uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی

با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی

Відкрити в Telegram

این‌جا چیزهایی را می‌نویسم که یا آن‌قدر کوتاهند که مناسب متمم و روزنوشته‌ها نیستند یا قرار است بعدا درباره‌شان بیشتر بنویسم. اسمش را می‌شود گذاشت "هایلایت" motamem.org mrshabanali.com محمدرضا شعبانعلی

Показати більше
Іран13 272Категорія не вказана

📈 Аналітичний огляд Telegram-каналу با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی

Канал با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی (@bamotamem) у мовному сегменті Фарсі є активним учасником. На даний момент спільнота об'єднує 26 541 підписників, посідаючи місце в категорії Інші та 13 272 місце у регіоні Іран.

📊 Показники аудиторії та динаміка

З моменту свого створення невідомо, проект продемонстрував стрімке зростання, зібравши аудиторію у 26 541 підписників.

За останніми даними від 17 жовтня, 2026, канал демонструє стабільну активність. Хоча за останні 30 днів спостерігається зміна кількості учасників на 732, а за останні 24 години на 315, загальне охоплення залишається високим.

  • Статус верифікації: Не верифікований
  • Рівень залученості (ER): Середній показник залученості аудиторії становить 74.75%. Протягом перших 24 годин після публікації контент зазвичай збирає 27.42% реакцій від загальної кількості підписників.
  • Охоплення публікацій: В середньому кожен допис отримує 19 824 переглядів. Протягом першої доби публікація в середньому набирає 7 272 переглядів.
  • Реакції та взаємодія: Аудиторія активно підтримує контент: середня кількість реакцій на один пост – 476.
  • Тематичні інтереси: Контент зосереджений навколо ключових тем, таких як مذاکره, کس, ناشر, وقت, اینه.

📝 Опис та контентна політика

Автор описує ресурс як майданчик для висловлення суб'єктивної думки:
“این‌جا چیزهایی را می‌نویسم که یا آن‌قدر کوتاهند که مناسب متمم و روزنوشته‌ها نیستند یا قرار است بعدا درباره‌شان بیشتر بنویسم. اسمش را می‌شود گذاشت "هایلایت" motamem.org mrshabanali.com محمدرضا شعبانعلی”

Завдяки високій частоті оновлень (останні дані отримано 18 жовтня, 2026), канал підтримує актуальність та високий рівень охоплення публікацій. Аналітика показує, що аудиторія активно взаємодіє з контентом, що робить його важливою точкою впливу в категорії Інші.

26 541
Підписники
+31524 години
+4117 днів
+73230 днів
Архів дописів
استراتژی درد دارد (۱) در ادامهٔ حرف‌ قبلی خودم دربارهٔ چشم‌انداز، بد نیست چند نکتهٔ دیگه هم بگم. این‌ها رو سال‌ها و بارها گفته‌ام. اما تکرارش هم مفیده. ارزش داره مدام تکرار و شنیده بشن. دوستان من. استراتژی همیشه و همیشه با تخصیص منابع همراهه. منابعی که در اختیار ما هستند (پول، وقت، ارتباطات و ...) محدودن. و استراتژی قراره به ما کمک کنه منابع‌مون رو به‌شکل بهتری تخصیص بدیم. «تخصیص منابع» با «تقسیم منابع» فرق داره. تقسیم منابع یعنی من هر چی دارم رو بین کارهای مختلف، بین منابع مختلف، بین دپارتمان‌های مختلف، پخش می‌کنم. تخصیص منابع (resource allocation) یه اصطلاح علمی و دقیق با معنای مشخصه. تخصیص منابع یعنی ما فکر کنیم که این منابع محدود رو می‌خوایم به کی بدیم (و به کی ندیم). ما با تعریف و اجرای استراتژی، همیشه ناراضی خلق می‌کنیم. اگر دیدید یه جلسهٔ استراتژی برگزار شد، همه دور هم نشستن و حرف زدن و آخرش همه با لب خندون اومدن بیرون، بدونین تنها چیزی که اون وسط حروم شده، قند و چایی و میوه‌های جلسه است. باید، باید، باید، عده‌ای از جلسهٔ استراتژی ناراحت بیرون بیان. این‌ها همون مدیرها، همون دپارتمان‌ها و همون پروژه‌هایی هستن که بهشون منابع کمتری اختصاص داده شده.

استراتژی جمع «همهٔ چیزهای خوب» نیست دیروز گفتگوی آقای عبده تبریزی و آقای محمد فاضلی رو نگاه کردم. خدمت هر دو عزیز ارادت دارم و نکاتی که آقای عبده تبریزی دربارهٔ اقتصاد کلان فرمودند، قطعاً برای من و همهٔ دانشجویان‌شون آموزنده بود (چنان‌که همیشه بوده). اما در جایی از گفتگو آقای عبده تبریزی دربارهٔ سند چشم‌انداز ۲۰ ساله فرمودند که: «ما در سال ۱۳۸۴ این سند را تنظیم کردیم که هنوز احمدی‌نژاد نیامده بود و هدف‌های سند قابل‌تحقق به‌نظر می‌رسید.» این‌که عدم تحقق سند چشم‌انداز را به آمدن احمدی‌نژاد (که قطعاً آسیب بزرگی به منافع ملی زد) ربط بدهیم، به‌نظرم منطقی نیست. سند چشم‌انداز از همان ابتدا یک سند کاملاً اشتباه بود. این سند انشای زیبایی بود که ماهیت استراتژیک نداشت (در عین این‌که یک سند بالادستی از این دست طبعاً باید ماهیت استراتژیک داشته باشد). این سند «جمع همهٔ چیزهای خوب و جذاب بود.» استراتژی از این جنس نیست. استراتژی یعنی دست شستن از بسیاری چیزهای خوب و تعیین اولویت چیزهای خوب دیگر و مشخص کردن این‌که چه چیز خوبی را حاضریم پای چیز خوب دیگر قربانی کنیم. اگر این سوال‌ها در سندی پاسخ‌ داده نشود، آن سند دیگر صرفاً یک انشا است. یکی از افتخارات خودم را این می‌دانم که از همان سال، وقتی استراتژی درس می‌دادم این سند را به‌عنوان نمونهٔ یک سند اشتباه تدریس می‌کردم و به دانشجویانم می‌گفتم که این سند، چشم‌انداز نیست، بلکه صرفاً چشم‌نواز است. آن سند روز اول هم غلط بود. با احمدی‌نژاد یا بی‌احمدی‌نژاد، برای ایران یا برای عربستان یا برای آمریکا. انشای زیبایی بود که برای علاقه‌مندان به ادبیات، شاعرانه و جذاب بود و یک استراتژیست هیچ‌وقت زیر آن را امضا نمی‌کرد.

دوستان ما به سه دسته تقسیم می‌شوند: آن‌هایی که دوستمان دارند، آن‌هایی که نسبت به ما بی‌تفاوتند، و آن‌هایی که از ما متنفرند. نیکولا شافور

هیچ فرد پیروزی به بخت اعتقاد ندارد. نیچه

مدل‌های بزرگ جهان فیزیکی (LWMs) این گفتگوی من با چت‌جی‌پی‌تی مثال ایدئالی نیست و حتی کمی گمراه‌کننده است. اما می‌تونه کمی تفا
مدل‌های بزرگ جهان فیزیکی (LWMs) این گفتگوی من با چت‌جی‌پی‌تی مثال ایدئالی نیست و حتی کمی گمراه‌کننده است. اما می‌تونه کمی تفاوت مدل زبانی (language model) و مدل از جهان فیزیکی (world model) رو نشون بده. موج فعلی AI قاعدتا بعد از ترکیدن حباب فعلی فروکش می‌کنه (و البته همچنان دستاوردها و قابلیت‌های شگفت‌انگیزش برامون می‌مونه). در موج بعدی، ما با مدل‌های بزرگ از جهان یا LWMs یا Large World Models مواجه خواهیم بود که درک بهتری از جهان فیزیکی دارن. البته الان هم مدلهایی که تسلا در خودرو و پالانتیر در جنگ استفاده می‌کنن World Model هستن. اما هنوز هم از نظر فنی و معماری سیستم و هم از نظر دسترسی تجاری و فراگیر،  با هوش مصنوعی مجهز به درک از جهان فیزیکی فاصلهٔ بسیار زیادی داریم.

اگر هیتلر می‌مرد... روز ۱۳ مارس ۱۹۳۰، همان زمان که خودرو حامل هیتلر وارد تقاطع شد، تریلی بزرگی از سمت راست با سرعت به تقاطع ر
اگر هیتلر می‌مرد... روز ۱۳ مارس ۱۹۳۰، همان زمان که خودرو حامل هیتلر وارد تقاطع شد، تریلی بزرگی از سمت راست با سرعت به تقاطع رسید و به سمت راست خودروی هیتلر کوبید. درست همان سمتی که هیتلر روی صندلی جلو، کنار راننده‌اش نشسته بود. تریلی خودرو را تا سمت دیگر تقاطع هل داد و درست پیش از آن‌که از روی خودرو رد شود و آن را به همراه سرنشینانش له کند، متوقف شد. هیتلر با صدای بلند پرسید: «همه هنوز زنده‌ان؟» همه زنده ماندند. هرچند هیتلر و دو سرنشین دیگر دچار کبودی و کوفتگی شدند. سه سال بعد، او صدراعظم آلمان شد و در ادامه، کشتار جنگ جهانی دوم و هولوکاست رقم خورد؛ کشتاری که ده‌ها میلیون نفر در آن جان باختند. اگر تریلی خودرو را له می‌کرد و هیتلر کشته می‌شد، آیا باز هم آن مرگ‌ها اتفاق می‌افتاد؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این متن، پاراگراف اول کتاب جرد دایاموند هست که بالاتر در موردش حرف زدم.

این کتاب ماه پیش منتشر شده. احتمالا الان چند تا ناشر (و چند اکانت AI) مشغول ترجمه‌اش هستن. بیایم آرزو کنیم یکی‌شون دیرتر، باحوصله‌تر و دقیق‌تر از بقیه یه نسخهٔ تمیز و خوب فارسی تحویل‌مون بده. اینجور کتابها کلاسیک میشن. قرار هم نیست ویراست بعدی داشته باشن. ده‌ها سال قراره خونده بشن. اصلا مهم نیست یه ماه دیرتر ترجمه بشن یا یه سال. ممنون از ناشران عزیز 😉

جرد دایاموند توی تفکر سیستمی متمم، یکی از بچه‌ها چیزی از جرد دایاموند نقل کرده بود و به ذهنم رسید کمی دربارهٔ کتاب آخرش که ما
جرد دایاموند توی تفکر سیستمی متمم، یکی از بچه‌ها چیزی از جرد دایاموند نقل کرده بود و به ذهنم رسید کمی دربارهٔ کتاب آخرش که ماه پیش منتشر شده اون‌جا بنویسم. طبعاً توی متمم دست برای طولانی نوشتن بازتره. اما باز هم می‌شه چند تا نکتهٔ کلی رو این‌جا هم بگم: 🖋️ دایاموند توی این کتاب (و تقریباً همهٔ کتاب‌های سی سال اخیرش) داره به این سوال فکر می‌کنه که قدرت «سیستم و ساختار» بیشتره یا قدرت «آدم‌ها»؟ من فکر می‌کنم ما ایرانی‌ها مدام به چنین سوالی فکر می‌کنیم. که اگر فلانی در فلان سال نبود یا نیومده بود یا فلانی به جای فلانی میومد، مسیر تاریخی ما چقدر تغییر می‌کرد؟ 🖋️ نکات جذاب و داستان‌های آموزنده در این کتاب زیاده. اما از نظر روش‌شناسی و تحلیل به‌نظرم ضعیف‌تر از کارهای قبلی دایاموند هست. هنوز با فاصله، کتاب اسلحه، میکروب و فولاد بهترین کتابشه. 🖋️ دایاموند هم برای افراد قدرت تأثیرگذاری قائله هم برای سیستم‌ها. اما اثر افراد رو در کوتاه‌مدت بیشتر می‌دونه و اثر سیستم‌ها رو در بلندمدت. 🖋️ سن دایاموند زیاده. همیشه باید آخرین آثار متفکران رو با چشم خطاپوش دید. چون هدف‌شون تحویل یادداشت‌های مانده‌شون به ماست.

دوستان من که وبلاگم رو می‌خونن، عکس‌های کوکی و بلوط رو وقتی پیش من اومده‌ان دیده‌ان. این‌ رو بذارم و برم روز (شب) رو ادامه بد
دوستان من که وبلاگم رو می‌خونن، عکس‌های کوکی و بلوط رو وقتی پیش من اومده‌ان دیده‌ان. این‌ رو بذارم و برم روز (شب) رو ادامه بدم تا فردا.

عکس کوکی و بلوط رو هم بذارم. ز غوغای خاورمیانه غافل
+1
عکس کوکی و بلوط رو هم بذارم. ز غوغای خاورمیانه غافل

سقوط بعضی از آدم‌ها فقط پس از سقوط زمینی را که روی آن ایستاده بودند می‌بینند و لمس می‌کنند. توضیح اول سالهای اول متمم که جمله
سقوط بعضی از آدم‌ها فقط پس از سقوط زمینی را که روی آن ایستاده بودند می‌بینند و لمس می‌کنند. توضیح اول سالهای اول متمم که جمله‌های روزانه رو شروع کردیم، گاهی بعضی از حرف‌های خودم رو هم بین جمله‌های روزانه بالای سایت می‌ذاشتیم. بعد از مدتی، حس کردم کار قشنگی نیست. آدمهایی که ما ازشون جمله نقل می‌کردیم، آدمهای بزرگی بودن؛ متفکر، صاحب‌نظر و لااقل صاحب‌نام. قرار گرفتن حرف من قاطی حرف‌های اونا کار قشنگی نبود. با جداگانه گفتن و جداگانه نوشتن حرفهام مشکلی ندارم (یک عمر مشغول همین کارم). اما اون کار پخته نبود. خلاصه این عکس‌نوشتهٔ بالا رو بگذارید به پای ارتکابات جوانی ناشی از خامی. توضیح دوم ده یازده سال پیش که یه سخنرانی دربارهٔ برند شخصی داشتم، صحبت‌هام رو با جمله‌ای تموم کردم که هنوز هم دوستش دارم و قبولش دارم. چون بن‌مایهٔ اون جمله هم سقوط بود، الان برام تداعی شد: همه رو به پایین سقوط نمی‌کنند، برخی رو به بالا سقوط می‌کنند. #جمله‌های_روزانه_متمم

السید نسل من و بزرگتر از من تا همین چند سال قبل، وقتی اسم السید رو در جایگاه نامزد دموکرات‌ها می‌دید، حاضر بود شرط ببنده که ا
السید نسل من و بزرگتر از من تا همین چند سال قبل، وقتی اسم السید رو در جایگاه نامزد دموکرات‌ها می‌دید، حاضر بود شرط ببنده که اِلسید خونده میشه. اما الان می‌دونیم که السیّد خونده میشه و حتی درست‌تر اینه که ل خونده نشه! (لام شمسی). یه زمانی از کلینتون پرسیدن که چی شد جمهوری‌خواه‌ها در آمریکا به فردی مثل ترامپ رسیدن (از نیکسون به ریگان به بوش‌ها و بعد ترامپ) که حتی در مقایسه با گذشتگانش هم تندتره؟ کلینتون گفت: Democratic party became too woke. توضیح ووک از حوصلهٔ این مطلب کوتاه خارجه. اما میشه اینطور (با اغماض) تفسیرش کرد که اگر امثال السیدها و ممدانی‌ها زیاد نمی‌شدن، از اونور هم رغبتی به امثال ترامپ نبود. نمیخوام قاطعانه تایید (یا رد)رد کنم. اما یه لحظه برام تداعی شد. پی‌نوشت: حواسم هست که السید و ممدانی بعد از ترامپ اومدن. منظورم امثالشونه که در یه روند بلندمدت به‌تدریج جایگاه اجتماعی پیدا کردن. #شاید_موقت

شباهت مادربزرگ من و بعضی متخصصان و علاقه‌مندان هوش مصنوعی یکی از نامه‌های دوست‌داشتنی سال‌های اخیر، نامه‌ای است که تعدادی از برندگان جایزهٔ فیلدز (همان که مریم میرزاخانی را به واسطه‌اش می‌شناسیم) به‌شکل عمومی و بدون مخاطب مشخص منتشر کردند: A Severe Misalignment of AI in Mathematics این نامه زمانی منتشر شد که مردمی که اتفاقاً بیشترشان در ریاضی متخصص نبودند، در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، هیجان‌زده از نقش هوش مصنوعی حل مسائل حل‌نشدهٔ ریاضی حرف می‌زدند (برخی مسائل اردوش و پیشنهاد اثباتی برای مسئله وجود و همواری ناویه استوکس). این شوق را می‌توان فهمید. درک ریاضی برای بسیاری از ما سخت است. برخلاف شعور (که خوشبختانه هیچ‌کدام‌مان از توزیعش گله نداریم و معتقدیم سهمی بیشتر از دیگران به ما رسیده)، استعداد ریاضی چیزی است که راحت به نداشتنش اعتراف می‌کنیم. پس طبیعی است این‌که ماشین بتواند مسئله‌های حل‌نشده را حل کند، شگفت‌انگیز است. جمله‌‌به‌جملهٔ نامهٔ ریاضیدان‌ها خواندنی است. نمی‌شود آن را در یک پست تلگرامی خلاصه کرد (بعداً در متمم آن را دقیق‌تر مرور می‌کنیم). اما اگر بخواهم متن را به زبان خودم خلاصه کنم، حرف‌شان این است که در بسیاری از مسائل ریاضی، مهم‌تر از «یافتن پاسخ»، راه‌حلها و ایده‌ها و مسیرهایی هستند که در مسیر پیدا می‌شوند و تصویر بزرگ‌تر و شفاف‌تری که از سرزمین‌ ریاضی ترسیم می‌شود. مسئله‌های حل‌نشده، چیزی شبیه رگه‌های طلای کمیاب در معدن هستند. هزاران مسئله باید طرح و حل شود تا لابه‌لای آن‌ها مسئله‌ی زیبایی «حل‌نشده» باقی بماند و نسل جدید ریاضیدان‌ها توان خود را با آن بیازمایند و قلمروهای تازه در سرزمین ریاضی را کشف کنند. مسئله‌ای که به‌صورت ماشینی حل می‌شود،‌ یکی از این فرصت‌های بالقوه را از بین می‌برد و به معدنی که منابعش به‌سادگی تجدید نمی‌شوند، لطمه می‌زند. یادم هست بچه که بودیم، مادربزرگم، که ظاهراً حوصله‌اش از صدای بلند تلویزیون که فوتبال پخش می‌کرد سر رفته بود، زیر لب به اعتراض گفت: «باید ده بیست تا توپ بگیرن بدن به این جوونها که مجبور نشن همه‌شون دنبال یه توپ این‌طوری بدو وادو کنن.» این روزها، با دیدن تک‌تک مسئله‌های ریاضی که با حل‌شدن‌شان «می‌سوزند و از دست می‌روند»، و خوشحالی عمومی (در خارج از جمع ریاضیدان‌ها)، یاد حرف مادربزرگم می‌افتم. حس می‌کنم عده‌ای از این‌که صدها توپ در وسط میدان فوتبال ریاضی پرت شده، خوشحالند. پی‌نوشت: احتمالاً همهٔ شما نوشتهٔ زیر را خوانده‌اید. اما باز هم دوست دارم لینکش را این‌جا بگذارم: چرا استفاده از هوش مصنوعی برای انجام تمرین‌های متمم مفید نیست؟

چه بسیار دوستت دارم و چه بسیار بیشتر فراموشت کرده‌ام. اوشن ووئونگ #جمله‌های_روزانه_متمم
چه بسیار دوستت دارم و چه بسیار بیشتر فراموشت کرده‌ام. اوشن ووئونگ #جمله‌های_روزانه_متمم

روزگار و آواز آیا در روزگار غم‌انگیز هم آوازی خوانده خواهد شد؟ بله. در روزگار غم‌انگیز هم از غم‌انگیزی روزگار آواز خوانده خوا
روزگار و آواز آیا در روزگار غم‌انگیز هم آوازی خوانده خواهد شد؟ بله. در روزگار غم‌انگیز هم از غم‌انگیزی روزگار آواز خوانده خواهد شد. برشت

داماسیو در گفتگویی که با یکی از متممی‌ها زیر یکی از درس‌های سیستم‌های پیچیده داشتم، لازم شد به کتاب جدید داماسیو به اسم «هوش
داماسیو در گفتگویی که با یکی از متممی‌ها زیر یکی از درس‌های سیستم‌های پیچیده داشتم، لازم شد به کتاب جدید داماسیو به اسم «هوش طبیعی و منطق خودآگاهی» اشاره کنم و ارجاع بدم. سه چهار روزه منتشر شده. برای کسانی که براشون سواله که مفاهیمی مثل «خود» و «هویت» چه‌جوری در موجودات زنده (و بیش از هر چیز انسان) شکل می‌گیره، جواب‌های جذابی داره. این بحث، هنوز در دنیا بحث ناتمامی هست و احتمالاً هیچ‌وقت هم جمع نمیشه (چون بیشتر یه بحث در قلمرو زبان و کلمات هست تا در دنیای فیزیکی). اما پرداختن به این بحث و حاشیه‌هاش، میوه‌های زیادی داره. من قدیم سر کلاس‌های حضوریم کتاب خطای دکارت داماسیو رو معرفی می‌کردم و بخش‌هاییش رو درس می‌دادم. اما بعداً نمی‌دونم چرا، فرصتی پیش نیومد که در نوشته‌هام بهش اشاره کنم. داماسیو در مقایسه با دانشمندان هم‌ردهٔ خودش (که زیاد هم نیستن)، اون‌قدر که شایسته‌اش بوده در کشور ما شناخته‌شده نیست. شاید کتاب جدیدش فرصتی ایجاد کنه که بیشتر ازش حرف زده بشه.

صندوق ثروت ملی این هندبوک آکسفورد دربارهٔ صندوق‌های ثروت ملی کمی قدیمی شده (۲۰۱۷). خصوصاً توی صنعت مالی و سرمایه‌گذاری که تحو
+1
صندوق ثروت ملی این هندبوک آکسفورد دربارهٔ صندوق‌های ثروت ملی کمی قدیمی شده (۲۰۱۷). خصوصاً توی صنعت مالی و سرمایه‌گذاری که تحولات سریع داشته. اما ساختارش، چارچوبی که ارائه می‌ده و نکاتی که دربارهٔ معماری صندوق‌های ثروت ملی می‌گه واقعاً عالیه. لابد می‌دونید که یکی از معروف‌ترین صندوق‌ها مال نروژ هست که دولت‌شون درآمد نفتی رو با یه مکانیزمی ذخیره و سرمایه‌گذاری می‌کنه. بهش می‌گن نگاه intergenerational یا بین‌نسلی. می‌گن ما حق نداریم پول نفتی رو بخوریم که مال نسل‌های بعد هم هست. حدوداً سی سال پیش شروع کردن. الان شده حدود ۲۴۰۰ میلیارد دلار. یعنی معادل هر نروژی حدوداً نیم میلیون دلار. جالبه که نزدیک به ۷۰ درصد این پول هم سود خود پول نفته که اضافه شده به صندوق. توی یه فصل از این کتاب، سیاست‌گذاری‌های این صندوق رو بررسی کرده که جالب بود. یکیش (که هنوز هم هست) اینه که هیچ‌جا توی هیچ شرکتی، بیشتر از ۱۰٪ سهم (دارای حق رأی) نمی‌گیرن، که مجبور نشن درگیر روزمرگی‌های شرکت‌ها بشن. فقط سرمایه‌گذاری باشه و پولش رو بردارن از این منظر با رویکرد جاهایی مثل عربستان (PIF) که با پول ملی سهم‌های بزرگ در شرکت‌ها می‌خره فرق دارن.

ادای احترام بر سر در ساختمان اصلی ادارهٔ پست آمریکا در نیویورک (ساختمان فارلی) جمله‌ای حک شده که شاید قبلاً در عکس‌ها دیده با
+2
ادای احترام بر سر در ساختمان اصلی ادارهٔ پست آمریکا در نیویورک (ساختمان فارلی) جمله‌ای حک شده که شاید قبلاً در عکس‌ها دیده باشید: «نه برف، نه باران، نه گرما، و نه تاریکی شب، هیچ‌یک این پیک‌ها را از انجام سریع مأموریت‌شان بازنمی‌دارد.» جمله در سال ۱۹۱۴ حک شده و آن‌قدر معروف است که بسیاری آن را شعار رسمی پست آمریکا می‌دانند. دیوید لئونارد در کتاب «نه برف و نه باران» که به تاریخچهٔ پست آمریکا اختصاص دارد،‌ داستان پشت این جمله را می‌گوید. این جمله را هرودوت در کتاب تاریخ معروف خود، در توصیف چاپارهای ایرانی در دوران داریوش کبیر به‌کار برده است. صنعت پست ایرانی در دوران هخامنشی با کوروش کبیر آغاز شد و در دوران داریوش کبیر به اوج رسید و سریع‌ترین پست سازمان‌یافته جهان شناخته می‌شد (مصری‌ها و چینی‌ها هم پست داشتند. اما نماد پست سریع و سازمان‌یافته، ایران بود). لئونارد داستان انتخاب این جمله و حک شدن آن را این‌گونه به پایان می‌برد که: بسیاری فکر می‌کنند این جمله شعار پست آمریکاست. اما این جمله، صرفاً ادای احترام بزرگ‌ترین پست جهان به یکی از نامدارترین نیاکانش است. #هایلایت

از امید به امید قدرت پرواز ذهن بشر آن‌جا می‌توان دید که از امیدی پر می‌گیرد و بر امیدی دیگر می‌نشیند. مضمون از ساموئل جانسون
از امید به امید قدرت پرواز ذهن بشر آن‌جا می‌توان دید که از امیدی پر می‌گیرد و بر امیدی دیگر می‌نشیند. مضمون از ساموئل جانسون #جمله‌های-روزانه-متمم

یه زمانی در جنگ ایران و عراق، یه جمله‌ای از کیسینجر نقل می‌شد که گفته بود: «کاش می‌شد توی این جنگ هر دوشون ببازن.» (احتمال بسیار زیاد خودش گفته. نگفته باشه هم تصمیم‌هاش کاملاً در این راستا بود. معتقد بود که توی جنگ باید از طرفی که خیلی ضعیف شده حمایت کرد تا استهلاک دو طرف بیشتر بشه). من حس می‌کنم احتمالاً چین در اوضاع فعلی چنین نگاهی داره. هم دوست داره آمریکا راحت به اهدافش نرسه (و این‌طوری مشخص بشه که در برابر چین و تایوان که پروژهٔ بزرگ‌تریه، قدرت جدی نداره) و هم ایران در آينده به استراتژی‌هایی که این بار انتخاب کرده استفاده نکنه.