ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی

با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی

前往频道在 Telegram

این‌جا چیزهایی را می‌نویسم که یا آن‌قدر کوتاهند که مناسب متمم و روزنوشته‌ها نیستند یا قرار است بعدا درباره‌شان بیشتر بنویسم. اسمش را می‌شود گذاشت "هایلایت" motamem.org mrshabanali.com محمدرضا شعبانعلی

显示更多
伊朗13 215未指定类别

📈 Telegram 频道 با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی 的分析概览

频道 با متمم | هایلایت | محمدرضا شعبانعلی (@bamotamem) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 26 743 名订阅者,在 其他 类别中位列第 ,并在 伊朗 地区排名第 13 215 位。

📊 受众指标与增长动态

自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 26 743 名订阅者。

根据 18 十月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 828,过去 24 小时变化为 120,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 63.87%。内容发布后 24 小时内通常能获得 27.51% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 17 015 次浏览,首日通常累积 7 330 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 521。
  • 主题关注点: 内容集中在 مذاکره, کس, ناشر, وقت, اینه 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“این‌جا چیزهایی را می‌نویسم که یا آن‌قدر کوتاهند که مناسب متمم و روزنوشته‌ها نیستند یا قرار است بعدا درباره‌شان بیشتر بنویسم. اسمش را می‌شود گذاشت "هایلایت" motamem.org mrshabanali.com محمدرضا شعبانعلی”

凭借高频更新(最新数据采集于 19 十月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 其他 类别中的关键影响点。

26 743
订阅者
+12024 小时
+5227 天
+82830 天
帖子存档
اما فقط برای بی‌ثباتی این ویدئو را چند سال است برای پیوست یادداشتی در روزنوشته‌ها دربارهٔ چپ و راست (که هنوز فرصت کامل کردنش پیش نیامده) کنار گذاشته‌ام. با وجودی که مفاهیم چپ و راست برای بیان پیچیدگی‌های منظرهٔ سیاسی امروز جهان ناکافی و مبهم‌ هستند، همچنان تا حدی می‌توانند برای انتقال و درک پیامها مفید باشند. در این ویدئو، بزمنوف (Bezmenov) از وابستگان و نزدیکان KGB توضیح می‌دهد که استفاده از چپ‌ها مفید است. اما "فقط تا مرحلهٔ ایجاد بی‌ثباتی در کشورها" مصاحبه در سال ۱۹۸۴ ضبط شده لینک باز هم تاکید می‌کنم که اگر از من بپرسید، ما برای امروز کشورمان نه چپ می‌خواهیم نه راست. چیزی که می‌خواهیم نوع نگاه دیگری است که در برخی مواضع با چپ همسو است و برخی مواضع با راست. دقیقاً برعکس آن بخش‌هایی که امروز از راست و چپ برداشته‌ایم.

استراتژی در مقیاس فردی این حرف رو زیاد از من شنیدین، اما چون به محدودیت منابع اشاره کردم دلم می‌خواد باز هم تکرارش کنم: هر وقت یه نفر بهم می‌گه: من از امروز می‌خوام فلان کار رو بکنم (زبان بخونم، کتاب بخونم، ورزش کنم، ...) اولین سوالم ازش اینه که: از امروز قراره چه کاری رو نکنی؟ چون شبانه‌روز تو قبلا ۲۳ ساعت و نیم نبوده که الان بخوای نیم ساعت بهش اضافه کنی. تا دیروز هم ۲۴ ساعت داشتی و الان میخوای یه ربع یا نیم ساعت کار جدید اضافه کنی بهش. حالا یا قراره فیلم کمتر ببینی یا مهمونی کمتر بری یا کمتر بخوابی یا کمتر ورزش کنی یا کمتر به اینستاگرام و تلگرام سر بزنی یا ... اگر کسی جواب این سوال دوم رو مشخص نکرده باشه، اون حرف اولی که می‌زنه یه تب زود‌گذره. دیر یا زود باید منتظر باشید بهانه‌های مختلفی رو برای "نشدن" و "رها کردن" فهرست کنه.

استراتژی درد دارد (۲) در بخش اول حرفم گفتم که تدوین استراتژی و تصمیم استراتژیک همیشه درد داره. بنابراین، میشه استراتژی رو "هنر انتخاب درست طرف ناراضی" در نظر بگیریم. حالا به جای طرف می‌شه گفت فرد، دپارتمان، گروه سیاسی، بخشی از بازار، یا هر چیز دیگه. اما توی ساختارهای بزرگ (سازمان‌ها، کشورها و ...) گاهی استراتژی و سندهای وابسته‌اش (از جمله چشم‌انداز) به شیوهٔ متفاوتی تدوین می‌شن. روش تدوین بیشتر از جنس "چانه‌زنی" هست. هر گروهی میاد برای خودش چانه میزنه و یه جایی توی استراتژی (منابع، جهت‌گیری‌ها، اهداف و ...) برای خودش پیدا می‌کنه. مثلا میایم چشم‌انداز بیست ساله می‌نویسیم: یکی میگه کشور باید توسعه‌یافته بشه. می‌گیم چشم. توسعه‌یافته رو می‌نویسیم. نفر بعدی: البته. توسعه‌یافته بر اساس مقتضیات خودموناااا. میگیم چشم. اینم می‌نویسیم. نفر بعدی: توسعه‌یافتگی گاهی اختلاف طبقاتی رو تشدید می‌کنه. من مخالفم. میگیم تو چی می‌خوای؟ میگه توزیع مناسب درآمد. می‌گیم: چشم. این رو هم می‌نویسیم. یکی دیگه میگه: سازگاری اجتماعی مهمه. حتما تاکید کنیم روش. مردم بتونن از هر گروه و باور و عقیده‌ای با هم کنار بیان. تساهل و تسامح. می‌گیم بلههه. سازگاری اجتماعی رو می‌نویسیم. نفر بعدی: البته می‌گیم سازگاری، نه سازگاری با هر چیزی و هر عقیده و باوری. همه باید مومن باشن. میگیم چشم. مومن رو هم می‌نویسیم. نفر بعدی: ارزش‌های ملی رو یادتون رفت‌ مفتخر بودن به ایرانی بودن مهمه‌. می‌گیم راست میگه‌هااا. اینم می‌نویسیم. چشم. نفر بعدی: ارزش‌های اسلامی رو حتما دوباره تاکید کنیم. چشم. نفر بعدی: توسعه یادمون رفت. نسبت به الان کجا باشیم؟ جواب: نسبت به خودمون رو کاری نداریم. نسبت به کشورهای منطقه باید اول باشیم. چشم. توی چی؟ توی همه چی. اقتصاد، علم، تکنولوژی. چشم. مینویسیم. نفر بعد: البته نگاه‌مون به منطقه محدود نباشه. ما باید الهام‌بخش جهان اسلام باشیم. آخه قبلش گفتیم منطقه‌ای :( همون نفر بعدیِ قبلی: نه. نه. حتما جهان اسلام رو اضافه کن. نفر بعد (که سر میز نشسته بود = همون نفر اول): توسعه رو یادتون رفت. حتماً اشتغال کامل و درآمد سرانه بالا رو اضافه کنید. چشم. نفر بعد: پیوستگی مردم و حکومت رو بنویسید. اون یکی نفر: خب. ما مگه مردمسالاری دینی رو ننوشتیم؟ نه. این که من میگم یه جاهای دیگه‌ای به کار میاد. . . . . فکر نکنید این سبک نوشتن، فقط در سطح کلانه. من ده‌ها موردش رو در اتاق هیئت‌مدیرهٔ شرکت‌ها هم دیده‌ام. استراتژی وقتی به این شکل تنظیم میشه و می‌خواد دل همه رو به دست بیاره، ماهیت استراتژیکش رو از دست می‌ده. به جاش سندی میشه که حتی آدمهایی که حاضر نیستن با هم یه خیار پوست بکنن و نصف کنن، همه با رضایت مطلق زیرش رو امضا می‌کنن و اسم‌شون کنار هم زیر سند استراتژیک می‌شینه. #شاید_موقت

استراتژی درد دارد (۱) در ادامهٔ حرف‌ قبلی خودم دربارهٔ چشم‌انداز، بد نیست چند نکتهٔ دیگه هم بگم. این‌ها رو سال‌ها و بارها گفته‌ام. اما تکرارش هم مفیده. ارزش داره مدام تکرار و شنیده بشن. دوستان من. استراتژی همیشه و همیشه با تخصیص منابع همراهه. منابعی که در اختیار ما هستند (پول، وقت، ارتباطات و ...) محدودن. و استراتژی قراره به ما کمک کنه منابع‌مون رو به‌شکل بهتری تخصیص بدیم. «تخصیص منابع» با «تقسیم منابع» فرق داره. تقسیم منابع یعنی من هر چی دارم رو بین کارهای مختلف، بین منابع مختلف، بین دپارتمان‌های مختلف، پخش می‌کنم. تخصیص منابع (resource allocation) یه اصطلاح علمی و دقیق با معنای مشخصه. تخصیص منابع یعنی ما فکر کنیم که این منابع محدود رو می‌خوایم به کی بدیم (و به کی ندیم). ما با تعریف و اجرای استراتژی، همیشه ناراضی خلق می‌کنیم. اگر دیدید یه جلسهٔ استراتژی برگزار شد، همه دور هم نشستن و حرف زدن و آخرش همه با لب خندون اومدن بیرون، بدونین تنها چیزی که اون وسط حروم شده، قند و چایی و میوه‌های جلسه است. باید، باید، باید، عده‌ای از جلسهٔ استراتژی ناراحت بیرون بیان. این‌ها همون مدیرها، همون دپارتمان‌ها و همون پروژه‌هایی هستن که بهشون منابع کمتری اختصاص داده شده.

استراتژی جمع «همهٔ چیزهای خوب» نیست دیروز گفتگوی آقای عبده تبریزی و آقای محمد فاضلی رو نگاه کردم. خدمت هر دو عزیز ارادت دارم و نکاتی که آقای عبده تبریزی دربارهٔ اقتصاد کلان فرمودند، قطعاً برای من و همهٔ دانشجویان‌شون آموزنده بود (چنان‌که همیشه بوده). اما در جایی از گفتگو آقای عبده تبریزی دربارهٔ سند چشم‌انداز ۲۰ ساله فرمودند که: «ما در سال ۱۳۸۴ این سند را تنظیم کردیم که هنوز احمدی‌نژاد نیامده بود و هدف‌های سند قابل‌تحقق به‌نظر می‌رسید.» این‌که عدم تحقق سند چشم‌انداز را به آمدن احمدی‌نژاد (که قطعاً آسیب بزرگی به منافع ملی زد) ربط بدهیم، به‌نظرم منطقی نیست. سند چشم‌انداز از همان ابتدا یک سند کاملاً اشتباه بود. این سند انشای زیبایی بود که ماهیت استراتژیک نداشت (در عین این‌که یک سند بالادستی از این دست طبعاً باید ماهیت استراتژیک داشته باشد). این سند «جمع همهٔ چیزهای خوب و جذاب بود.» استراتژی از این جنس نیست. استراتژی یعنی دست شستن از بسیاری چیزهای خوب و تعیین اولویت چیزهای خوب دیگر و مشخص کردن این‌که چه چیز خوبی را حاضریم پای چیز خوب دیگر قربانی کنیم. اگر این سوال‌ها در سندی پاسخ‌ داده نشود، آن سند دیگر صرفاً یک انشا است. یکی از افتخارات خودم را این می‌دانم که از همان سال، وقتی استراتژی درس می‌دادم این سند را به‌عنوان نمونهٔ یک سند اشتباه تدریس می‌کردم و به دانشجویانم می‌گفتم که این سند، چشم‌انداز نیست، بلکه صرفاً چشم‌نواز است. آن سند روز اول هم غلط بود. با احمدی‌نژاد یا بی‌احمدی‌نژاد، برای ایران یا برای عربستان یا برای آمریکا. انشای زیبایی بود که برای علاقه‌مندان به ادبیات، شاعرانه و جذاب بود و یک استراتژیست هیچ‌وقت زیر آن را امضا نمی‌کرد.

دوستان ما به سه دسته تقسیم می‌شوند: آن‌هایی که دوستمان دارند، آن‌هایی که نسبت به ما بی‌تفاوتند، و آن‌هایی که از ما متنفرند. نیکولا شافور

هیچ فرد پیروزی به بخت اعتقاد ندارد. نیچه

مدل‌های بزرگ جهان فیزیکی (LWMs) این گفتگوی من با چت‌جی‌پی‌تی مثال ایدئالی نیست و حتی کمی گمراه‌کننده است. اما می‌تونه کمی تفا
مدل‌های بزرگ جهان فیزیکی (LWMs) این گفتگوی من با چت‌جی‌پی‌تی مثال ایدئالی نیست و حتی کمی گمراه‌کننده است. اما می‌تونه کمی تفاوت مدل زبانی (language model) و مدل از جهان فیزیکی (world model) رو نشون بده. موج فعلی AI قاعدتا بعد از ترکیدن حباب فعلی فروکش می‌کنه (و البته همچنان دستاوردها و قابلیت‌های شگفت‌انگیزش برامون می‌مونه). در موج بعدی، ما با مدل‌های بزرگ از جهان یا LWMs یا Large World Models مواجه خواهیم بود که درک بهتری از جهان فیزیکی دارن. البته الان هم مدلهایی که تسلا در خودرو و پالانتیر در جنگ استفاده می‌کنن World Model هستن. اما هنوز هم از نظر فنی و معماری سیستم و هم از نظر دسترسی تجاری و فراگیر،  با هوش مصنوعی مجهز به درک از جهان فیزیکی فاصلهٔ بسیار زیادی داریم.

اگر هیتلر می‌مرد... روز ۱۳ مارس ۱۹۳۰، همان زمان که خودرو حامل هیتلر وارد تقاطع شد، تریلی بزرگی از سمت راست با سرعت به تقاطع ر
اگر هیتلر می‌مرد... روز ۱۳ مارس ۱۹۳۰، همان زمان که خودرو حامل هیتلر وارد تقاطع شد، تریلی بزرگی از سمت راست با سرعت به تقاطع رسید و به سمت راست خودروی هیتلر کوبید. درست همان سمتی که هیتلر روی صندلی جلو، کنار راننده‌اش نشسته بود. تریلی خودرو را تا سمت دیگر تقاطع هل داد و درست پیش از آن‌که از روی خودرو رد شود و آن را به همراه سرنشینانش له کند، متوقف شد. هیتلر با صدای بلند پرسید: «همه هنوز زنده‌ان؟» همه زنده ماندند. هرچند هیتلر و دو سرنشین دیگر دچار کبودی و کوفتگی شدند. سه سال بعد، او صدراعظم آلمان شد و در ادامه، کشتار جنگ جهانی دوم و هولوکاست رقم خورد؛ کشتاری که ده‌ها میلیون نفر در آن جان باختند. اگر تریلی خودرو را له می‌کرد و هیتلر کشته می‌شد، آیا باز هم آن مرگ‌ها اتفاق می‌افتاد؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ این متن، پاراگراف اول کتاب جرد دایاموند هست که بالاتر در موردش حرف زدم.

این کتاب ماه پیش منتشر شده. احتمالا الان چند تا ناشر (و چند اکانت AI) مشغول ترجمه‌اش هستن. بیایم آرزو کنیم یکی‌شون دیرتر، باحوصله‌تر و دقیق‌تر از بقیه یه نسخهٔ تمیز و خوب فارسی تحویل‌مون بده. اینجور کتابها کلاسیک میشن. قرار هم نیست ویراست بعدی داشته باشن. ده‌ها سال قراره خونده بشن. اصلا مهم نیست یه ماه دیرتر ترجمه بشن یا یه سال. ممنون از ناشران عزیز 😉

جرد دایاموند توی تفکر سیستمی متمم، یکی از بچه‌ها چیزی از جرد دایاموند نقل کرده بود و به ذهنم رسید کمی دربارهٔ کتاب آخرش که ما
جرد دایاموند توی تفکر سیستمی متمم، یکی از بچه‌ها چیزی از جرد دایاموند نقل کرده بود و به ذهنم رسید کمی دربارهٔ کتاب آخرش که ماه پیش منتشر شده اون‌جا بنویسم. طبعاً توی متمم دست برای طولانی نوشتن بازتره. اما باز هم می‌شه چند تا نکتهٔ کلی رو این‌جا هم بگم: 🖋️ دایاموند توی این کتاب (و تقریباً همهٔ کتاب‌های سی سال اخیرش) داره به این سوال فکر می‌کنه که قدرت «سیستم و ساختار» بیشتره یا قدرت «آدم‌ها»؟ من فکر می‌کنم ما ایرانی‌ها مدام به چنین سوالی فکر می‌کنیم. که اگر فلانی در فلان سال نبود یا نیومده بود یا فلانی به جای فلانی میومد، مسیر تاریخی ما چقدر تغییر می‌کرد؟ 🖋️ نکات جذاب و داستان‌های آموزنده در این کتاب زیاده. اما از نظر روش‌شناسی و تحلیل به‌نظرم ضعیف‌تر از کارهای قبلی دایاموند هست. هنوز با فاصله، کتاب اسلحه، میکروب و فولاد بهترین کتابشه. 🖋️ دایاموند هم برای افراد قدرت تأثیرگذاری قائله هم برای سیستم‌ها. اما اثر افراد رو در کوتاه‌مدت بیشتر می‌دونه و اثر سیستم‌ها رو در بلندمدت. 🖋️ سن دایاموند زیاده. همیشه باید آخرین آثار متفکران رو با چشم خطاپوش دید. چون هدف‌شون تحویل یادداشت‌های مانده‌شون به ماست.

دوستان من که وبلاگم رو می‌خونن، عکس‌های کوکی و بلوط رو وقتی پیش من اومده‌ان دیده‌ان. این‌ رو بذارم و برم روز (شب) رو ادامه بد
دوستان من که وبلاگم رو می‌خونن، عکس‌های کوکی و بلوط رو وقتی پیش من اومده‌ان دیده‌ان. این‌ رو بذارم و برم روز (شب) رو ادامه بدم تا فردا.

عکس کوکی و بلوط رو هم بذارم. ز غوغای خاورمیانه غافل
+1
عکس کوکی و بلوط رو هم بذارم. ز غوغای خاورمیانه غافل

سقوط بعضی از آدم‌ها فقط پس از سقوط زمینی را که روی آن ایستاده بودند می‌بینند و لمس می‌کنند. توضیح اول سالهای اول متمم که جمله
سقوط بعضی از آدم‌ها فقط پس از سقوط زمینی را که روی آن ایستاده بودند می‌بینند و لمس می‌کنند. توضیح اول سالهای اول متمم که جمله‌های روزانه رو شروع کردیم، گاهی بعضی از حرف‌های خودم رو هم بین جمله‌های روزانه بالای سایت می‌ذاشتیم. بعد از مدتی، حس کردم کار قشنگی نیست. آدمهایی که ما ازشون جمله نقل می‌کردیم، آدمهای بزرگی بودن؛ متفکر، صاحب‌نظر و لااقل صاحب‌نام. قرار گرفتن حرف من قاطی حرف‌های اونا کار قشنگی نبود. با جداگانه گفتن و جداگانه نوشتن حرفهام مشکلی ندارم (یک عمر مشغول همین کارم). اما اون کار پخته نبود. خلاصه این عکس‌نوشتهٔ بالا رو بگذارید به پای ارتکابات جوانی ناشی از خامی. توضیح دوم ده یازده سال پیش که یه سخنرانی دربارهٔ برند شخصی داشتم، صحبت‌هام رو با جمله‌ای تموم کردم که هنوز هم دوستش دارم و قبولش دارم. چون بن‌مایهٔ اون جمله هم سقوط بود، الان برام تداعی شد: همه رو به پایین سقوط نمی‌کنند، برخی رو به بالا سقوط می‌کنند. #جمله‌های_روزانه_متمم

السید نسل من و بزرگتر از من تا همین چند سال قبل، وقتی اسم السید رو در جایگاه نامزد دموکرات‌ها می‌دید، حاضر بود شرط ببنده که ا
السید نسل من و بزرگتر از من تا همین چند سال قبل، وقتی اسم السید رو در جایگاه نامزد دموکرات‌ها می‌دید، حاضر بود شرط ببنده که اِلسید خونده میشه. اما الان می‌دونیم که السیّد خونده میشه و حتی درست‌تر اینه که ل خونده نشه! (لام شمسی). یه زمانی از کلینتون پرسیدن که چی شد جمهوری‌خواه‌ها در آمریکا به فردی مثل ترامپ رسیدن (از نیکسون به ریگان به بوش‌ها و بعد ترامپ) که حتی در مقایسه با گذشتگانش هم تندتره؟ کلینتون گفت: Democratic party became too woke. توضیح ووک از حوصلهٔ این مطلب کوتاه خارجه. اما میشه اینطور (با اغماض) تفسیرش کرد که اگر امثال السیدها و ممدانی‌ها زیاد نمی‌شدن، از اونور هم رغبتی به امثال ترامپ نبود. نمیخوام قاطعانه تایید (یا رد)رد کنم. اما یه لحظه برام تداعی شد. پی‌نوشت: حواسم هست که السید و ممدانی بعد از ترامپ اومدن. منظورم امثالشونه که در یه روند بلندمدت به‌تدریج جایگاه اجتماعی پیدا کردن. #شاید_موقت

شباهت مادربزرگ من و بعضی متخصصان و علاقه‌مندان هوش مصنوعی یکی از نامه‌های دوست‌داشتنی سال‌های اخیر، نامه‌ای است که تعدادی از برندگان جایزهٔ فیلدز (همان که مریم میرزاخانی را به واسطه‌اش می‌شناسیم) به‌شکل عمومی و بدون مخاطب مشخص منتشر کردند: A Severe Misalignment of AI in Mathematics این نامه زمانی منتشر شد که مردمی که اتفاقاً بیشترشان در ریاضی متخصص نبودند، در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، هیجان‌زده از نقش هوش مصنوعی حل مسائل حل‌نشدهٔ ریاضی حرف می‌زدند (برخی مسائل اردوش و پیشنهاد اثباتی برای مسئله وجود و همواری ناویه استوکس). این شوق را می‌توان فهمید. درک ریاضی برای بسیاری از ما سخت است. برخلاف شعور (که خوشبختانه هیچ‌کدام‌مان از توزیعش گله نداریم و معتقدیم سهمی بیشتر از دیگران به ما رسیده)، استعداد ریاضی چیزی است که راحت به نداشتنش اعتراف می‌کنیم. پس طبیعی است این‌که ماشین بتواند مسئله‌های حل‌نشده را حل کند، شگفت‌انگیز است. جمله‌‌به‌جملهٔ نامهٔ ریاضیدان‌ها خواندنی است. نمی‌شود آن را در یک پست تلگرامی خلاصه کرد (بعداً در متمم آن را دقیق‌تر مرور می‌کنیم). اما اگر بخواهم متن را به زبان خودم خلاصه کنم، حرف‌شان این است که در بسیاری از مسائل ریاضی، مهم‌تر از «یافتن پاسخ»، راه‌حلها و ایده‌ها و مسیرهایی هستند که در مسیر پیدا می‌شوند و تصویر بزرگ‌تر و شفاف‌تری که از سرزمین‌ ریاضی ترسیم می‌شود. مسئله‌های حل‌نشده، چیزی شبیه رگه‌های طلای کمیاب در معدن هستند. هزاران مسئله باید طرح و حل شود تا لابه‌لای آن‌ها مسئله‌ی زیبایی «حل‌نشده» باقی بماند و نسل جدید ریاضیدان‌ها توان خود را با آن بیازمایند و قلمروهای تازه در سرزمین ریاضی را کشف کنند. مسئله‌ای که به‌صورت ماشینی حل می‌شود،‌ یکی از این فرصت‌های بالقوه را از بین می‌برد و به معدنی که منابعش به‌سادگی تجدید نمی‌شوند، لطمه می‌زند. یادم هست بچه که بودیم، مادربزرگم، که ظاهراً حوصله‌اش از صدای بلند تلویزیون که فوتبال پخش می‌کرد سر رفته بود، زیر لب به اعتراض گفت: «باید ده بیست تا توپ بگیرن بدن به این جوونها که مجبور نشن همه‌شون دنبال یه توپ این‌طوری بدو وادو کنن.» این روزها، با دیدن تک‌تک مسئله‌های ریاضی که با حل‌شدن‌شان «می‌سوزند و از دست می‌روند»، و خوشحالی عمومی (در خارج از جمع ریاضیدان‌ها)، یاد حرف مادربزرگم می‌افتم. حس می‌کنم عده‌ای از این‌که صدها توپ در وسط میدان فوتبال ریاضی پرت شده، خوشحالند. پی‌نوشت: احتمالاً همهٔ شما نوشتهٔ زیر را خوانده‌اید. اما باز هم دوست دارم لینکش را این‌جا بگذارم: چرا استفاده از هوش مصنوعی برای انجام تمرین‌های متمم مفید نیست؟

چه بسیار دوستت دارم و چه بسیار بیشتر فراموشت کرده‌ام. اوشن ووئونگ #جمله‌های_روزانه_متمم
چه بسیار دوستت دارم و چه بسیار بیشتر فراموشت کرده‌ام. اوشن ووئونگ #جمله‌های_روزانه_متمم

روزگار و آواز آیا در روزگار غم‌انگیز هم آوازی خوانده خواهد شد؟ بله. در روزگار غم‌انگیز هم از غم‌انگیزی روزگار آواز خوانده خوا
روزگار و آواز آیا در روزگار غم‌انگیز هم آوازی خوانده خواهد شد؟ بله. در روزگار غم‌انگیز هم از غم‌انگیزی روزگار آواز خوانده خواهد شد. برشت

داماسیو در گفتگویی که با یکی از متممی‌ها زیر یکی از درس‌های سیستم‌های پیچیده داشتم، لازم شد به کتاب جدید داماسیو به اسم «هوش
داماسیو در گفتگویی که با یکی از متممی‌ها زیر یکی از درس‌های سیستم‌های پیچیده داشتم، لازم شد به کتاب جدید داماسیو به اسم «هوش طبیعی و منطق خودآگاهی» اشاره کنم و ارجاع بدم. سه چهار روزه منتشر شده. برای کسانی که براشون سواله که مفاهیمی مثل «خود» و «هویت» چه‌جوری در موجودات زنده (و بیش از هر چیز انسان) شکل می‌گیره، جواب‌های جذابی داره. این بحث، هنوز در دنیا بحث ناتمامی هست و احتمالاً هیچ‌وقت هم جمع نمیشه (چون بیشتر یه بحث در قلمرو زبان و کلمات هست تا در دنیای فیزیکی). اما پرداختن به این بحث و حاشیه‌هاش، میوه‌های زیادی داره. من قدیم سر کلاس‌های حضوریم کتاب خطای دکارت داماسیو رو معرفی می‌کردم و بخش‌هاییش رو درس می‌دادم. اما بعداً نمی‌دونم چرا، فرصتی پیش نیومد که در نوشته‌هام بهش اشاره کنم. داماسیو در مقایسه با دانشمندان هم‌ردهٔ خودش (که زیاد هم نیستن)، اون‌قدر که شایسته‌اش بوده در کشور ما شناخته‌شده نیست. شاید کتاب جدیدش فرصتی ایجاد کنه که بیشتر ازش حرف زده بشه.

صندوق ثروت ملی این هندبوک آکسفورد دربارهٔ صندوق‌های ثروت ملی کمی قدیمی شده (۲۰۱۷). خصوصاً توی صنعت مالی و سرمایه‌گذاری که تحو
+1
صندوق ثروت ملی این هندبوک آکسفورد دربارهٔ صندوق‌های ثروت ملی کمی قدیمی شده (۲۰۱۷). خصوصاً توی صنعت مالی و سرمایه‌گذاری که تحولات سریع داشته. اما ساختارش، چارچوبی که ارائه می‌ده و نکاتی که دربارهٔ معماری صندوق‌های ثروت ملی می‌گه واقعاً عالیه. لابد می‌دونید که یکی از معروف‌ترین صندوق‌ها مال نروژ هست که دولت‌شون درآمد نفتی رو با یه مکانیزمی ذخیره و سرمایه‌گذاری می‌کنه. بهش می‌گن نگاه intergenerational یا بین‌نسلی. می‌گن ما حق نداریم پول نفتی رو بخوریم که مال نسل‌های بعد هم هست. حدوداً سی سال پیش شروع کردن. الان شده حدود ۲۴۰۰ میلیارد دلار. یعنی معادل هر نروژی حدوداً نیم میلیون دلار. جالبه که نزدیک به ۷۰ درصد این پول هم سود خود پول نفته که اضافه شده به صندوق. توی یه فصل از این کتاب، سیاست‌گذاری‌های این صندوق رو بررسی کرده که جالب بود. یکیش (که هنوز هم هست) اینه که هیچ‌جا توی هیچ شرکتی، بیشتر از ۱۰٪ سهم (دارای حق رأی) نمی‌گیرن، که مجبور نشن درگیر روزمرگی‌های شرکت‌ها بشن. فقط سرمایه‌گذاری باشه و پولش رو بردارن از این منظر با رویکرد جاهایی مثل عربستان (PIF) که با پول ملی سهم‌های بزرگ در شرکت‌ها می‌خره فرق دارن.