Riyan's Arcadia
Відкрити в Telegram
349
Підписники
-324 години
-67 днів
-1130 днів
Архів дописів
ولی هنوز یه فیک دیگه هم دارم، از سناریوهای اون شب بهتون قول دادم
کاپلشو دوست دارین انتخاب کنین؟
عروسک سخنگوی پارک گروپ اونقدری زیبا بود که میترسیدن به کسی نشونش بدن، هیچکس نمیدونست که رئیس پارک، وارث جوان اون شرکت بزرگ، چه چیزهایی تو سرش داره و اون عروسک سخنگو، میتونه همه چیز رو احساس کنه..حتی عشق رو
Repost from Riyan's Arcadia
• 𝐇𝐚𝐥𝐥𝐨𝐰 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭𝐬 •
𝐖𝐚𝐭𝐭𝐩𝐚𝐝 𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 21
بکهیون توی دروغ های بزرگی زندگی میکنه. قاتل پدرش، رئیس مافیا، اون رو توی مسیری که میخواد، به دور خودش میگردونه. این وضعیت به جایی میرسه که بکهیون میفهمه حتی دوستهاش هم هویت هاشونو مخفی کردن و شاید حتی خودش؟
𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐛𝐚𝐞𝐤
𝐒𝐢𝐝𝐞: 𝐊𝐚𝐢𝐬𝐨𝐨_𝐇𝐮𝐧𝐡𝐨
𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞_𝐂𝐫𝐢𝐦𝐢𝐧𝐚𝐥
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: #Lennondrn (𝔻𝕒𝕚𝕝𝕪)
#chanbaek
Repost from 「 Fanfic Tweet 」| فیکشن توییت
﹙#دیالوگ﹚
بعد از تموم شدن آهنگی که میخوند، چانیول دستش رو دراز کرد و به پسر اشاره کرد. دستهاش رو با تعجب توی دست مرد قرار داد.
-چیه مشک...
با بوسه ای که روی دستش زده شده بود، آلارم وحشتناکی توی سرش صدا میداد؛ اما پسر ساکتِ ساکت بود.
-میخواستم از خالقت تشکر کنم؛ اما خب تو، خودت خدایی.
╰► #chanbaek : #hallowhearts ˒
╎ 💭 ֹ ִ @FanficTweet ִ ֹ ★ ִ
+2
عادت داشت توی طبیعت قدم بزنه. بهش میگفتن "پسر جنگل" شاد میپوشید و شاد زندگی میکرد. اگه خوش شانس بودی، صبحا میتونستی ببینیش که سوت زنان از کنار جاده باریک روی تپه رد میشه و انگار که با خودش صحبت میکنه.
از اون آدمهایی که فقط یکبار توی زندگیت میدیدی، نه مثل اون کپی های بی ارزش از اثری تلخ به اسم درس ها و مذهب بود و نه آزاده ی آزاده. ریشه دوونده بود، توی همون جنگل بزرگ. بچه ها همراهش میرفتن و تمشک میچیدن. محال بود که بچه ای دوستش نداشته باشه.
اون اواخر میگفتن یه شکارچی بهش دل بسته، یه شکارچی که تله های زیادی هم میذاره. میگفتن برای اون هم تله گذاشت. گرفتش..
کسی نمیدونه چه به سر پسر شاد و دوست داشتنی افتاد ولی از اون به بعد نه دیگه پسر دیده شد و نه شکارچی...
