مخفیگاهِ آبیِ پری؛
Kanalga Telegram’da o‘tish
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
229
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+47 kun
+630 kun
Postlar arxiv
«در این دنیا که همه میکوشند چیزی شوند، تو هیچ شو. مقصدت فنا باشد. مثل گلدان که نه شکلِ ظاهر، بلکه خلأِ درونش اهمیت دارد؛ در انسان نیز نه ظنِّ منیّت، بلکه معرفتِ هیچ بودن است که اهمیت دارد.»
واقعا ناراحتم که مجبورم انقدر جدی بهش بگم یاد بگیره توی این دنیا تنهایی باید با یه سری مسائل کنار بیاد و بسازه چون زندگی اجتماعی همینه. چون تو هرروز از آدمها بیشتر از قبل ناامید میشی. و جالبیش اینه با اینهمه بازم به قلبت اجازه میدی آدمها رو دوست داشته باشه، ببخشه و محبت کنه.
رعد و برق میزنه و صدا و بوی بارون میاد. اتاق تاریک، ساکت و خنکه. خستهام و تصمیم دارم امشب زودتر بخوابم اما قبلش فکر میکنم که کاش این لحظه از اون لحظات جادوییای باشه که آرزوها فوری برآورده میشن. چشمامو میبندم. آرزو میکنم وقتی بیدار شدم اینجا نباشم، فرق خیال و واقعیت رو ندونم، تو همراهم باشی و یه جایی پیدا بشم که دنیا و زندگی برام جدید باشه. مثلا سرزمین عجایب.
انیمیشن پاییزی بامزهای بود که کلا نیم ساعتم نیست. بذارید بفرستم براتون اگه خواستین ببینین.☝️🏼
