5 283
Підписники
-624 години
-347 днів
-14830 днів
Архів дописів
5 283
پیش از این که شما زندگی کنید، زندگی به خودیِخود هیچ است، به عهدهی شماست که به زندگی معنایی ببخشید. ارزش چیزی نیست جز معنایی که شما آن را برمیگزینید.
_ ژان پل سارتر
@kooAdabiat
5 283
دیر آمدی ای نگار سرمست
زودت ندهیم دامن از دست
بر آتشِ عشقت آبِ تدبیر
چندان که زدیم باز ننشست
_ سعدی
@kooAdabiat
5 283
...دارم به این حقیقت پی میبرم که انسان باید خیلی خوششانس و دارای افکار بکر و دوستان بیشماری باشد که زیر چرخ روزگار خرد نشود.
_ برتولت برشت، زن خوب ایالت سچوان
@kooAdabiat
5 283
برای این میروم که این زندگیای که اینجا دارم، این زندگی فعلی، مطابق میلم نیست.
_ تالستوی، جنگ و صلح
@kooadabiat
5 283
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی
دلِ دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد
نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی
_ سعدی
5 283
گذشتهای که حالمان را گرفته است، آیندهای که حالی برای رسیدنش نداریم و حالی که حالمان را بهم میزند. چه زندگی خوبی!
_ صادق هدایت
@kooAdabiat
5 283
همهچیز در آخرین کسی معنا میشود که در ژرفای شب به یاد میآوری، قلب تو آنجاست.
_ چارلز بوکوفسکی
@kooadabiat
5 283
ازین نامدارانِ گردنکشان
کسی هم برد سوی رستم نشان
که سهراب کشتست و افگنده خوار
ترا خواست کردن همیخواستار
چو بشنید رستم سرش خیره گشت
جهان پیش چشماندرش تیره گشت
_ رستم و سهراب
@kooAdabiat
5 283
هر شب منم فتاده به گِرد سَرای تو
تا روز آه و ناله کنم از برای تو
روزی که ذرهذره شود استخوان من
باشد هنوز در دل تنگم هوای تو
هرگز شب وصال تو روزی نشد مرا
ای وای بر کسی که بود مبتلای تو
جان را روان برای تو خواهم نثار کرد
دستم نمیدهد که نهم سر به پای تو
جانا، بیا ببین تو شکستهدلی من
عمری گذشته است منم آشنای تو
بر حال زار من نظری کن ز روی لطف
تو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو
_ امیرخسرو دهلوی
@kooAdabiat
5 283
زندگی بشر چه بازی شطرنج عجیبی است که باریتعالی ترتیب میدهد و با تغییر شرایط چه جهشهای سریعی در شرایط رخ میدهد. امروز به چیزی عشق میورزیم و فردا از آن متنفر میشویم؛ امروز چیزی را میطلبیم و فردا از آن میترسیم.
_ دنیل دفو، رابینسون کروزو
@kooAdabiat
5 283
با چنان اطمینانی حرف میزد که کسی نمیتوانست بفهمد که گفتهاش حاصل خردمندی است و یا از سر سبکمغزی بیان شده است.
_ تالستوی، جنگ و صلح
@kooadabiat
5 283
کسانی که عشق به آنها بالهایی نبخشیده نمیتوانند به آن سوی ابرها پرواز کنند.
_ جبران خلیل جبران
@kooadabiat
5 283
کلاسها کوفتِ کاری بود نه جای درس خواندن. آزار و شکنجه بود نه تعلیم و تربیت. معلمان بددهن و بداخلاق و شِمرصفت بودند، گویی با دشمنان خود سروکار دارند نه با جماعتی کودک و معصوم. خیزران و خطکش و شلاق بود. سکوت و خستگی و نگرانی بود. مدرسه نبود، زندان بود. مرگ سیاه بود. لگد و توسری و حقارت داشت. میگویند در آن مدارس اگر کثافت کاری میکردند، درس هم یاد میدادند. مردهشور آن درس و سواد را ببرد. یک مشت لاطائل را در مغز میچپاندند و بجای آن روح آدمی را زبون و ذلیل میکردند.
_ رسول پرویزی، شلوارهای وصلهدار
@kooadabiat
