uk
Feedback
من؛ سارا

من؛ سارا

Відкрити в Telegram

فعلا در دهه‌ی ۲۰ زندگیم به سر می‌برم. دانشجوی روان‌شناسی. تبادل انجام نمی‌دم.❤️ اگر مشاوره کنکور و تحصیلی می‌خوای: @saramoshavere می‌شنوم💕: http://t.me/HidenChat_Bot?start=528009524

Показати більше
728
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-630 днів
Архів дописів
-

این آتیشی که روشن شده، خاموش نمی‌شه.

یکی چند روز پیش نوشته بود امکان نداره افرادی که یکم تحصیل کرده و دانشگاهی هستن و کتاب خوندن شعار "جاویدشاه" بدن. امروز در اولین روز ترم جدید یکی از بهترین دانشگاه‌های تهران شعار "جاویدشاه" دادن.

photo content

زنده باد جوان نخبه ایرانی ! زنده باد امیرکبیر زنده باد بهشتی زنده باد شریف زنده باد تهران زنده باد علم و صنعت زنده باد صنعتی مشهد زنده باد فردوسی مشهد زنده باد خواجه نصیر

من تازه امروز ویدیوی ایلیا پسرِ جاویدنام افسانه مهدی‌نژاد رو دیدم که میگه من دیگه زندگیم تموم شد چون مادرم مرده. ماها می‌فهمیم یعنی چی وقتی یک بچه‌ی ۱۰ساله این حرفو می‌زنه؟ آخه چرا تو با این سنت باید این حرفو بزنی. چرا چرا چرا. کاش می‌شد بغلت کنم.

"تا اطلاع‌ثانوی، تحمل آدم‌هایی که غم ما، غم‌شان نیست را ندارم."

محتواهایی که حس کردم برای امنیت شما بهتره داخل چنل نباشه رو پاک کردم🤍

مانی صفرپور🤍
مانی صفرپور🤍

روتین قبل از خواب تو ایران گریه کردنه.

Repost from تنهای شب
 سپهر بابا کجایی:) 💔

علی، یعنی صدای تو ۴۰ روزه دیگه توی خونه‌تون نمی‌پیچه؟

چقدر برخلاف اینا شما بزرگوارید. کاش بودم اونجا❤️‍🩹

Repost from دو در یک
بابای سپهر تو مراسم چهلم پسرش با وقار ایستاد و گفت از مرگ نگید، فقط از زندگی و شادی بگید. بله، در برابر رژیمی که نماینده مرگه، زندگی کردن مبارزه‌ست. : The A

Repost from ILIA HASHEMI
🔺فوری - آبدانان (ایلام) ساعت حدود ۱۶:۰۰ سه‌شنبه، ۲۸ بهمن؛ گزارش‌ها از شنیده شدن صدای تیراندازی در آبدانان حکایت دارد. @iliaen

Repost from ILIA HASHEMI
🔺فوری ساعت حدود ۱۵:۳۰ سه‌شنبه، ۲۸ بهمن؛ گزارش‌ها از شروع اعتراضات در مشهد و درگیری میان نیروی سرکوب و جمعیت در محدوده‌ی “صیاد شیرازی” حکایت دارد. @iliaen

هر روز از چنل نام‌ها را به خاطر بسپار پیام میاد، اما هنوز فقط عکس ۲۸۰۰ نفر رو تونستن بذارن.

Repost from هیلان🌱
🖤
🖤

Repost from واگویه ›
مردم آبدانان شجاع‌ترین مردُمی هستن که دیدم. خیلی جرات می‌خواد بعدِ این‌همه کُشتار، بازم بری بیرون.

چهل روز از رفتن شماها گذشته. توی این چهل روز غذا خوردم، حموم رفتم، دوستامو دیدم، کتاب خوندم، فیلم نگاه کردم، بیرون رفتم،خرید کردم، آهنگ گوش دادم و حتی خندیدم؛ اما من و ما هرگز آدمای قبل از ۱۸ دی نمی‌شیم. یه چیزی توی دلم مرد. بعد از هرکاری، به شما فکر می‌کنم که شماهم دوست داشتین رندگی کنین اما از شما گرفتنش. هر فیلمی از شما دیدم گریه کردم، بلااستثنا گریه کردم. انقدر زیادین که اسمای خیلیاتونو نمیدونم. چه دردی بزرگتر از این؟ حتی همین الان گریه‌م گرفته‌. شبا که می‌خوام بخوابم خیلی به‌ همه‌ی شماها فکر می‌کنم. خیلی به خانواده‌هاتون فکر می‌کنم که دارن چه رنجی رو تحمل می‌کنن. روز به روز نفرتم از این حکومت بیشتر میشه. فراموش نمیشین نه از ذهن ما نه از ذهن تاریخ. حرومزاده‌هایی هم که این بلا رو به سرِ زندگیتون آوردن فراموش نمیشن.