es
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

Ir al canal en Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

Mostrar más
461
Suscriptores
-324 horas
+127 días
+830 días
Archivo de publicaciones
خطاب به یکی: درد بگیری با خندیدنت:(

مهمان دلم باش، دلم جای بدی نیست مصرع بعدی با تو قبول؟

چرا ایساس می‌کنم آشنایی

غلبت شکشت

Repost from N/a
من شاید شبیه خیالات تو نباشم، شاید یک لیدی مو طلایی در فرانسه یا بانویی پوشیده در لباس اشرافی نباشم. شاید انگشتان سرخ لاکی، چشمان سرمه کشیده و لب های باز به ناز و عشوه نداشته‌ باشم اما دل دارم. دلی دور از سیاست. دور از خرده شیشه های زنانه، دور از مکر و حیله. و همین ایا کافی نیست؟! برای عاشق تو بودن؟ که در جهانی مملوء از نفرت، یک قلب تنها برای تو بزند...

از م بدتر خاو نداری

یک نپر زنده است

زنده؟

شکفتی چون گل و پژمردی از من خزانم دیدی و آزردی از من بد آوردی، وگرنه با چنین ناز اگر دل داشتم می‌بردی از من... - ابتهاج

به غیر گریه چه دارم… بگویمت! که نرو زبان مشترک چشم و ابر ، باران است …

خوشا دستی که گاهی چنگ در زلف نگاری شانه میسازد...

رشته کوهی از هزاران شانه هستم پیش تو این من مشتاق را شانه به شانه گریه کن

sticker.webp0.13 KB

sticker.webp0.11 KB

sticker.webp0.08 KB

sticker.webp0.08 KB

sticker.webp0.10 KB