ru
Feedback
حوالی‌غرب'

حوالی‌غرب'

Открыть в Telegram

«در پی راهی برای زنده ماندن.» -متن های که اسم نویسنده آخرش نیست رو خودم مینویسم. پس خواهشا،کپی نکنید و اگر‌ که دوست داشتید فور بزنید.

Больше
516
Подписчики
-224 часа
-327 дней
-11430 дней
Архив постов
«نشانت می‌دهد.»
+1
«نشانت می‌دهد.»

«نشانت میدهد.»
+1
«نشانت میدهد.»

به‌هرحال، زندگی ادامه داره؛ آفتاب هر روز طلوع می‌کنه، آدم‌ها به زندگی ادامه می‌دن و... تو هم می‌تونی همراهی کنی یا انتخاب کنی فقط یه نظاره‌گر باشی و همین یک فرصت برای زندگی کردن رو حیف کنی.

مدت ها از آدم مورد‌ علاقه‌ات دور نبودی بفهمی چی میگم.

لبریزم از دلتنگی!

بچه ها من حس میکنم تنهایی بهتر از نزدیک شدن به هر آدمیه.حتی خانواده‌ام.

خب دوستان امشب صدای شکستن یچیزیی رو درونم حس کردم.امیدوارم استخوانام باشن نه قلبم.

دوست دارم ولی دیگه نداره ارزشی..!

نه اونم یجا مست پشیمونه..!

بدترین تولد عمرم بود.ممنون از 18 سالگی.

آريانفر توی یکی از پادکست‌ هاش میگه:«چقدر اذیتش شدم واسه چیزی که تقصیر من نبود.» همین آقا همین.

یک سال گذشت. توی این یک سال بازم زندگی چیزهایی مختلفی رو سر راهم قرار داد. دوباره امیدوار شدم،امیدم از بین رفت،دوست داشتن و دوست داشته شدن رو تجربه کردم،یه قدم بیشتر به آرزوهای بچگیم نزدیک شدم و مجبور شدم بیخیال نصف رویاهامم بشم. نمیدونم قراره با چه تجربه های امسال رو تموم کنم؛اما آرزوی امسالم اینه هر اتفاقی هم که افتاد حالم خوب باشه و خوب بمونه.همین.✨

خب تولدم مبارک.✨

یه دفتر دارم که گاهی اتفاقات و خاطره‌های زندگیم رو داخلش می‌نویسم. همین‌طوری داشتم می‌خوندمش، رسیدم به یه برگه که برای 1403/11/25 بود. نوشته بودم: «امروز دلار به 93 هزار تومن رسید.» چیزی که اون موقع برام عجیب بوده، الان واسم مثل یه شوخی می‌مونه. از مزایای زندگیِ جوان ایرانی.

ابراهیم! چه کسی فکر کرد قلب ما بت است‌ و آنرا‌ شکست؟
-آصاف خالد چَلبی

من دیگه حوصله ندارم بابت این زندگی غصه بخورم.هرکی، هرکاری دلش میخواد رو انجام بده.

و منی که دو روز دیگه تولدمه:)✨

«می‌بوسمت؛ چنان‌که گویی آخرین وصلهٔ تنِ من به جهانی.🩶»
«می‌بوسمت؛ چنان‌که گویی آخرین وصلهٔ تنِ من به جهانی.🩶»

«می‌بوسمت؛ چنان‌که گویی آخرین وصلهٔ تنِ من به جهانی؛ 🩶»
«می‌بوسمت؛ چنان‌که گویی آخرین وصلهٔ تنِ من به جهانی؛ 🩶»

«میبوسمت؛چنان‌که‌گویی‌آخرین‌وصله‌تن‌من‌به‌جهانی؛🩶»
«میبوسمت؛چنان‌که‌گویی‌آخرین‌وصله‌تن‌من‌به‌جهانی؛🩶»