آتشی زیرِ خاکستر
Відкрити в Telegram
|برای دوباره افروختن 🔥| #نيمه_شخصی گاهی نویسنده گاهی گوینده ،شایدم عکاس راوی شماست😉 🗓 Thu,18 July 2024
Показати більшеІран135 051Категорія не вказана
950
Підписники
-124 години
+57 днів
+31430 днів
Архів дописів
همیشه رژ وسیله بود برای زیبایی
حالا شاید فشنگ است برای آزادی
برای روایت دوباره زندگانی ...
قدر داشته هامون رو بیشتر بدونیم
وطن ، خاک ، خانواده و دوستامون
یک دقیقه دیگه توی این شهر معلوم نیست کی زنده اس کی مرده
یادمون نره حرف هایی که داره خاک میخوره توی دلمون قرار نیست باهامون خاک بشن...
در کشوری زیستیم که آرزو هایمان مردن،
خواسته هایمان کشته شدن
و سکوت بر لب هایمان زدند.
این خون ها
آتشی زیرِ خاکسترهستند، فراموش مان نشود.
چشمهایم پایین میافتند
هر بار نامت میآید؛
انگار حقیقتِ باختن
جایی برای پنهان شدن ندارد.
آتشی زیرِ خاکستر
چشمهایم پایین میافتند
هر بار نامت میآید؛
انگار حقیقتِ باختن
جایی برای پنهان شدن ندارد.
آتشی زیرِ خاکستر
آدمبرفی بودیم،
با شالی از خاطره؛
گرمایی که باید نجاتمان میداد
نابودمان کرد.
آتشی زیرِ خاکستر
نه زمستان مقصر بود
نه رفتنت؛
این حرارت پنهانِ دل بود
که آرام
ما را از بین برد.
آتشی زیرِ خاکستر
انگار در آن دور دست ها خون عشاق ریختن
خون عاشقانی که در عشق شان بد آورده اند
انگار آتشفشان هایی که از سردی سنگ شده اند
و آخرین رنگ سرخ شان را از گلگون بودن گونه هاشان از دست داده اند
بگذار داستان ما طعمی از گرمای عشق و لبخند سُرخَ ت داشته باشد.
آتشی زیرِ خاکستر
آنقدر آدم ها این روز ها تنها شده اند
که نهایت در آینه تنهایی شان را به نمایش میگذارند .
به این قوم دلشکسته خورده نگیر،
ثبات ندیده اند.
آتشی زیرِ خاکستر
کدام آهنگ غمگین
قلابی میشود تا ماهی غم درونمان آن را بگیرد و آخر از دست این گِل کننده رود احساسات مان خلاص شویم .
آتشی زیرِ خاکستر
اگه خدایم یک روح در این جان نهاد
زمزمه آواز به این تن نهاد
خلقت و جانش شد مادرم
تو ، علت ترک برداشتنش...
آتشی زیرِ خاکستر
هر جا پرنده ای دیدی که با خود صلح را می آورد
به یاد من بافت
بدان که در سمت من جز آرامش هیچ وقت چیزی طلب نداری...
آتشی زیرِ خاکستر
ما پا به میدانی گذاشتیم
که از همان آغاز، پایانش را میدانستیم…
با اینهمه، خندیدیم، ساختیم، ماندیم.
گام زدیم در مسیری که هر لحظهاش
طعمی از رفتن داشت.
و حالا که همهچیز گذشته،
نمیدانم ما گذر کردیم،
یا این روزها از ما گذشتند…
تنها چیزی که مانده،
خندهایست تلخ،
شبیه یادگاری یک رؤیای ناتمام.
آتشی زیرِ خاکستر
