fa
Feedback
Riyan's Arcadia

Riyan's Arcadia

رفتن به کانال در Telegram

دیلی: @Riyaniol ناشناس: @Riyanie_bot

نمایش بیشتر
349
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
Anonymous voting

این

ولی هنوز یه فیک دیگه هم دارم، از سناریوهای اون شب بهتون قول دادم کاپلشو دوست دارین انتخاب کنین؟

اگه بیکار بودم مینوشتمش

عروسک سخنگوی پارک گروپ اونقدری زیبا بود که میترسیدن به کسی نشونش بدن، هیچکس نمیدونست که رئیس پارک، وارث جوان اون شرکت بزرگ، چه چیزهایی تو سرش داره و اون عروسک سخنگو، میتونه همه چیز رو احساس کنه..حتی عشق رو

photo content
+1

البته بچه مدرسه ای نیستم...

مدرسه ها تعطیله و بعله، من باید برم چون تعطیل نیستم

بیناموس ترین برف به امروز تعلق میگیره
+1
بیناموس ترین برف به امروز تعلق میگیره

منو یاد چانیول این فیک میندازه

ووت بفرمایید تا دوشنبه بریم برای پارت بعدی

Repost from Riyan's Arcadia
• 𝐇𝐚𝐥𝐥𝐨𝐰 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭𝐬 • 𝐖𝐚𝐭𝐭𝐩𝐚𝐝 𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 21 بکهیون توی دروغ های بزرگی زندگی میکنه. قاتل پدرش، رئیس مافیا،
• 𝐇𝐚𝐥𝐥𝐨𝐰 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭𝐬 • 𝐖𝐚𝐭𝐭𝐩𝐚𝐝 𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 21 بکهیون توی دروغ های بزرگی زندگی میکنه. قاتل پدرش، رئیس مافیا، اون رو توی مسیری که میخواد، به دور خودش میگردونه. این وضعیت به جایی میرسه که بکهیون میفهمه حتی دوستهاش هم هویت هاشونو مخفی کردن و شاید حتی خودش؟ 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐛𝐚𝐞𝐤 𝐒𝐢𝐝𝐞: 𝐊𝐚𝐢𝐬𝐨𝐨_𝐇𝐮𝐧𝐡𝐨 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞_𝐂𝐫𝐢𝐦𝐢𝐧𝐚𝐥 𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫: #Lennondrn (𝔻𝕒𝕚𝕝𝕪) #chanbaek

شبم ساخته شد

﹙#دیالوگ﹚ بعد از تموم شدن آهنگی که می‌خوند، چانیول دستش رو دراز کرد و به پسر اشاره کرد. دست‌هاش رو با تعجب توی دست مرد قرار داد. -چیه مشک... با بوسه ای که روی دستش زده شده بود، آلارم وحشتناکی توی سرش صدا می‌داد؛ اما پسر ساکتِ ساکت بود. -می‌خواستم از خالقت تشکر کنم؛ اما خب تو، خودت خدایی. ╰► #chanbaek : #hallowhearts ˒ ╎ 💭 ֹ ִ @FanficTweet ִ ֹ ★ ִ

این پیامو فور کن جواب

عادت داشت توی طبیعت قدم بزنه. بهش میگفتن "پسر جنگل" شاد میپوشید و شاد زندگی میکرد. اگه خوش شانس بودی، صبحا میتونستی ببینیش که
+2
عادت داشت توی طبیعت قدم بزنه. بهش میگفتن "پسر جنگل" شاد میپوشید و شاد زندگی میکرد. اگه خوش شانس بودی، صبحا میتونستی ببینیش که سوت زنان از کنار جاده باریک روی تپه رد میشه و انگار که با خودش صحبت میکنه. از اون آدمهایی که فقط یکبار توی زندگیت میدیدی، نه مثل اون کپی های بی ارزش از اثری تلخ به اسم درس ها و مذهب بود و نه آزاده ی آزاده. ریشه دوونده بود، توی همون جنگل بزرگ. بچه ها همراهش میرفتن و تمشک میچیدن. محال بود که بچه ای دوستش نداشته باشه. اون اواخر میگفتن یه شکارچی بهش دل بسته، یه شکارچی که تله های زیادی هم میذاره. میگفتن برای اون هم تله گذاشت. گرفتش.. کسی نمیدونه چه به سر پسر شاد و دوست داشتنی افتاد ولی از اون به بعد نه دیگه پسر دیده شد و نه شکارچی...

بیاین قبول کنیم که بیبی بویه...(من که خودم بک هارد استنم ولی بازم..)
+1
بیاین قبول کنیم که بیبی بویه...(من که خودم بک هارد استنم ولی بازم..)

من بعد تو نمی‌میرم؛ اما مطمئن باش بدون تو زندگی هم نمی‌کنم!

photo content
+4

So what is the point of love?
+1
So what is the point of love?