مخفیگاهِ آبیِ پری؛
رفتن به کانال در Telegram
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
220
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-1030 روز
آرشیو پست ها
وای ولی جدی ناراحتم Tame Impala آرتیست ترندی شده. دوست دارم یه سری آرتیستها بمونن مال خودم و دوستجونیام.
حتی با این رامکام احمقانه هم گریه کردم. اما پاییز فصلِ این ژانر از فیلمه و پیشنهادش میکنم. مخصوصاً اگه با دوست صمیمیتون ببینین خیلی بامزهتره.
الان اونجای زندگیام که خانوم هایده میگه:
«دیگه دنیا واسه من تاریکه
زندگی کورهرهی باریکه
آخرِ قصهی من نزدیکه
این منم از همهجا وا مانده
از همه مردم دنیا رانده
رانده و خسته و تنها مانده»
بهتر از هرکسی میدانم که به این ترتیب فقط به خودم آسیب میرسانم و نه هیچکس دیگر. اما باز هم اگر درمانی نمیپذیرم، از بدجنسی است. کبدم درد میکند؛ بسیار خوب، بگذار دردش از این هم بدتر شود!
- یادداشتهای زیرزمینی، فئودور داستایفسکی
دارم از معده درد جون میدم پس چهکار کنم؟!
- غذام رو غرق در فلفل قرمز کنم و با درد و لذت بخورم.
ایندفعه آهنگ رو بدون توجه به لیریکش گذاشتم روی تکرار و فقط آوای بینظیرش رو توی رگهام حس کردم.
چهقدر عجیبه که دیگه نمیتونم مثل قبل افکار و احساساتم رو بنویسم. اینکه دیگه نتونی مثل قبل بنویسی شبیه اینه که بالهاتو چیده باشن، دیگه نتونی پرواز کنی و از دست هر آنچه که هست فرار کنی. قبلاً میتونستم چشمهام رو ببندم و خودکار رو حرکت بدم، حس کنم و جملههای منسجم پشت هم سوار بشن؛ الان انگار کلمات با زبوندرازی از دستم لیز میخورن و همهجا پخش و پلا میشن تا "نوشتن" هم برام به کلکسیون "نشدنها" اضافه بشه.
