حوالیغرب'
Відкрити в Telegram
«در پی راهی برای زنده ماندن.» -متن های که اسم نویسنده آخرش نیست رو خودم مینویسم. پس خواهشا،کپی نکنید و اگر که دوست داشتید فور بزنید.
Показати більше503
Підписники
-124 години
-37 днів
-5630 днів
Архів дописів
503
یه روز بخاطر یه نفر از همه چیت میزنی و همون یه نفر بهت نشون میده احمقانه ترین کار ممکنه.
503
من تو تنهایام گریه کردم.
نه بخاطر خودم به خاطر رفتارهای تو.
وقتی نیازت داشتم بهم فهموندی آدمی نیستی که کنارم باشی.
هروقت دلم خواست پیشم باشی نبودی و آخرشم رسید به جایی که بهم گفتی من آدم بدهام.
503
یسری چیزها همون بهتر که تجربه نشه.
کی گفته لازمه من یاد یه اتفاق هایی بیوفتم تموم ذهن و بدنم بهم بریزه؟!
503
دلم میخواد دست دوستمو بگیرم و از تک تک آدم های دورمون دور شیم اونقدری که هیچکدوم نتونن نزدیکمون شن.و چند سال کامل رو فقط به فکر خودمون و آرامشمون باشیم.
503
با چشایی خودم نابودی چیزی که عاشقش بودم رو به مرور دیدم و هیچ کاری نمیتونستم بکنم با من از درد حرف نزن:)
503
از منی که مدرسه رو تموم کردم و منتظر نتایج دانشگاهام، به تویی که هنوز دانشآموزی: ارزشش رو داره تلاش کنی و برای آیندهات محدودیتها رو تحمل کنی. بالاخره تموم میشه و برای تجربه کردن بیشتر چیزهایی که دلت میخواد، همچنان دیر نشده.
503
Repost from ۱۸بَهمن
نه شهامت ماندن داشتي و نه شجاعت رفتن؛
همین رفت و آمدهاي دائميات، مرا زخميتر ميکرد.
503
احساساتتون به یکسری از آدم هارو گریه کنید و تمومشون کنید.بعضی ها لياقت دوست داشته شدن رو ندارن.
