uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

آتشی زیرِ خاکستر

آتشی زیرِ خاکستر

Відкрити в Telegram

|برای دوباره افروختن 🔥| #نيمه_شخصی گاهی نویسنده گاهی گوینده ،شایدم عکاس راوی شماست😉 🗓 Thu,18 July 2024

Показати більше
Іран134 945Категорія не вказана
950
Підписники
-424 години
+87 днів
+31430 днів

Завантажуємо дані

Схожі канали
Немає даних
Виникли проблеми? Будь ласка, оновіть сторінку або зверніться до нашого support-менеджера.
Вхідні та вихідні згадування
---
---
---
---
---
---
Залучення підписників
жовт '26
жовтень '26
+342
в 7 каналах
вересень '26
+9
в 2 каналах
Get PRO
серпень '26
+11
в 2 каналах
Get PRO
липень '26
+22
в 1 каналах
Get PRO
червень '26
+13
в 1 каналах
Get PRO
травень '26
+4
в 0 каналах
Get PRO
квітень '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
січень '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+9
в 0 каналах
Get PRO
листопад '25
+8
в 1 каналах
Get PRO
жовтень '25
+7
в 0 каналах
Get PRO
вересень '25
+6
в 1 каналах
Get PRO
серпень '25
+9
в 1 каналах
Get PRO
липень '25
+103
в 2 каналах
Get PRO
червень '25
+15
в 1 каналах
Get PRO
травень '25
+1 061
в 8 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
21 жовтня0
20 жовтня0
19 жовтня0
18 жовтня+1
17 жовтня+2
16 жовтня+3
15 жовтня+3
14 жовтня+5
13 жовтня+5
12 жовтня0
11 жовтня0
10 жовтня+2
09 жовтня+8
08 жовтня+19
07 жовтня+22
06 жовтня+49
05 жовтня+74
04 жовтня+148
03 жовтня0
02 жовтня+1
01 жовтня0
Дописи каналу
با تو، لحظه‌ها کِش می‌آیند؛ انگار زمان هم دلش نمی‌آید از کنارت بگذرد. چه برسد به جمله‌هایم برای تو، که هرچه می‌نویسم، هنوز به اندازه‌ی ماندنت در دلم نیست.
آتشی زیرِ خاکستر

2
تو همون نوری توی تاریکیِ شبی، که با باز کردنِ پیوی‌ات، انگار پنجره‌ی کوچکی توی تاریکیِ زندگی‌م باز می‌شه و روشنایی‌ات، به گوشه‌ای از من می‌رسه که مدت‌هاست در تاریکی مونده... همون دلیلِ لبخندم توی سکوتِ شب، وقتی از درون، پُر از غمم از این زندگی از نرسیدن. تو همون حالِ خوبِ ادامه دادنی، میونِ تمامِ این ناامیدی‌ها... مگر نسیمی دل‌نشین‌تر از نفس‌نفسِ زدن تو هست؟ یا دریچه‌ای زیباتر از تو، برای رسیدن به آرامش؟ می‌دانی... این قابِ صورتت، خودش قبله‌ای‌ست برای نیایشِ خواستنت. آتشی زیرِ خاکستر
62
3
شاید نبضِ یک رابطه همین چیزهای بی‌بهانه باشد؛ فرستادنِ یک پست، یک سلامِ نصفه‌شب، یک آهنگِ بی‌مقدمه، یا تماسی که حرفی پشتش نیست؛ فقط دلت خواسته چند ثانیه در جهانِ یک نفر باشی. وقتی هیچ کاری با کسی نداری، اما دلت هنوز با او کار دارد. آتشی زیرِ خاکستر
110
4
تو انگار پیش از آن‌که به دنیا بیایی، در شعرها زندگی می‌کردی؛ فرقی نمی‌کند کدام شاعر، در کدام قرن، با کدام واژه‌ها از عشق نوشته باشد؛ من هر کتابی را که باز می‌کنم، انگار کسی سال‌ها پیش، تو را دیده و به زبان خودش سروده است. حالا می‌فهمم چرا شعرها هیچ‌وقت تمام نشدند؛ هر شاعر، تو را تا جایی شناخت که کلماتش اجازه می‌دادند. آتشی زیرِ خاکستر
418
5
من شبیه تخت‌جمشیدم؛ زخمی از هجومِ روزگار، اما هنوز پابرجا؛ که شکوهش را، از تاب آوردنِ ویرانی‌ها به ارث برده است. و تو، ای بادِ پاییزیِ این سرزمین، آمده‌ای تا ملکه‌ی فصل‌ها شوی؛ تا در میان ستون‌های خسته‌ی این قلمرو قدم بزنی و زیبایی را به جایی بازگردانی که هرگز ابهتش را از دست نداده بود. من به تو، وقارِ یک ملکه را می‌بخشم؛ و تو به این تخت‌جمشیدِ دیرسال، زیباییِ روزِ نخستش را. آتشی زیرِ خاکستر
454
6
Siavash-Ghomayshi-Bon-Bast-128.mp3
426
7
هر سکوتی، پشت خودش جنگی پنهان کرده جنگی که نه صدایش را کسی شنیده، نه صلحش را کسی دیده. فقط زخمش مانده تهِ همان سکوت... آتشی زیرِ خاکستر
602
8
روز دختر مبارکت باشه 🕊 امیدوارم همون‌قدر که دلت برای آدم‌ها صافه، سهمِ دلت هم آدمی باشه که چیزی برای پنهان کردن ازت نداشته باشه؛ یکی که وقتی بهت نزدیک می‌شه، نیتش به قشنگیِ همون تصویری باشه که تو از آدم‌ها، قبل از شناختنشون، توی ذهنت می‌سازی. آتشی زیرِ خاکستر
616
9
شاید همه دلشان لمسِ یکدیگر را بخواهد؛ من اما، گاهی گرمای کاپوت ماشینم را می‌خواهم، بعد از آن‌همه به صدا درآوردنش در دلِ این شهرِ بزرگ؛ دستم را روی این تکه آهن می‌کشم، انگار تمام راه‌هایی که با هم آمده‌ایم جایی میان همین گرما جان گرفته‌اند. گاهی آدم برای دوست داشتن، به چیزی بیشتر از همین هم‌نفس شدن‌های کوچک نیاز ندارد. آتشی زیرِ خاکستر
691
10
مگر می‌شود جای خنده‌هایت را پُر کرد؟ آن ذوقِ کودکانه‌ات را، در تاریکیِ شب، وقتی جاده کش می‌آمد و موسیقی، آهسته‌آهسته ما را از جهان جدا می‌کرد... حالا هزار آهنگ هم که پخش شود، بعضی صداها فقط وقتی شنیدنی‌اند که صاحبِ ذوقشان کنار آدم باشد. آتشی زیرِ خاکستر
648
11
آدم‌های اطرافت را با گردشِ زمان بشناس، نه با چرخشِ زبان؛ آدم‌ها را حرف‌هایشان معرفی نمی‌کنند، رفتارشان در گذرِ روزهاست که شناسنامه‌شان را می‌نویسد. آتشی زیرِ خاکستر
1 436
12
آدم‌ها می‌تونن خودشون گرم‌ترین پناه پاییز باشن؛ دقیقا‌ همون آغوشی که وقتی سرتو می‌ذاری رو شونه‌ش و عطرتش با بوی بارون یکی میشه تمام وجودت پر از آرامش میشه... آتشی زیرِ خاکستر
1 455
13
Negah kon.mp3
1 574
14
روزهای سخت، مثل برگ‌های پاییزی، یکی‌یکی زیر قدم‌هایت فرو می‌ریزند؛ به شرط آنکه خودت، پیش از آن‌ها فرو نریخته باشی. آخرِ هر برگ‌ریزان، چیزی جز راهی که از میانش گذشته‌ای باقی نمی‌ماند. آتشی زیرِ خاکستر
1 599
15
تنها چیزی که این روزها مرا سخت به هم می ریزد ایران است نامی که قلبم را به تپش می اندازد تو از همین جنس از جنس وطنی وطن تصاحب ندارد آباد بودن ش مایه ی خوشحالیست حالا چه نزدیک ت باشه چه دور ازت افتاده باشد. آتشی زیرِ خاکستر
1 450
16
من دوستت می‌داشتم؛ نه فقط خودت را، که ذوقِ بودنت را، خنده‌هایت را، و معنایی را که حضورت به روزهایم می‌داد. می‌فهمم که هر خواستنی به رسیدن ختم نمی‌شود، و محبت همیشه پاسخ خودش را پیدا نمی‌کند. تو می‌توانی سرد بمانی، و من هم دیگر از دوست داشتنت جبران نمی‌خواهم. فقط بگذار این عشق، سهمِ خودش را از من بگیرد؛ هرچه می‌خواهد، حتی آرامشم را. من از خاکسترِ آنچه از من باقی می‌ماند، و تمام خاطراتش، آتشی زیرِ خاکستر میسازم.
1 605
17
دلم زندگی می‌خواهد، نه فقط دوام آوردن... آتشی زیرِ خاکستر
1 632
18
اولین بارانِ پاییز را در آغوشِ چه کسی سر می‌کنی؟ چه کسی قرار است بوی باران را با تو نفس بکشد، و تو میانِ خنکای عصر سرت را روی شانه‌اش بگذاری و برای چند دقیقه هیچ‌چیز از دنیا نخواهی؟ بعضی فصل‌ها با تقویم نمی‌آیند؛ با آدم‌ها می‌آیند. آتشی زیرِ خاکستر
85 027
19
نوشته بود: «بدونِ تو می‌میرم»؛ اما هنوز نفس می‌کشید. شاید مردن همین باشد؛ این‌که دیگر برای چیزهایی که روزی شوقت می‌آوردند، شوقی نداشته باشی. کارهایت بمانند و تو، هی هر روز انجام دادنشان را عقب بیندازی. لبخند بزنی، اما لبخندت فقط شکلِ لبخند باشد؛ نقابی ملیح روی صورتی که دیگر چیزی برای گفتن ندارد. از یک زندگی ساده عقب بمانی؛ از یک تمرکز ساده، از یک صبح معمولی. و بعد، خودت را میان ریلزها گم کنی، نه برای سرگرمی؛ برای اینکه چند دقیقه مجبور نباشی بفهمی چقدر از زندگی‌ات عقب افتاده‌ای. شاید مردن، همین باشد؛ نفس بکشی، روزها را به شب برسانی، اما دیگر در زندگیِ خودت حضور نداشته باشی. آتشی زیرِ خاکستر
1 517
20
نمی‌دانم کجای راه، کودکِ درونم پیشِ تو گم شد؛ همان کودکی که میان این سیلِ آدم‌ها هنوز گریه می‌کرد، هنوز می‌خندید، اما کسی نه دستش را گرفت، نه پیدایش کرد. آتشی زیرِ خاکستر
1 200