چـکـامـهـ زار 🌘📜
Відкрити в Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
Показати більше468
Підписники
-324 години
-107 днів
-530 днів
Архів дописів
شکفتی چون گل و پژمردی از من
خزانم دیدی و آزردی از من
بد آوردی، وگرنه با چنین ناز
اگر دل داشتم میبردی از من...
- ابتهاج
بیخود شدهام لیکن بیخودتر از این خواهم
با چشم تو میگویم من مست چنین خواهم
من تاج نمیخواهم من تخت نمیخواهم
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من
گفتا که چی میخواهی گفتم که چنین خواهم
_مولانا
﹝دیگر نخواهم گشت عاقل، چای لطفا!
من... یاد تو... افکار باطل، چای لطفا!
تلخ است کام من شبیه قهوه ی ترک
غمباد جا خوش کرده در دل، چای لطفا!
می گردم عمری مثل آهوی پریشان
دنبال تو منزل به منزل، چای لطفا!
دکتر برای درد قلبم نسخه پیچید
بی دارچین، با اندکی هل، چای لطفا!
تو، هم چنان از خاطراتم می گریزی
من، فکر و ذهنم بر تو مایل، چای لطفا!
خم شد غرورم زیر پای بی محلیت
من له شدم، اما چه حاصل؟ چای لطفا!
وقتی که دست از آرزویت برندارد
باید گرفت این قلب را گل، چای لطفا!
دیگر بریدم از تمام دلخوشی ها
مبهوت و گیج و منگ و غافل، چای لطفا!
سیرم من از دنیا و از نامردمی هاش
اصلا کمی زهر هلاهل... چای لطفا!﹞
#نفیسهسادات
