات ادامه داد. همسر او، ژِنیک نام داشت و صاحب چهار فرزند، سه پسر به نام‌های زاره، وارتان، واهیک و یک دختر لوریک میناسیان (هوسپیان) بود. دخترش لوریک نیز با ایفای نقشی کوتاه در پرده آخر و نیز در فیلم‌های دو نفر و نصفی، خانه خلوت، مجسمه، شوخی و بوی پیراهن یوسف ظاهر شد. یادش گرامی 🌺 🎥🎥🎥

سرور ابرار او چو برون شد ز خود ، همدم دلدار شد پرده‌ی غفلت درید ، کاشف الاسرار شد جام بلا سر کشید ، زآنکه سلامت گزید چونکه به دلبر رسید ، واله و بیمار شد بند اسارت بُرید ، شهد قناعت چشید تا که بر او سر نهد ، نقطه‌ی پرگار شد جنت و مال و مقام ، هست عزیز عوام او به خرید رضا ، راهی بازار شد گشت جدا از هوا ، یافت کلید بقا از کمِ عالَم گذشت ، صاحب بسیار شد جامه‌ی حق بر تنش ، صبر و رجا جوشنش با خودِ بی حاصلش ، عازم پیکار شد پاک شد از ما و من ، خلعت شاهی به تن خاتم پیغمبران ، سرور ابرار شد جنّ و مَلَک ساجدش ، چرخ و فلک خادمش گشت خدا عاشقش ، احمد مختار شد #مسعود_لواسانی 🌺

“محمدتقی بهار تحصیلات خود را ۴ سال بعد از تولد به صورت متداول روز در مکتب‌خانه آغاز کرد و در سال ۱۲۷۲ با شاهنامه از طریق پدرش آشنا شد. وی ادبیات فارسی را نخست نزد پدرش آموخت و از هفت سالگی آغاز به سرودن شعر کرد. بهار از چهارده سالگی همراه پدرش در مجامع آزادی‌خواهان حاضر شد و به واسطهٔ انس و الفتی که با افکار جدید پیدا کرده بود، به مشروطه و آزادی دل بست. محمدتقی بهار در بیست‌سالگی به صف مشروطه‌طلبان خراسان پیوست و به انجمن سعادت خراسان راه یافت. اولین آثار ادبی-سیاسی او در روزنامه خراسان بدون امضا به چاپ می‌رسید که مشهورترین آن‌ها مستزادی خطاب به محمدعلی شاه است. او با دیگر شاعران روشنفکر عصر مشروطه به خصوص میرزاده عشقی دوستی و روابط صمیمانه و نزدیکی داشت. بهار به حزب دموکرات پیوست و روزنامه نوبهار را با مسئولیت و سردبیری خود به عنوان مبلغ عقاید این حزب در مشهد منتشر کرد. او بارها چه در دوران قاجار و چه در دوران رضاشاه طعم حبس و تبعید را چشید. محمد تقی بهار در سال ۱۲۹۳ خورشیدی از حوزه انتخابیه درگز، سرخس و کلات به نمایندگی مجلس سوم شورای ملی انتخاب شد. وی از بجنورد به نمایندگی مجلس چهارم انتخاب شد و در مجلس پنجم نماینده تبریز بود. ملک‌الشعرا با روی کار آمدن کابینه قوام‌السلطنه در بهمن ۱۳۲۴ به عنوان وزیر فرهنگ برگزیده شد. بیماری بهار موجب شد که دوران وزارتش محدود به چند ماه شود. بهار پس از استعفا برای معالجه بیماری عازم سوئیس شد. هنوز یک سال از بازگشت بهار از سوئیس نگذشته بود که دوباره سخت مریض شد و از کلیه فعالیت‌های ادبی و اجتماعی بازماند. آخرین فعالیت اجتماعی او، که از نظر او فعالیتی سیاسی نبود، ریاست جمعیت هواداران صلح بود. آثار محمد تقی بهار: آثار منثور و منظوم بهار، انواع شعر سنتی و اشعار به زبان محلی، تصنیف و ترانه، مقاله‌ها و سخنرانی‌های سیاسی و انتقادی، رساله‌های تحقیقی، نمایشنامه، اخوانیات و مکتوبات، تصحیح انتقادی متون، ترجمه‌های متون پهلوی، سبک‌شناسی نظم و نثر، دستور زبان، تاریخ احزاب، مقدمه بر کتاب‌ها و حواشی بر متون به ویژه شاهنامهٔ فردوسی را دربرمی‌گیرد. مهم‌ترین اثر بهار دیوان اشعارش است. ملک‌الشعرای بهار در سال ۱۳۲۹ به بیماری سل مبتلا شد. بهار سرانجام در یک اردیبهشت ۱۳۳۰ بر اثر بیماری سل درگذشت. پیکر او از مسجد سپهسالار تا آرامگاه ظهیر الدوله در شمیران تشییع و در همانجا به خاک سپرده شد”. بیت اول و آخر قصیدهٔ “ای وطن من” که ایرج بسطامی با آوایی گوشنواز و آهنگی دلنشین خوانده است، سرودهٔ محمدتقی بهار است. ای خِطّهٔ ایران مِهـــــــین‌، ای وطن من             ای گشته به مِهر تو عجین جان و تن من امـــــروز همی‌ گـــویم با محنت بسیار             دردا و دریـــغا وطـــن من‌، وطـــن من یادش گرامی 🌺 📚📚📚 آنچه در ارسال این مطلب نباید فراموش شود سعی و تلاش دوست عزیز و بزرگوارم جناب تقی عطایی در گردآوری و تهیه‌ی آنست 🌺

سرور ابرار او چو برون شد ز خود ، همدم دلدار شد پرده‌ی غفلت درید ، کاشف الاسرار شد جام بلا سر کشید ، زآنکه سلامت گزید چونکه به دلبر رسید ، واله و بیمار شد بند اسارت بُرید ، شهد قناعت چشید تا که بر او سر نهد ، نقطه‌ی پرگار شد جنت و مال و مقام ، هست عزیز عوام او به خرید رضا ، راهی بازار شد گشت جدا از هوا ، یافت کلید بقا از کمِ عالَم گذشت ، صاحب بسیار شد جامه‌ی حق بر تنش ، صبر و رجا جوشنش با خودِ بی حاصلش ، عازم پیکار شد پاک شد از ما و من ، خلعت شاهی به تن خاتم پیغمبران ، سرور ابرار شد جنّ و مَلَک ساجدش ، چرخ و فلک خادمش گشت خدا عاشقش ، احمد مختار شد #مسعود_لواسانی 🌺

‏فایل صوتی از طرف مسعود

اصطلاحات مثنوی : دفتر ششم تغییر در اوصاف : مولانا میگوید : آدمی به مقدار تغییری که در اوصاف ذمیمه و ناپسندش ایجاد می‌کند به معبود ، نزدیک می‌شود وگرنه با سخنان پرطمطراق نمی‌شود به درگاه دوست رسید . پرطمطراق به معنی باشکوه و خودنمایانه آمده است . فضیلت علم : فضیلت علم و معرفت از فضیلت زیبایی ظاهری ، پسندیده تر است زیرا زیبایی صُوری به جسم بستگی دارد و بی‌درنگ به زوال می‌رود ولی علم و معرفت ، همواره همراه روح است . مصرِ وصال : مصر در لغت به معنی شهر است چنانکه در آیه‌ی ۶۱ سوره‌ی بقره نیز به همین معنا آمده است . مولانا ، تبریز را به شوق و یاد شمس الدین تبریزی به مصر وصال یا شهر وصال تشبیه کرده است . حادی : کسی است که آواز حُدی ( حُدا ) می‌خواند و آن آوازی است که ساربانان عرب ، ترنم می‌کنند و شتران را به حرکت و هیجان در می‌آورند . مُحیی المَوتی : به معنی زنده کننده‌ی مُردگان و از صفات حق تعالی میباشد  که در آیه‌ی ۵۰ سوره‌ی روم و آیه‌ی ۳۹ سوره‌ی فُصِّلَت ، ذکر شده است . مولانا میگوید : به سوی کسی بروید که به حقیقت ، زنده کننده‌ی مُردگان است و او کسی نیست جز حضرت حق تعالی . علت سجده ی فرشتگان : دلیل سجده ی فرشتگان برحضرت  آدم ع این نبود که او را  بدعتی جداگانه می‌پنداشتند این مورد کاملا مردود است به او و به فرمان حق تعالی به او سجده کردند چون نور خدا را در او می‌دیدند چون آدم مظهر اسماء و صفات الهی بود و به مرتبه‌ی خلیفه الهی رسید و تاج کَرَّمنای بنی آدم را بر سر نهاد و مسجود ملائک شد . شاهِ غیور : مراد از شاهِ غیور ، حضرت حق تعالی است که به مصداق لا اله الا الله ، غیر ، سوز است . #مسعود_لواسانی 🌺 ۶۵۴

سرور ابرار او چو برون شد ز خود ، همدم دلدار شد پرده‌ی غفلت درید ، کاشف الاسرار شد جام بلا سر کشید ، زآنکه سلامت گزید چونکه به دلبر رسید ، واله و بیمار شد بند اسارت بُرید ، شهد قناعت چشید تا که بر او سر نهد ، نقطه‌ی پرگار شد جنت و مال و مقام ، هست عزیز عوام او به خرید رضا ، راهی بازار شد گشت جدا از هوا ، یافت کلید بقا از کمِ عالَم گذشت ، صاحب بسیار شد جامه‌ی حق بر تنش ، صبر و رجا جوشنش با خودِ بی حاصلش ، عازم پیکار شد پاک شد از ما و من ، خلعت شاهی به تن خاتم پیغمبران ، سرور ابرار شد جنّ و مَلَک ساجدش ، چرخ و فلک خادمش گشت خدا عاشقش ، احمد مختار شد #مسعود_لواسانی 🌺

خاطرۀ محمد قاضی از آشنایی او با کتاب شازده‌کوچولو! داستان آشنا شدن من با کتاب «شازده کوچولو» داستان شیرینی است. آن هنگام که در اداره حقوقی وزارت دارایی به خدمت مشغول بودم، یکی از دوستان با ذوق و با سواد که تحصیلاتش را در فرانسه انجام داده بود و زبان فرانسه را خوب می‌دانست، روزی در اداره به من گفت کتابی از فرانسه برایش رسیده که بسیار شیرین و جذاب است و از خواندن آن کلی لذت برده، به‌حدی که علاقه‌مند شده و خیال دارد آن را به فارسی ترجمه کند. من خواهش‌کردم که اگر ممکن است آن را چند روزی به من امانت بدهد تا من نیز آن کتاب مورد پسند وی را بخوانم و سپس به او برگردانم. او با لطف و محبتی که به من داشت پذیرفت و روز بعد کتاب را آورد و برای مدت یک‌هفته به من سپرد که پس از آن حتماً کتاب را به او برگردانم. به عنوان پشت جلد کتاب نگریستم، دیدم نام کتاب شازده کوچولو و اثر نویسنده‌ای به نام آنتوان دو سنت اگزوپری است. بار اول بود که با چنین کتابی برخورد می‌کردم. قول دادم که در ظرف همان یک‌هفته آن را بخوانم و سپس به او پس بدهم. آن‌روز با کتاب دریافتی پس از تعطیل اداره، طبق معمول به توپخانه رفتم و سوار اتوبوس شدم و در همانجا‌ که درکنار پنجره نشسته بودم، کتاب را گشودم و شروع به خواندن کردم. چند صفحه‌ای که پیش رفتم و به‌راستی آنقدر کتاب را جالب‌ توجه و شیرین و دلنشین یافتم که اصلاً متوجه نشدم کی اتوبوس از مسافر پر شد و کی به راه افتاد؛ و فقط وقتی به خود آمدم که به انتهای خط، یعنی به ایستگاه راه‌آهن رسیده بود و شاگرد شوفر خطاب به من که تنها مسافر مانده در اتوبوس بودم گفت: آقا اینجا ته خط است، چرا پیاده نمی‌شوید؟ سرم را از روی کتاب برداشتم و اعتراض کردم که: ای آقا، من می‌خواستم در چهارراه معزالسلطان پیاده شوم، چرا حالا به من می‌گویید؟ گفت: آنجا هم اعلام کردیم که چهارراه معزالسلطان است دو، سه نفری پیاده شدند ولی شما پیاده نشدید. لابد در آنجا هم مثل حالا سرتان با کتاب گرم بود و نفهمیدید. باری، کتاب شازده‌کوچولو را آنقدر زیبا و جالب‌ توجه یافتم که دو روزه قرائت آن را به پایان آوردم و تصمیم گرفتم که به ترجمۀ آن بپردازم. البته دوست بنده نیز اظهار علاقه به ترجمه آن کرده بود، ولی چون تا به آن دم نه کتابی ترجمه کرده و نه چیزی با نام او به چاپ رسیده بود که مردم او را بشناسند و با نامش آشنا باشند، من حرفش را جدی نگرفتم و شروع به ترجمۀ کتاب کردم. هفته موعود به پایان رسید و او کتابش را از من خواست. من به‌عذر اینکه گرفتاری‌های خانوادگی مجال نداده است کتاب را به پایان برسانم و اکنون به نیمه‌های آن رسیده‌ام، خواهش کردم که یک‌ هفته دیگر هم به من مهلت بدهد. او اعتراض کرد و جداً کتابش را خواست، ولی چون من اصرار ورزیدم، پذیرفت و تأکید کرد که دیگر مهلت تمدید نخواهد شد و باید حتماً در آخر هفته کتابش را به او پس بدهم و من بی‌آنکه بگویم به ترجمۀ آن مشغولم، قول دادم که حتماً تا آخر هفته کتاب را پس خواهم داد و دیگر همه وقت خود را صرف ترجمۀ آن کردم تا در پایان دوازده روز دیگر کارم به پایان رسید. آن‌وقت کتاب را بردم و پس دادم دوستم را با اینکه از خلف وعده من کمی دلگیر شده بود، خوشحال کردم. ولی وقتی گفتم که آن را ترجمه هم کرده‌ام، سخت مکدر شد و گفت: من خودم می‌خواستم این کار را بکنم، شما به چه اجازه‌ای و به چه حقی چنین کاری کرده‌اید؟ من که کتاب را برای ترجمه به شما نداده بودم. گفتم:‌ شما که تابه‌حال به کار ترجمه دست نزده‌اید، و من به همین جهت حرفتان را جدی نگرفته بودم. به‌هرحال اگر از یک کتاب دو ترجمه در دست باشد مهم نیست و عیبی نخواهد داشت. اگر هم موافق باشید، من حاضرم ترجمۀ کتاب را به نام هردومان اعلام کنم و ضمناً ترجمۀ خودم را هم به شما بدهم که اگر با هر جای آن موافق نباشید، به سلیقۀ خودتان آنجا را عوض کنید و سپس بدهید تا کتاب به نام هردومان چاپ شود. گفت: خیر، من می‌خواستم فقط به نام خودم آن را ترجمه کنم و دیگر شازده کوچولو برای من مرده است. خندیدم و گفتم: اگر برای شما مرده است، من او را برای همه فارسی زبانان زنده کرده‌ام. #سرگذشت_ترجمه‌های_من #محمد_قاضی 🌺 📚📚📚 آنچه در ارسال این مطلب نباید فراموش شود سعی و تلاش دوست عزیز و بزرگوارم جناب تقی عطایی در گردآوری و تهیه‌ی آنست 🌺

‏فایل صوتی از طرف مسعود

اصطلاحات مثنوی : دفتر ششم خورشید عرب : مولانا ، پیامبر اکرم ص را به خورشید عرب تشبیه کرده و می‌گوید : کسی که پشت او به خورشید عرب ، گرم باشد از تکبر و نخوت ابولهب ، غمی ندارد . کسی که به منبع فیض الهی ، متصل است از بخشش ثروتهای فانی ، هراس ندارد و هرگز از کمک و عطا به نیازمندان ، غافل نمی‌شود مانند جادوگران دربار فرعون که وقتی توسط حضرت موسی ع و اعجاز او به قدرت لایزال الهی و حقانیت پیامبری حضرت موسی ع پی بردند از تهدیدهای فرعون در باب عذاب جسمانی و قطع کردن دست و پای خویش ، بی اعتنا بودند . نتیجه اینکه اگر آدمی ، پشتوانه‌ای مطمئن داشته باشد از بذل ثروت‌های فانی و از قدرت‌های مهیب نفسانی و شهوانی ، ترسی نخواهد داشت . مولانا از زبان حضرت جعفر طیار ع وقتی به تنهایی به قلعه‌ای حمله برده بود چنین می‌گوید: چشم من چون دید روی آن قُباد کثرت اعداد از چشمم فتاد مراد از قباد در این بیت ، حضرت حق تعالی است . مالِکُ المُلک : از اسماء الهی و به معنی پادشاه مُلک هستی است . در قران کریم و در آیه‌ی ۲۶ سوره‌ی آل عمران ، این اسم برای خداوند متعال آمده است . ذاتُ الصُّدور : تعبیری است قرآنی از مُضمَراتِ ( پوشیده‌ ها و محفوظات در ضمیر ) درون و مستورات دل . به اندیشه‌ها و حالات درونی نیز گفته می‌شود این تعبیر ، پانزده بار در قران کریم آمده است از جمله در آیات ۱۱۹ و ۱۵۴ سوره‌ی آل عمران ، آیه‌ی ۷ سوره‌ی مائده ، آیه‌ی ۴۳ سوره‌ی انفال ، آیه‌ی ۱۴ سوره‌ی توبه ، ..... #مسعود_لواسانی 🌺 ۶۵۳

محمد قاضی مترجم و نویسنده برجسته کرد ایرانی و مترجم آثاری چون دن کیشوت و زوربای یونانی و شازده کوچولو به زبان فارسی است. ( زاده ۱۲ مرداد ۱۲۹۲ در مهاباد- درگذشته ۲۴ دی ۱۳۷۶  در تهران) محمد قاضی در سال ۱۳۱۵ از دارالفنون در رشته ادبی دیپلم گرفت. در سال ۱۳۳۳ کتاب شازده کوچولو نوشته سنت اگزوپری را ترجمه کرد. وی با ترجمه دوره کامل دن کیشوت اثر سروانتس در سال ۱۳۳۶ جایزه بهترین ترجمه سال را از دانشگاه تهران دریافت کرد. قاضی بعد از بازنشستگی به فعالیت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرداخت که حاصل این دوره ترجمه کتاب‌های ( باخانمان) از ویکتور مالو و ماجرای جوان از نیکوس کازانتزاکیس است. وی در سال ۱۳۵۴ به بیماری سرطان  حنجره دچار شد و برای معالجه به آلمان رفت پس از جراحی به علت از دست دادن تارهای صوتی، دیگر نمی توانست سخن بگوید و از دستگاهی استفاده می‌کرد که صدایی ویژه تولید میکرد. وی ۵۰ سال ترجمه کرد و نوشت و نتیجه تلاش او ۶۸ اثر اعم از ترجمه ادبی و آثار خود او به زبان فارسی است. وی در ۲۴ دی ۱۳۷۶ در ۸۳  سالگی در تهران درگذشت. وی در شهر زادگاه خود مهاباد به خاک سپرده شد. یادش گرامی 🌺 📚📚📚 آنچه در ارسال این مطلب نباید فراموش شود سعی و تلاش دوست عزیز و بزرگوارم جناب تقی عطایی در گردآوری و تهیه‌ی آنست 🌺

‏فایل صوتی از طرف مسعود

اصطلاحات مثنوی : دفتر ششم روغنِ گُل : مخلوطی است از گُل سرخ تازه و روغن کنجد یا روغن زیتون . روغن را در شیشه‌ای می‌ریزند و مقدار زیادی گلبرگ را به آن اضافه می‌کنند و شیشه را در مقابل آفتاب قرار می‌دهند بعد از مدتی گلبرگها از رنگ سرخ به سفید می‌گرایند سپس روغن را پالایش می‌کنند و دوباره گلبرگهای تازه را در آن می‌ریزند و این عمل را هفت بار تکرار می‌کنند تا روغن ، عطر گل را به خود جذب کند و بعد از این دیگر به آن روغن کنجد یا زیتون نمی‌گویند بلکه آن را روغن گل می‌نامند . تقویت بدن ، رفع سردرد ، بی‌خوابی و روانی جهاز گوارش از خصوصیات روغن گل است و اگر آن را با گلاب و سرکه ترکیب نمایند در تقویت قوای مغزی نیز موثر می‌افتد . مولانا در این باره می‌گوید : اگر با نیکان درآمیزی ، صفات نیک ایشان در تو اثر می‌گذارد و خُلق و خوی تو به نیکی ، استحاله ( تغییر حالت ) می‌یابد همانطور که روغن بر اثر اختلاط با گل ، معطر می‌شود و همانطور که خاک به برکت مُرده ای شریف ، شرافت کسب می‌کند و متبرک می‌شود . ای بسا انسانهای شریفی که جسمشان در گور آرمیده ولی نفع و خاصیت وجودشان از بسیاری از ناکسان فرومایه و پستی که روی زمین زندگی می‌کنند و راه می‌روند بیشتر است . او با اینکه جسمش از روی خاک برچیده شده ، خاکش سایه گستر است و هنوز بسیاری از زندگان زیر سایه‌ی او به سر می‌برند . مُرده و زنده ی اهل الله برای مصاحبت و پیگیری راه حق و حقیقت ، بهتر است از ناکسانی که زنده هستند و هیچ نفع و صلاحی به دیگران نمی‌رسانند و در واقع مُرده حقیقی ، این زندگان بی منفعت هستند . همانطور که روغن با گل ، استحاله و تغییر حالت می‌یابد و به عنصری دیگر تبدیل می‌شود انسان نیز با مصاحبت با حضرت سبحان ، جنبه‌ی انسانی اش مُستحیل می‌گردد و از مرتبه‌ی عنصری به مرتبه‌ی تجریدی ، تحول می‌پذیرد و این موضوع مُبیِّن فنای فی الله عارفان است . سعدی علیه الرحمه این موضوع را در سروده‌ی زیبا و پرمحتوایی که خاک در اثر همنشینی با گُل به گِلی خوشبو تبدیل شد به خوبی شرح داده است . #مسعود_لواسانی 🌺 ۶۵۲

خانه بی تو در این ویران سرای خفته در ظلمت ، فروغی نیست و حوض از برگهای پهن و رنگارنگ ، پوشیده است به هر جا بنگری تاری برای صید گسترده است و گَردی نرم پوشانده تمام خانه را افسوس پرستو بال خود برچیده از محنت سرای من و جغدی شوم می خواند دمادم نغمه خود را و تنها همدم من این صدای نحس و وحشت زاست صدای پا صدای در صدای تو چه رویاهای زیبائیست بی تعبیر اما ، حیف من و این روزهای تیره تر از شب من و این ساعت خوابیده بر دیوار من و تکرار در تکرار و تو  ای رفته از دیده نمی دانی چه تلخ است این ز بداقبالی این زنده در ظاهر اجل هم بر در چوبی این خانه نمی کوبد #مسعود_لواسانی 🌺 🦉🦉🦉

خانه بی تو در این ویران سرای خفته در ظلمت ، فروغی نیست و حوض از برگهای پهن و رنگارنگ ، پوشیده است به هر جا بنگری تاری برای صید گسترده است و گَردی نرم پوشانده تمام خانه را افسوس پرستو بال خود برچیده از محنت سرای من و جغدی شوم می خواند دمادم نغمه خود را و تنها همدم من این صدای نحس و وحشت زاست صدای پا صدای در صدای تو چه رویاهای زیبائیست بی تعبیر اما ، حیف من و این روزهای تیره تر از شب من و این ساعت خوابیده بر دیوار من و تکرار در تکرار و تو  ای رفته از دیده نمی دانی چه تلخ است این ز بداقبالی این زنده در ظاهر اجل هم بر در چوبی این خانه نمی کوبد #مسعود_لواسانی 🌺

‏فایل صوتی از طرف مسعود

‏فایل صوتی از طرف مسعود

پابلو نرودا، در ۱۲ ژوئیه سال ۱۹۰۴ در شهر پارال شیلی بدنیا آمد. او از کودکی به نوشتن مشتاق بود و در سن ۱۳ سالگی شاعری شناخته شده بود. با رفتن به دانشگاه شیلی در سانتیاگو و انتشار مجموعه شعرش شهرت او بیشتر شد و با شاعران و نویسندگان دیگر آشنا شد. مدتی به عنوان کارمند دولت شیلی به برمه و اندونزی رفت. در همین دوره جنگ داخلی اسپانیا در گرفت. نرودا در جریان این جنگ بسیار به سیاست پرداخت و هوادار کمونیسم شد. پس از شروع سرکوبی مبارزات کارگری و حزب کمونیست او سخنرانی تندی بر ضد حکومت کرد و پس از آن مدتی مخفیانه زندگی می‌کرد.کمتر کسی را در عرصه شعر معاصر  جهان می‌شود یافت که مانند پابلو نرودا محبوب باشد. نرودا را می‌توان شاعر زندگی دانست، شعرهای او ماندگار و همیشگی است. این ماندگاری شاید به دلیل نگاه بدون مرز و با شفقت او به انسان و زندگی است. وی در سال ۱۹۵۰ جایزه بین‌المللی صلح و در سال ۱۹۷۱ میلادی برنده جایزه نوبل ادبیات شد. سرانجام در ۲۳ سپتامبر سال ۱۹۷۳چند روز پس از کودتای ژنرال پینوشه و کشته شدن آلنده در سن ۶۹ سالگی درگذشت. یادش گرامی 🌺 📚📚📚

اصطلاحات مثنوی : دفتر ششم نیاز عقل به وحی : عقل می‌تواند آدمی را از دامهای خطرناک ، دور سازد اما دامهای خطرناک دیگری نیز وجود دارد که عقل نمی‌تواند آنها را بشناسد به همین دلیل ، وحی الهی که امور پنهانی و غیبی را می‌بیند به سوی دنیا آمده است تا آدمیان را از وجود آن دامهای خطرناک ، آگاه سازد . مولانا با بیان این موضوع ، نیاز عقل به وحی  که از مبانی مکتب اوست  را نشان داده اما می‌گوید : سره از ناسره را به مدد عقل می‌توان شناخت پس روا نیست عقل را فرو نهی و شتابان به سوی اشکال و صورت‌ها بتازی و به آنها رغبت نشان دهی زیرا صورت پرستی و قشری گری ، هلاک کننده است . ریشه‌ی عشق و قهر : تمام عشقهایی که در این دنیا وجود دارد شاخه‌ای از درخت عشق الهی و تمام قهرها و غضبهای دنیوی ، شاخه‌ای است از درخت قهاریت الهی . غیبت : غیبت در اصطلاح اهل الله ، عبارت است از تسلیخ ( پوست کندن ، پوست باز کردن ) و تجرید صورت بشری . یعنی از کالبد عنصری ،  خارج شدن و با روح ، حرکت کردن . تَجانُس : تجانس ، نوعی نظر است که اگر در تو نهاده شود به دنیای درون دیگری راه پیدا میکنی یعنی همجنس او میشوی . حالات درونی است که نوع رفتار ، گفتار ، حرکات و سکنات ( آرامش ، سکون و وقار ) آدمی را تعیین می‌کند . ریشه‌ی اصلی تجانس در خصلتهایی است که حق تعالی در درون آدمی به ودیعت نهاده است . آنچه در تجانس ، ملاک اصلی است هیات ظاهری و حلیه ی صوری نیست بلکه خصوصیات روحی است چنانکه هیچ تجانسی بین حضرت موسی ع و فرعون ، حاصل نشد با آنکه ایشان شباهت ظاهری داشتند اما سگی با عدم شباهت ظاهری ، انیس و همدم اصحاب کهف گردید . #مسعود_لواسانی 🌺 ۶۵۱

خورشید فقیه متولد سال ۱۳۲۵ در بوشهر بود. از سال‌های جوانی وارد عرصه فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی شد و بخش عمده‌ای از عمر خود را به نوشتن، سرودن و پژوهش سپری کرد. از این نویسنده و پژوهشگر بوشهری، آثار و نوشته‌های متعددی در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی و همچنین کتاب‌ها و پژوهش‌هایی در زمینه تاریخ به یادگار مانده است. «بندر ریگ در مبارزه با استعمار»، «از ظلم‌آباد تا تلخی‌های آنچه گذشت»، «زوال دولت هلند در خلیج فارس با ظهور میرمهنای بندر ریگی»، «علی سمیل»، «تالمات و تاملات خورشید» و ... از جمله کتاب‌های منتشر شده از خورشید فقیه است. این چهره‌ی تابناکِ ادب و فرهنگِ ایران و بوشهر سال ۱۴۰۵ و در ۸۰ سالگی درگذشت . یادش گرامی 📚📚📚